سازگاری با تغییرات دنیای کسب و کار با رهبری چابک

ضرب‌المثل معروفی در زبان چینی هست که می‌گوید «عاقل، مثل آبی که به شکل ظرف در می‌آید، خودش را با موقعیت‌ها سازگار می‌کند.» شاید سازگاری، در هیچ بُرهه‌ای از تاریخ مثل حالا اهمیت نداشته است.

سازگاری، قابلیت تغییر دادن یا تغییر کردن با هدف هماهنگ شدن با شرایط موجود، مهارتی بسیار مهم برای رهبران است و یکی از شایستگی‌های مهم درهوش هیجانی به شمار می‌آید.

تحقیقی که در سال ۲۰۰۸ توسط Economist Intelligence Unit به نام «Growing Global Executive Talent» انجام شد، نشان می‌دهد که سه خصوصیت برتر رهبران که در سال‌های آینده از اهمیت بالایی برخوردار خواهند شد به شرح زیر هستند:

  • توانایی انگیزه دادن به کارکنان (۳۵ درصد)
  • توانایی خوب کار کردن با فرهنگ‌های مختلف (۳۴ درصد)
  • توانایی ایجاد تغییر (۳۲ درصد)
  • توانایی‌های دیگری که از اهمیت کمتری برخوردار هستند: داشتن مهارت در زمینه‌های تخصصی (۱۱ درصد) و رسیدن به سود‌دهی (۱۰ درصد)

بنابراین توانایی رهبران در شناخت و سازگاری با فرهنگ‌های مختلف، اکنون به عنوان یک ضرورت شناخته می‌شود، بنابراین یک رهبر خوب باید دائما در تلاش باشد تا بتواند افراد مختلف از فرهنگ‌های مختلف را به خوبی درک کند.

مثالی از رهبری که این ویژگی را تمام و کمال داراست، رابرت مک‌دونالد (Robert McDonald)، رئیس دفتر عملیاتی شرکت Procter & Gamble است.

او در دو دهه‌ی گذشته سمَت‌هایی در نقاط مختلفی از دنیا بر عهده داشته است. در مصاحبه‌ای که اخیرا با او انجام شده، می‌گوید: «انتظار نداشتم که ۱۵ سال دور از ایالات متحده زندگی کنم.

دنیا تغییر کرده است و من هم باید تغییر کنم. وقتی به زندگی‌‌نامه‌ی من نگاه می‌کنید می‌بینید که استعداد خوبی در یادگیری زبان‌های خارجی ندارم، ولی وقتی مجبور هستی که از فرهنگ خود دور باشی، باید زبان‌های دیگر را هم یاد بگیری.»

این تمایل برای بیرون آمدن از کنج راحتی و دائما درحال آموختن بودن برای سازگار کردن خود با محیط، تفاوت کلیدی رهبران موفق و ناموفق است.

من اخیرا مطالعه‌ی کتابی به نام «Everyday Survival: Why Smart People do Stupid Things» نوشته‌ی لورنس گونزالس (Laurence Gonzales) را تمام کرده‌ام.

وقتی با ذهنیتی که با نیازهای دنیای واقعی تطابق ندارند کارهایمان را انجام می‌دهیم مرتکب اشتباهات احمقانه‌ای می‌شویم در این کتاب، گونزالس درباره‌ی این اشتباهات حرف می‌زند.

او سپس توضیح می‌دهد که یکی از دلایل این اتفاق به روشی که مغز اطلاعات جدید را پردازش می‌کند مربوط می‌شود.

مغز چیزی ایجاد می‌کند که او «کدهای رفتاری» یا مدل‌های ذهنی می‌نامد که تمامی اعمال ما را به صورت خودکار انجام می‌دهد.

به عنوان مثال، همین‌طور که کودک بزرگ می‌شود، کدهای رفتاری برای حرکات فیزیکی می‌سازد تا بتواند بند کفش‌هایش را ببندد. از طریق تمرین، این مدل‌ها تثبیت شده و باعث می‌شوند رفتارها به سادگی و بدون اینکه به آنها فکر کنیم به طور خودکار انجام شوند.

یکی از مثال‌هایی که می‌توانیم از کدهای رفتاری بیاوریم، جاخالی دادن در زمانی است که چیزی به سمت‌مان پرتاب می‌شود. کدهای رفتاری دنیای ما را ساده می‌کنند، باعث می‌شوند کارآیی‌مان افزایش پیدا کند و راحت‌تر و سریع‌تر حرکت کنیم.

آنها نه تنها بر اعمال ما بلکه بر افکار و بینش‌مان نیز تأثیر می‌گذارند.

گونزالس می‌گوید: «ما به سختی متوجه چیزهایی که خارج از این مدل قرار دارند می‌شویم و سعی می‌کنیم کارهایی را که از دیدگاه مدل‌مان بد یا غیر‌ممکن هستند انجام ندهیم.»

درست است که این مدل‌ها در کارآیی ما نقش دارند، اما در عین حال نقطه ضعفی نیز دارد: این مدل‌ها می‌توانند توجه ما را از اطلاعات مهمی که از طرف محیط به سمت‌مان می‌آیند، منحرف کنند.

به بیان دیگر، این مدل‌ها و کدها باعث می‌شوند به واقعیت وضع موجودی که در آن هستیم اعتنایی نکنیم و پیام‌هایی را که از محیط می‌آیند نادیده بگیریم؛ چون پیام‌هایی را که از کدها‌یمان دریافت می‌کنیم از قبل می‌شناسیم.

بنابراین همین‌طور که گونزالس می‌گوید: «ما تصمیماتی درباره‌ی موقعیت‌ها می‌گیریم که در واقع و به معنای واقعیِ کلمه تصمیم نیستند بلکه رفتارهای خودکار هستند.»

کدهای ذهنی باعث می‌شوند لجوجانه به این باور عقیده داشته باشیم که «ما همیشه به این شکل کارها را انجام داده‌ایم» و در نتیجه از پذیرش واقعیتِ وضع جدید شانه‌ خالی کنیم.

گونزالس جمله‌ای از هنری پولتکین (Henry Plotkin)، روان‌شناسی در دانشگاه لندن را مثال می‌زند که می‌گوید: «ما تمایل داریم چیزهایی که در گذشته جواب داده‌اند را به آینده هم تعمیم بدهیم.»

پس عقیده‌ی عمومی این است که کارهایی که در گذشته نتیجه دادند را تکرار کنیم و از کارهایی که نتیجه ندادند اجتناب کنیم.

در زمانی که محیط بیرونی در حال تغییر است، مسلما شرایط بر خلاف سازگاری و انعطاف‌پذیر بودن است و باعث می‌شود که ما سرسخت و غیرقابل تغییر بشویم، تمایلی به پذیرش روش‌های جدید نداشته باشیم و این خصوصیت به نوبه‌ی خود می‌تواند تأثیر منفی بر توانایی ما در سازگاری و حفظ بقا در موقعیت‌های دشوار و در نتیجه موفقیت در بلندمدت داشته باشد.

افرادی که در توانایی سازگاری با محیط امتیاز بالایی دریافت می‌کنند بهتر می‌توانند خودشان را با تغییرات هماهنگ سازند و قادر هستند دیدگاه‌های خود را با محیط تطبیق و اولویت‌هایشان را تغییر بدهند.

در اینجا چند راهنمایی برای گسترش سازگاری بیان می‌کنیم:

  • وقتی متوجه می‌شوید که قصد دارید ایده‌‌ی کسی را رد کنید، یک لحظه به خودتان فرصت دهید و به این فکر کنید که کدام یک از کدهای ذهنی بر این رفتار شما تأثیر گذاشته‌اند. کدهای ذهنی، به حدی خودکار عمل می‌کنند که اگر می‌خواهید مهارت های رهبری را در خودتان افزایش دهید، باید به صورت هدف‌مند تصمیم بگیرید که می‌‌خواهید آنها را به چالش بکشید.
  • به افراد تیم‌تان کمک کنید تا بین نظارت و استتناج و بین حقیقت و گُمانه‌زنی تفاوت قائل شوند. کدهای ذهنی بر استتناج و گمانه‌زنی‌هایی که ریشه در واقعیت ندارند تأثیر می‌گذارند. شما کسی باشید که توجه دیگران را به این موضوع جلب می‌کند و به آنها کمک می‌کند تا بتوانند استتناج‌ها و گمانه‌زنی‌هایی را که ممکن است درست نباشند، کنار بگذارند.
  • آیا همیشه عادت دارید که «طبق مقررات عمل کنید؟» آیا این برای هر مسئله‌ای ضروری است؟ آیا اگر بر تأثیراتی که این کار می‌تواند بر افراد تیم‌تان بگذارد بیشتر توجه کنید بهره‌وری تیم‌تان افزایش پیدا می‌کند؟ اگر روند‌های استاندارد را با احتیاط بیشتری اجرا کنید، چه اتفاقی می‌افتد؟
  • وقتی مرزها را گسترده‌تر می‌کنیم و وقتی عمدا خودمان را در موقعیت‌هایی که خارج از کنج راحتی‌مان هستند قرار می‌دهیم، رشد می‌کنیم. آیا از دانش قدیمی استفاده می‌کنید؟ آیا باید مهارت‌های خود را به روز کنید؟ آیا به عنوان‌تان خیلی اهمیت می‌دهید؟ در محیط‌های کاری امروزی که با کارکنان باهوش و متخصص احاطه شد‌ه‌اند، دانش قدیمی دیگر جواب‌گو نیست. ما باید دائما با متحول کردن خود و دانش‌مان خودمان را با محیط سازگار کنیم. وارن بِنیز (Warren Bennis) در کتاب “Rethinking the Future”، در مورد اهمیت تغییر سبک رهبری و دائما خود را با محیط سازگار کردن صحبت می‌کند: «درست مثل پوست‌اندازی مارهاست، اما به این سادگی‌ها هم نیست. شما باید دائما در حال رشد و تغییر شکل باشید و این بدین معناست که رهبرها باید توانایی سازگاری بالایی داشته باشند.» تغییر و پوست‌اندازی را می‌توان در تمامی سطوح سازمان تعمیم و گسترش داد.
  • گاهی وقت‌ها به دلیل کمبود زمان مجبوریم به وضعیت کنونی عادت کنیم و به خاطر ادامه دادن به رشد و پیشرفت مجبوریم با چالش‌ها روبه‌رو نشویم. اگر شما فردا کارتان را ترک کنید، جانشین شما چه کاری برای پیشرفت امور انجام خواهد داد؟ سعی کنید خودتان همان تغییرات را انجام دهید.
  • در محیط‌های کاری امروز که پُر از چالش‌های پیچیده و تغییرات سریع است، توانایی حل مشکلات از اهمیت حیاتی برخوردار است. فهرست نوآوری-سازگاریِ کِرتون (KAI)، روشی که مردم از طریق آن مشکلات‌ را حل و تصمیم گیریمی‌کنند را اندازه می‌گیرد. سازگارها برای حل مشکلات، رویکردهای قاعده‌مند، منظم و قابل سازگاری را ترجیح می‌دهند و بیشتر احتمال دارد که با کارکردن در چارچوب موجود دنبال راه حل بگردند تا اینکه به یک راه‌حل کاملا جدید برسند. از طرف دیگر نوآوران، رویکرد غیرمعمول و بی‌قاعده را ترجیح می‌دهند و معمولا در خارج از چارچوب به دنبال راه‌حل می‌گردند. سازگارها می‌خواهند کارها را بهتر انجام دهند، نوآوران ترجیح می‌دهند کارها را متفاوت انجام دهند. تیمی را در نظر بگیرید که از سازگارهای افراطی یا نوآوران افراطی تشکیل شده باشد. احتمال موفقیت این تیم نسبت به تیمی که تعادل دارد؛ قطعا کمتر است.
  • تست‌هایی برای ارزیابی میزان سازگاری شما وجود دارند که عموما بر اساس این چهار مقیاس عمل می‌کنند:
  1. پذیرفتن ایده‌های جدید
  2. سازگاری با موقعیت‌ها
  3. کنترل درخواست‌های غیرمنتظره
  4. تغییر یا سازگاری استراتژی

سازگاری، مهارتی نیست که فقط به دلیل خوب بودنش بخواهید آن را داشته باشید. این یک مزیت رقابتی برای شما به عنوان رهبر سازمان‌تان است.

سازمان شما از نظر سازگاری در کجا قرار دارد؟

در پیچیدگی بازار کاری امروز، برای اینکه با سرعت تغییرات هماهنگ باشید چه کاری باید انجام دهید؟

خیلی وقت پیش بنجامین فرانکلین گفته است: «لباس گشاد کهنه می‌شود اما لباس تنگ پاره.» امروزه چطور می‌توانید وسعت دید خود را گسترش دهید و از محدودیت‌هایی که از بیرون بر شما وارد شده است فراتر بروید، تا حوزه‌ و معنی کاری که به عنوان یک رهبر انجام می‌دهید را گسترش دهید؟

 

 

منبع

نیازهای یک کار آفرین موفق در راه اندازی یک کسب و کار چیست ؟

چه چیزی باعث موفقیت کارآفرین‌ها می‌شود؟

مطمئنا داشتن مهارت‌های عالی در فناوری یا تخصص در حوزه‌های مهم در این موفقیت نقش دارد، اما اینها ویژگی‌های کارآفرینی نیستند.

ویژگی‌های اصلی کارآفرین‌ها، صفاتی مانند خلاقیت، توانایی پیش‌ِرو در مواجهه با مشکلات و مهارت‌های اجتماعی مورد نیاز برای ایجاد گروه‌های فوق‌العاده هستند.

اگر می‌خواهید کسب‌وکاری را شروع کنید، باید مهارت‌های خاصی را که زیربنای این ویژگی‌ها هستند، بیاموزید.

اگر عهده‌دار سِمتی هستید که در آن مسئول توسعه‌ی کسب‌وکار هستید یا از شما انتظار می‌رود که در کل «کارها را پیش ببرید»، توسعه‌ی مهارت‌های کارآفرینی اهمیت پیدا می‌کند.

در این مقاله نگاهی به مهارت‌های مورد نیازِ کارآفرینی موفق می‌اندازیم و منابع لازم برای توسعه‌ی ویژگی‌های مورد نیاز را برای رسیدن به موفقیت، بررسی می‌کنیم.

تعریف کارآفرینی

برخی کارشناسان، کارآفرینان را افرادی می‌دانند که حاضر به پذیرش خطراتی هستند که سایر افراد از آن دوری می‌کنند. سایرین آنها را افرادی می‌دانند که کسب‌وکارهای موفق را راه‌اندازی می‌کنند.

با توجه به تعریف اول، کارآفرینی لزوما به معنای شروع کسب‌وکاری شخصی نیست. بیشتر افرادی که برای خودشان کار نمی‌کنند هم در سازمان‌شان به عنوان کارآفرین شناخته می‌شوند.

صرف نظر از تعریفی که از «کارآفرین» دارید، یک موضوع قطعی وجود دارد و آن هم اینکه تبدیل شدن به کارآفرین موفق، آسان نیست.

پس چگونه شخصی از فرصتی بهره‌برداری موفقیت‌آمیز می‌کند، در حالی که شخص دیگری، به همان اندازه آگاه، قادر به انجام آن نیست؟

آیا کارآفرینان از ساختار ژنتیکی متفاوتی برخوردار هستند؟

یا با دیدگاه متفاوتی فعالیت می‌کنند که به نحوی تصمیم‌گیری‌هایشان را جهت می‌بخشد؟

اگر چه بسیاری از محققان این موضوع را مورد مطالعه قرار داده‌اند، اما هیچ پاسخ قطعی‌ای وجود ندارد. چیزی که می‌دانیم، این است که به نظر می‌رسد کارآفرینان موفق دارای صفات مشترکی هستند.

این صفات را به چهار دسته طبقه‌بندی کرده‌ایم:

  • ویژگی‌های شخصی
  • مهارت‌های بین فردی
  • مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقانه
  • مهارت‌های عملی

حال هر دسته را با جزئیات بیشتر مورد بررسی قرار می‌دهیم و برخی از پرسش‌های ضروری در مسیر تبدیل شدن بهکارآفرین موفق را مطرح می‌کنیم.

ویژگی‌های شخصی

ابتدا ویژگی‌ها، ارزش‌ها و باورهای شخصی‌تان را بررسی کنید. آیا از طرز فکر کارآفرینان موفق برخوردار هستید؟

  • خوش‌بینی: آیا متفکر خوش‌بینی هستید؟ خوش‌بینی واقعا یک دارایی است و در مراحل دشواری که بسیاری از کارآفرین‌ها در مسیر یافتن مدل کسب‌وکار مناسب خود با آنها مواجه می‌شوند، کمک‌تان می‌کند.
  • چشم‌انداز: آیا می‌توانید جاهایی را که نیاز به بهبود دارند، تشخیص دهید؟ آیا می‌توانید آن «تصویر بزرگ» را سریعا درک کنید و به دیگران هم توضیح دهید؟ آیا می‌توانید چشم‌انداز قانع‌کننده‌ای از آینده ایجاد کنید و بعد هم الهام‌بخش دیگران باشید تا با این چشم‌انداز مشارکت کنند؟
  • ابتکار عمل: آیا ابتکار عمل دارید و می‌توانید به طور غریزی شروع به حل مسئله یا اجرای پروژه‌های پیشرفت کسب‌وکار کنید؟
  • تمایل به کنترل: آیا از مسئول بودن و تصمیم‌گیری لذت می‌برید؟ آیا انگیزه‌ی مدیریت دیگران را دارید؟
  • انگیزه و پشتکار: آیا دارای خودانگیزش و انرژی بسیار هستید؟ و آیا آماده هستید که برای مدتی بسیار طولانی کار کنید تا به اهداف خود جامه‌ی عمل بپوشانید؟
  • تحمل ریسک: آیا وقتی حقایق غیرقطعی هستند، می‌توانید ریسک‌ها را بپذیرید و تصمیم بگیرید؟
  • انعطاف‌پذیری: آیا طوری انعطاف‌پذیر هستید که وقتی همه چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود، بتوانید تصمیم بگیرید؟ و آیا از اشتباهات و شکست‌هایتان کسب تجربه و رشد می‌کنید؟

مهارت‌های بین فردی

شما به عنوان کارآفرین موفق، باید همکاری نزدیکی با دیگران داشته باشید. این امر بسیار مهم است زیرا باید قادر به ایجاد روابط عالی با گروه، مشتریان، تأمین‌کنندگان، سهام‌داران، سرمایه‌گذاران و دیگر افراد باشید.

برخی افراد در این زمینه از دیگران بااستعدادتر هستند، اما خوشبختانه شما هم می‌توانید این مهارت‌ها را بیاموزید و تقویت‌شان کنید. انواع مهارت‌های بین فردی مورد نیاز شما عبارتند از:

  • مدیریت و انگیزه: آیا می‌توانید دیگران را هدایت کنید و به آنها انگیزه بدهید تا از شما پیروی و چشم‌اندازتان را دنبال کنند؟ آیا قادر به تفویض اختیار به سایرین هستید؟ شما به عنوان کارآفرین موفق باید به دیگران متکی باشید تا به موقعیتی فراتر از مراحل اولیه در کسب‌وکارتان دست یابید؛ هر چه باشد، کارهای بسیار زیادی بر عهده‌ی شماست!
  • مهارت‌های ارتباطی: آیا با همه‌ی انواع ارتباطات سازگار هستید؟ برای عرضه‌ی چشم‌انداز آینده‌تان به سرمایه‌گذاران، مشتریان بالقوه و اعضای گروه، باید بتوانید به خوبی ارتباط برقرار کنید.
  • گوش دادن: آیا به آنچه دیگران به شما می‌گویند گوش می‌دهید؟ توانایی شما در گوش دادن می‌تواند باعث تبدیل شدن یا نشدن‌تان به کارآفرین شود. اطمینان حاصل کنید که در گوش دادن فعالانه و گوش دادن هم‌دلانه مهارت دارید.
  • روابط شخصی: آیا شما دارای هوش هیجانی هستید؟ هر چقدر هوش هیجانی‌تان بالاتر باشد، کار با دیگران برای‌تان آسان‌تر خواهد بود. خبر خوب این است که می‌توانید هوش هیجانی‌تان را تقویت کنید!
  • مذاکره: آیا مذاکره‌کننده‌ی خوبی هستید؟ نه تنها باید در مورد قیمت‌های رقابتی مذاکره کنید، بلکه باید بتوانید اختلافات بین افراد را به شیوه‌ی مثبتی که برای هر دو طرف سودمند باشد، حل و فصل کنید.
  • اخلاق: آیا با افراد بر اساس احترام، اخلاق‌مداری، انصاف و صداقت برخورد می‌کنید؟ آیا می‌توانید به روش رهبری اخلاقیعمل کنید؟ در صورتی که با افراد، کارکنان، مشتریان و یا تامین‌کنندگان به صورت ناشایستی برخورد داشته باشید، ایجاد گروه خوشحال و متعهد دشوار خواهد شد.

مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقانه

شما به عنوان کارآفرین نیازمند مطرح ساختن ایده‌های جدید و ارائه‌ی تصمیمات خوب در مورد فرصت‌ها و پروژه‌های بالقوه هستید.

بسیاری از مردم تصور می‌کنند آدم یا خلاق به دنیا می‌آید، یا اینکه خلاقیت ندارد. اما خلاقیت مهارتی است که می‌توانید با صرف زمان و تلاش، آن را تقویت کنید.

  • تفکر خلاق: آیا می‌توانید وضعیت را از چشم‌اندازهای مختلف ببینید و ایده‌های درجه یکی مطرح کنید؟ (ابزارهای خلاقیتبسیاری وجود دارند که در تحقق این امر کمک‌تان خواهند کرد.)
  • حل مسئله: تا چه حد در ارائه‌ی راه‌حل‌های مناسب برای مسائلی که با آنها مواجه می‌شوید مهارت دارید؟ ابزارهایی مانندتجزیه و تحلیل علت و معلول، تکنیک ۵ چرا و CATWOE تنها برخی از ابزارهای حل مسئله هستند که باید با آنها آشنا باشید.
  • تشخیص فرصت‌ها: آیا می‌توانید در موقعیت‌های گوناگون، فرصت‌ها را تشخیص دهید؟ آیا می‌توانید وجود یک روند را تشخیص دهید؟ آیا می‌توانید طرحی ایجاد کنید تا از فرصت‌هایی که شناسایی کردید بهره ببرید؟

مهارت‌های عملی

به مهارت‌های عملی و دانش مورد نیاز برای تولید مؤثر کالا یا خدمات و مدیریت شرکت نیاز دارید.

  • تعیین هدف: آیا به طور منظم هدف تعیین می‌کنید، طرحی برای دستیابی به آنها تنظیم می‌کنید و سپس آن طرح را اجرا می‌نمایید؟
  • برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی: آیا استعداد، مهارت و توانایی لازم را برای رسیدن به اهداف‌تان دارید؟ آیا می‌توانید افراد را به صورت کارآمد و مؤثر برای دستیابی به این اهداف هماهنگ کنید؟ (در اینجا، مهارت‌های مؤثر مدیریت پروژه مهم هستند، زیرا مهارت‌های سازمانی پایه و اصلی هستند.) و آیا می‌دانید که چگونه طرح کسب‌ و کار منسجم و سنجیده، از جمله توسعه و یادگیری از طریق پیش‌بینی‌های مالی مناسب را گسترش دهید؟
  • تصمیم‌گیری: چقدر در تصمیم‌گیری مهارت دارید؟ آیا آنها را بر مبنای اطلاعات مرتبط و با سنجش عواقب احتمالی اتخاذ می‌کنید؟ و آیا به تصمیمات خود اطمینان دارید؟
  • در هنگام شروع یا راه‌اندازی کسب‌وکار، نیاز به دانش در حوزه‌های مختلف دارید.

برای مثال:

دانش عمومی کسب‌وکار:

آیا در مورد حوزه‌های اصلی عملیاتی کسب‌وکار (فروش، بازاریابی، امور مالی و عملیاتی) از دانش عمومی مناسبی برخوردار هستید و آیا می‌توانید با درجه‌ی مناسبی از صلاحیت در این زمینه‌ها فعالیت کنید یا دیگران را مدیریت نمایید؟

دانش کارآفرینی:

آیا می‌دانید کارآفرینان چگونه سرمایه‌ی خود را افزایش می‌دهند؟ و آیا از مقدار تجربه و کار سختی که برای یافتن مدل کسب‌وکار مؤثر لازم است، آگاه هستید.

دانش خاصِ محیط بازار:

آیا در مورد بازاری که می‌خواهید واردش شوید آگاهی دارید؟ و از فعالیت‌هایی که برای عرضه‌ی محصول یا خدمات‌تان به بازار باید انجام دهید آگاه هستید؟

دانش تخصصی کسب‌وکار:

آیا از فعالیت‌های مورد نیاز برای موفقیت این نوع کسب‌وکار آگاه هستید؟ و آیا ویژگی‌های کسب‌وکاری را که می‌خواهید راه‌اندازی کنید، می‌شناسید؟ (در اینجا غالبا فعالیتِ کوتاه‌مدت در کسب‌وکارهای مشابه مفید است)

می‌توانید از افرادی که در پروژه‌های مشابه به پروژه‌ای که در حال فکر کردن به آن هستید کار کرده‌اند هم بیاموزید یا یک منتور (راهنما) بیابید؛ شخص دیگری که قبل از شما این کار را انجام داده و مایل است راهنمایی‌تان کند.

 

توصیه:

اگر می‌خواهید با کار برای سازمانی دیگر اطلاعات بیشتری در مورد سرمایه‌گذاری خاصی کسب کنید، از شروط غیررقابتی در قرارداد استخدامی‌تان آگاه باشید. در برخی از حوزه‌های قضایی، این بندها می‌توانند بسیار محدودکننده باشند. مسلما نمی‌خواهید پروژه‌های آتی خود را با نقض حقوق کارآفرین یا سازمان دیگری به خطر بیندازید.

 

آیا راه‌اندازی کسب‌وکار برای شما مناسب است؟

با استفاده از این اطلاعات، مهارت‌های خود را در هر یک از این حوزه‌ها ارزیابی کنید. هر چقدر بیشتر برای ایجاد مهارت‌هایتان کوشش کنید، احتمالا موفق‌تر خواهید بود.

با این‌حال، بسیاری از صاحبان موفق کسب‌وکارها، با ریسک میانه‌ای ندارند و ناراحت‌شان می‌کند یا با همکاران و مشتریان‌شان سر ناسازگاری دارند و این در‌حالی است که افرادی با دانش کمتری نسبت به کسب‌وکار، به سادگی استعدادهایی را که برای موفقیت نیاز دارند، استخدام می‌کنند.

هرچند ممکن است که بدون برخی از این مهارت‌ها موفق شوید، اما هر چقدر فاقد این مهارت‌ها باشید، احتمال مواجهه با شکست بیشتر خواهد شد.

شاید هنگام تجزیه‌ و تحلیل‌تان احساس کنید که آماده‌ی سرمایه‌گذاری هستید. در مقابل شاید تصمیم بگیرید منتظر بمانید و مهارت‌هایتان را بیشتر توسعه دهید.

شاید حتی متوجه شوید که کارآفرینی کار شما نیست.

هر انتخابی که می‌کنید، مطمئن شوید که درست است، چرا که راه‌اندازیِ کسب‌وکار، از عهده‌ی همه بر نمی‌آید.

 

 

منبع

چگونه با اخراج شدن از شغل کارمندیتان کنار می آیید ؟

در شرایط رکود اقتصادی و ضعف شرکت‌ها و سازمان‌ها، تعدیل نیرو و اخراج کارکنان مسئله‌ی دور از انتظاری نیست.

این مقاله به شما کمک می‌کند تا با اضطراب و فشار از دست دادن شغل، که برای هفته‌ها یا ماه‌ها گریبان‌گیرتان خواهد بود، کنار بیایید.

هرچه بیشتر در این‌ باره بدانید، بهتر می‌توانید از پستی‌ها و بلندی‌هایی که پیشِ‌رو دارید، عبور کنید.

پنج مرحله‌ی پس از فقدان

الیزابت کوبلر راس (Elisabeth Kübler-Ross) طی پژوهشی معروف، پنج مرحله‌ای را که افراد در مدت سوگواری برای عزیزان از دست‌رفته سپری می‌کنند، شناسایی کرد.

شاید از دست دادن شغل و اخراج از کار به سختی از دست دادن عزیزان‌تان نباشد اما تجربه‌ای ناخوشایند و بسیار اضطراب‌آور است.

بنابراین بررسی آن در قالب مراحل پنج‌گانه‌ی «کوبلر راس» سودمند خواهد بود. این مرحله‌ها عبارتند از: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، پذیرش.

افراد مختلف به روش‌های مختلفی این مراحل را پشت سر می‌گذارند، برخی ممکن است همه‌ی این مراحل را تجربه نکنند، مدتی طولانی در مرحله‌ای خاص باقی بمانند یا به سرعت از مرحله‌ای عبور کنند.

سن و موقعیت فرد در طول عمر هر مرحله‌ و تجربه کردن یا نکردن هر یک از این مراحل مؤثر است.

احتمالا کارمند جوانی که بار بازپرداخت هیچ وامی را به دوش نمی‌کشد و فرزندی ندارد، مرحله‌ی انکار و انتقاد از خود را تجربه می‌کند و مستقیما به پذیرش می‌رسد.

در مقابل کارمندانی که مسئولیت‌های بیشتری در زندگی دارند به زمان بیشتری برای رسیدن به مرحله‌ی پذیرش نیاز دارند، چرا که با اضطراب و فشار بیشتری مواجه هستند.

اکنون با جزئیات بیشتری به هر مرحله و راه‌های کنار آمدن با آنها می‌پردازیم.

انکار

فردی که درگیر افکاری همچون «باورم نمی‌شه شغلم رو از دست دادم!» است یا گمان می‌کند که این اشتباهی مدیریتی است که به زودی رفع می‌شود، در مرحله‌ی انکار است.

برای گذر از «انکار» باید این حقیقت را بپذیرید که رخدادهای بد و حتی ناعادلانه جزئی از زندگی هستند و باید با آنها کنار آمد.

وانمود نکنید که در تعطیلاتی پیش‌بینی‌ نشده هستید، بدتر از آن این است که مثل هر روز لباس کارتان را بپوشید، سوار اتوبوس همیشگی بشوید و به کتابخانه یا کافه بروید و سرتان را با روزنامه گرم کنید.

این کار کنار آمدن با این رخداد را طولانی‌تر می‌کند.

خشم

ممکن است که پس از سپری کردن شوک اولیه، دچار خشم شوید؛ خشم از خودتان، رئیس‌تان، شرکت‌تان یا وضعیت اقتصادی.

احتمالا از خود می‌پرسید که آیا به عنوان یک کارمند سخت‌کوش و صادق، سزاوار چنین وضعی هستید؟

ممکن است دامنه‌ی خشم شما به دوستان و اعضای خانواده هم برسد.

این مرحله یکی از دشوارترین مراحل، به ویژه برای اطرافیان شماست. اگر عصبانیت و خشم‌تان باعث برخوردهای نامناسب نسبت به دیگران شد، از روش‌های مدیریت خشم استفاده کنید یا از کارشناس مشاوره بگیرید.

رنجاندن عزیزان و کسانی که دوست‌تان دارند، آنها را از شما دور می‌کند و باعث می‌شود که احساس بدتری پیدا کنید.

برای گذر از این مرحله باید احساسات‌تان را به روشی درست و بدون داد و فریاد توصیف کنید.

با اعضای خانواده، دوستان و حتی مشاور صحبت کنید. این کار به عبور از خشم کمک می‌کند.

چانه‌زنی

ممکن است که با از بین رفتن خشم و باور به برگشت‌پذیری شغل‌تان، اقدام به چانه‌زنی با خود یا شرکت‌تان کنید.

در مدل اصلی «کوبلر راس» این وضعیت بازتابی از چانه‌زنی ناخودآگاه با نیروی برتر است. مثل: «من فقط می‌خوام عروسی دخترم رو ببینیم…»

در مورد از دست دادن شغل، این مسئله در عمل کاربرد بیشتری دارد. مثلا ممکن است به سراغ رئیس‌تان بروید و پیشنهادهایی مانند کار با دستمزد کمتر، کار پاره‌وقت یا آموزش کارکنان جدید را بدهید.

چانه‌زنی اغلب نتیجه‌ای در بر ندارد.

تصور کنید در حال سوار شدن به یک کشتی در حال حرکت هستید، یک پای‌تان درون کشتی و پای دیگرتان روی لنگرگاه است!

مسلما در چنین شرایطی تقلای‌تان نتیجه‌ای به جز سقوط در آب، به همراه ندارد.

برای کنار آمدن با این مرحله، به کارها و اقدامات‌تان فکر کنید و انرژی‌تان را صرف کارهایی کنید که موجب حرکت رو به‌ جلوی شما می‌شوند.

افسردگی

به قول معروف: «خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.» فقط کافیست تا باز شدن در بعدی سرِپا بمانید.

ممکن است که با آگاهی از اینکه خشم و چانه‌زنی راه به جایی نمی‌برند، دچار افسردگی شوید.

افسردگی آغاز پذیرش است. اکنون شما برای شغل از‌ دست‌رفته‌تان سوگواری می‌کنید، این کار اهمیت زیادی دارد زیرا نشان می‌دهد که سرانجام آماده‌ی پذیرفتن آنچه اتفاق افتاده است، شده‌اید.

اما در این مرحله چه باید کرد؟

بپذیرید که از دست دادن شغل‌تان تقصیر شما نیست، اگر هم مقصر بوده‌اید از آن درس بگیرید، خودتان را ببخشید و از آن بگذرید.

می‌توانید آن را به تقدیر یا سرنوشت نسبت دهید، به این بیندیشید که موقعیت‌های بهتری در انتظار شماست و کافی‌ست تا برای یافتن آنها تنها اراده کنید!

سعی کنید در این مسیر قدم بردارید، فراموش نکنید که اکنون شغل شما، یافتن شغلی جدید است.

در چنین مواقعی می‌توانید اقدام به انجام کارهای داوطلبانه در سازمان‌ها و بنگاه‌هایی بکنید که برای‌تان باارزش هستند.

کمک به دیگران خاصیت درمان‌گری چشم‌گیری دارد و حس در اختیار داشتن زندگی را به همراه می‌آورد.

 

هشدار:

اگر در این مرحله یا مراحل دیگر، برای مدتی طولانی احساس اندوه شدید کردید، از مشاور حرفه‌ای و روان‌درمان‌گر کمک بگیرید. معمولا افسردگی مشکلی است که می‌توان آن را در صورت تشخیص به موقع، سریعا و به‌طور مؤثر درمان کرد، اما در صورت عدم درمان، می‌تواند بسیار دردناک و ماندگار شود.

پذیرش

سرانجام حقیقت را می‌پذیرید؛ از دست رفتن شغل تقصیر شما نبوده است و اگر هم بوده، از آن درس گرفته‌اید.

شما فردی با استعداد، شگفت‌انگیز و پرشور هستید که ظرفیت‌های فراوانی برای ارائه در شغل بعدی‌تان دارید.

بهترین نتیجه‌ی این تجربه این است که گذر از همه‌ی این سختی‌ها شما را قوی‌تر کرده است.

 

نکته:

اکنون که کسی کارتان را زیر نظر نمی‌گیرد، به‌طور منظم خودتان را ارزیابی کنید و مهارت‌های شغلی و عملکردتان را در مسیر یافتن شغل جدید بسنجید.

 

منبع

 

مزایا و معایب رئیس خود بودن چیست ؟

تا به حال تصور راه‌اندازی کسب‌وکاری برای خودتان به ذهن‌تان خطور کرده است؟ شاید پیش از این مسیر را آغاز کرده باشید.

حقیقت این است که تقریبا همه‌ی آدم‌ها در مرحله‌ای از زندگی حرفه‌ای‌ خود، به رئیس خود بودن می‌اندیشد، اما برای موفقیت در این مسیر واقعا چه باید کرد؟

و آیا واقعا این همان مسیری است که می‌خواهید برگزینید؟

ایده‌ی خوداشتغالی، فرصت‌های هیجان‌انگیزی مانند کنترل بهتر وقت و درآمد بسیار بالاتر را به دنبال دارد.

احتمالا اینها دو انگیزه‌ی اصلی برای افرادی هستند که تغییر از استخدام، به خوداشتغالی را مد نظر قرار می‌دهند.

اما خوداشتغالی هم چالش‌های قابل توجهی دارد: مشتریان یا ارباب‌رجوع‌های خود را از کجا پیدا می‌کنید؟

آیا می‌توانید مدیریت کسب‌وکار را هم‌زمان با ارائه‌ی خدمات به مشتریان‌تان کنترل کنید؟

چگونه می‌توانید بدون وجود شبکه‌ای حمایتی از همکاران در اطراف‌تان، از عهده‌ی این کار بربیایید؟

اگر جداً به خوداشتغالی فکر می‌کنید، ابتدا بنشینید و در مورد تصمیم خود فکر کنید. باید بازارتان را درست مورد بررسی قرار دهید و طرح عملیاتیِ دقیقی را از پایه تنظیم کنید.

شاید بخواهید قبل از تصمیم‌گیری، حوزه‌ی موردنظر را بررسی کنید و سپس در مسیری که به سمت اهداف‌تان برنامه‌ریزی کرده‌اید، گام بردارید.

تصمیم‌هایتان را به چالش بکشید

دلایل اصلی این تصمیم‌ چه چیزهایی هستند؟

  • در مورد ایده‌ی محصول یا خدمت جدید فکرهایی دارید و مطمئن هستید که هم‌چون طوفانی بازار را در بر خواهد گرفت.
  • شاید فعالیت موردعلاقه‌تان در اوقات فراغت به ایده‌ی خوبی برای کسب‌وکار تبدیل شود.
  • مهارت‌هایی خاص، دانش فنی و ارتباطاتی در حوزه‌ی فعلی فعالیت‌تان کسب کرده‌اید که اگر این راه را ادامه دهید، ترکیب برنده‌ای خواهد ساخت.
  • این صنعت پتانسیل‌های دست‌نخورده‌ای دارد که می‌توانید با توجه به استعدادهای خاص خود از آنها بهره‌برداری کنید.
  • از مسیری که تاکنون شغل‌تان بر اساس آن شکل گرفته، راضی نیستید.

این دلایل هر چه باشند، اطمینان حاصل کنید که به خاطر دلایل مثبت و نه دلایل منفی، تغییر ایجاد می‌کنید.

هر چه باشد، مرغ همسایه غاز است و باید مطمئن شوید که این تنها راه «فرار» از شرایطی که در حقیقت باید با آن کنار بیایید، نیست.

برخی فرضیات مشترک را به چالش بکشید

وقتی تصمیم می‌گیرید که از شغل اداری منظم، به خوداشتغالی تمام وقت تغییر وضعیت دهید، شاید از واقعیت‌های موجود چشم‌پوشی کنید.

در اینجا دیدگاه‌هایی در مورد وضعیت خوداشتغالی ارائه می‌کنیم که شاید در مسیر جدیّت و اشتیاق شما به این تغییر، نادیده گرفته شده باشند.

من به هیچ‌کس جز خودم، پاسخ‌گو نیستم.

وقتی کسب‌وکار خودتان را راه می‌اندازید، نه به مقامات دولتی، بلکه به آدم‌های زیادی، مثل مشتریان، تأمین‌کنندگان، کارکنان و سایر ذی‌نفعان پاسخ‌گو هستید.

به‌عنوان صاحب کسب‌وکار، مسئولیت‌های بسیار بیشتری دارید که باید به بهترین نحو انجام دهید و با فشار‌هایی که برای راضی نگه داشتن همه‌ی افرادی که در موفقیت کسب‌وکارتان از اهمیت برخوردارند نیز مواجه هستید.

کنترل بیشتری روی وقت خود دارم.

خیلی از افرادی که در خانه کار می‌کنند یا استارت‌آپ دارند، متوجه می‌شوند که در مقایسه با همتایان اداری‌شان، ساعات بسیار طولانی‌تری باید کار کنند.

اگر شما به‌عنوان صاحب کسب‌وکار این کار را انجام ندهید، هیچ‌کسی آن را انجام نخواهد داد.

وقت‌ شما تماما صرف مسائل جزئی و عمده‌ای می‌شود که نیاز به توجه دارند، مثل ارسال و پاسخ به ایمیل‌ها، توجه به مدیریت و سایر موارد. پس برای کاری بسیار سخت آماده باشید!

مدیریت کسب‌وکار خودم، از کار برای سازمان‌ها آسان‌تر است.

برای مدیریت کسب‌وکار خود، باید فردی چند وجهی باشید که از تمامی مهارت‌ها و استعدادهای لازم برای موفقیت در کسب‌وکار برخوردار است.

معمولا کار در یک سازمان یعنی فقط مسئول یکی از فعالیت‌ها هستید، مثل فروش، بازاریابی، حساب‌رسی یا تولید. اما وقتی به خودتان متکی هستید، باید کل صحنه را تا کوچک‌ترین جزئیاتش مدیریت کنید (حداقل تا زمانی که کسب‌وکار پا می‌گیرد).

آگاهی از آنچه برای موفقیت لازم است

ویژگی‌ها و عوامل شخصی مهم و خاصی وجود دارند که به عنوان صاحب کسب‌وکار، باید از آنها برخوردار باشید.

  • منظم و باانگیزه باشید: شما سکان را در دست دارید و کِشتی بدون شما حرکت نخواهد کرد.اگر به تنهایی کار می‌کنید، بدون داشتن نظم و انگیزه، بی‌هدف به این‌سو و آن‌سو خواهید رفت. اگر کارکنانی دارید، آنها کوچک‌ترین حرکات شما را زیر نظر خواهند داشت. آنها به احتمال زیاد توسط رهبری که دارای نظم شخصی و الهام‌بخش باشد برانگیخته می‌شوند، نه فردی که راه‌های میانبر را برمی‌گزیند و انرژی ندارد.

 

توصیه:

وقتی رئیس خودتان هستید، هر ۳ تا ۶ ماه، خودتان عملکردتان را مورد ارزیابی قرار دهید.

 

  • هشیار باشید: باید همه چیز را درباره‌ی کسب‌وکار خود، اعم از محصولات و کاربردهایشان، گردانندگان بازار و واقعیت‌های این کسب‌وکار در هر مرحله از مسیر بدانید. وقتی این اطلاعات را داشته باشید، می‌توانید تصمیمات خود را بر مبنای آمار و ارقام قرار دهید. اما وقتی نداشته باشید، باید به غرایزتان در مورد شیوه‌ی کسب‌وکار و صنعت اعتماد کنید. باید در سنجیدن و ربودن فرصت‌های موجود هم تیزبین و چابک باشید.
  • خلاق باشید: تقاضای محصولات و خدمات، و روش انجام کسب‌وکار، همه به طور مداوم و در نتیجه‌ی عوامل مختلف، در حال تغییر هستند. به عنوان صاحب شرکت، باید نسبت به این تغییرات آگاه و حساس باشید و توانایی پیش‌بینی روند و یافتن راه‌های خلاقانه را برای پیشی گرفتن در رقابت، در خودتان تقویت کنید.
  • سازمان‌یافته باشید: این یک ویژگی کلیدی‌ است که هر مدیر کسب‌وکار باید آن را داشته باشد. برنامه‌ریزی کنید، کارتان را سازمان‌دهی کنید و زمان خود را به خوبی مدیریت کنید. سازمان‌دهی باعث می‌شود تا کنترل خود را در دست بگیرید و نسبت به فرصت‌های جدید پیشِ‌رو نیز آگاه شوید.
  • توانایی متقاعد کردن افراد را در خود پرورش دهید: بیشتر ما هر مسیر شغلی‌ را که انتخاب کنیم، بیشتر ساعات بیداری خود را صرف متقاعد کردن افراد برای انجام آنچه ما می‌خواهیم یا مشاهده‌ی چیزها از دیدگاه خودمان می‌کنیم.

 

به عنوان صاحب کسب‌وکار، قدرت متقاعدسازی‌تان بسیار مهم است. شما باید:

  1. کارکنان‌تان را متقاعد کنید که در استراتژی کسب‌وکار، نظم و انضباط اداری و سیستم‌هایی که می‌خواهید اتخاذ کنید، نیمه‌ی پر لیوان را ببینند.
  2. مشتریان‌تان را متقاعد کنید که مزایای استفاده از محصولات یا خدمات شما را در نظر بگیرند.
  3. تامین‌کنندگان را متقاعد کنید که در همکاری با شما، سود قابل توجهی کسب می‌کنند.
  4. بانکداران را متقاعد کنید که طرح پیشنهادی شما دقیق است و شما اعتبار لازم را دارا هستید.
  5.  خانواده‌ی خود را متقاعد کنید که تغییر پیشنهادی، در بلندمدت به نفع همه خواهد بود.
  • ریسک کنید: بدیهی است که وقتی کار فعلی‌تان را رها کنید، این ریسک وجود دارد که در زمان نیاز به شغل سابق، دیگر نتوانید آن را به دست آورید. بنابراین شما در معرض خطر از دست دادن سرمایه‌ای که در موقعیت جدیدتان سرمایه‌گذاری می‌کنید نیز هستید. باید در مورد توانایی خود در پذیرش ریسک خوداشتغالی مطمئن باشید.
  • اعتبار ایجاد کنید: به عنوان صاحب شرکت، ابتدا باید قوانین پایه‌ای برای شیوه‌های کاریِ اخلاقی که می‌خواهید پیش بگیرید، تعیین کنید. تعیین استانداردهایی برای کیفیت و انسجام و اعتبار از عناصر اساسی موفقیت هستند.

برای شروع آماده شوید

وقتی مزایا و معایب ورود به کسب‌وکار را برای خودتان سنجیدید و تصمیم گرفتید که وارد عمل شوید، برخی از گام‌های مهمی که بعد از آن باید بردارید عبارت‌اند از:

  • به‌ دست آوردن درک روشنی از بازار و رقابت. به کمک ماتریس SWOT تجزیه و تحلیل SWOT را انجام دهید و کاملا مطمئن شوید که یک پیشنهاد فروش منحصر به فرد، شفاف مشخص و کاربردی دارید.
  • دانشی عمیق در مورد محصولات یا خدماتی که ارائه می‌دهید کسب کنید و روی ساختار قیمتی مناسب کار کنید.
  • طرح کسب‌ و کار خوبی بنویسید.
  • تعهدات قانونی را که شرکت‌تان ملزم به انجام آنهاست، درک کنید.
  • مبلغ سرمایه‌گذاری مورد نیاز را برآورد و شناسایی کنید و به آنها نزدیک شوید.
  • کارکنان مورد نیاز را برای کمک در سرمایه‌گذاری و شروع خوب، شناسایی و جذب کنید.
  • سطح تخصص و مهارت‌هایی را که شما و دیگران در این کسب‌وکار از آن برخوردار هستید، ارزیابی کرده و نیاز به هرگونه آموزش را برای به‌روزرسانی سطوح مهارت‌ها، بررسی کنید.
  • فضای دفتر یا کارخانه‌ی مورد نیاز برای انجام کسب‌وکار را اجاره کنید.
  • برنامه‌ریزی کنید، برنامه‌ریزی کنید، برنامه‌ریزی کنید و هر گام خود را به سوی هدف کسب‌وکارتان، با اطمینان بردارید.

 

منبع

رهبری کسب و کار را با دیدگاه کوچینگ ببنید

رهبری کسب و کار – آلیس در سرزمین عجایب از گربه‌ای که گوشه‌ای از جاده ایستاده بود پرسید، ممکنه بهم بگی از اینجا باید کجا برم؟

گربه به سرعت پاسخ داد: اینکه کجا می‌خواهی بری بستگی به این داره که کجا میتونی کار خاص و موفقی رو انجام بدی.

آلیس جواب مشخصی نداشت و معلوم بود هیچ ایده‌ای هم نداره، گربه هم با پوزخند جواب داد بنابراین مهم نیست که کدوم مسیر رو انتخاب کنی.

بلانچارد ( Ken Blanchard ) مشاور و استاد مدیریت از این مثال قدیمی برای بیان اهمیتِ داشتن مسیر و چشم انداز برای رهبری کسب و کار استفاده می‌کند. ( پینوشت دارد ) 

به عنوان یک کوچ، داشتن اهداف، مسیر و جهت‌های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برای هدایت ورزشکاران و برنامه‌های آنها کار مشکلی است.

با این حال به عنوان رهبر کسب و کار، شما باید مسیر تیمتان را برای رهبری از طریق چشم انداز/ دیدگاه کوچینگتان مشخص کنید.

اولین گام برای داشتن دیدگاه کوچینگ ی، توسعه آن چیزی است که بلانچارد آن را دیدگاه رهبری (LPOV) می‌نامد.

دیدگاه رهبری کسب و کار شبیه فلسفه کوچینگ است و به شما اجازه می‌دهد که بدانید؛ چگونه کوچینگ را آغاز کنید، هدف اصلی خود را در زمینه کوچینگ بشناسید و چگونه با افرادی که در این مسیر هستند برخورد کنید.

برای توسعه‌ی دیدگاه کوچینگ ی خود باید به سوالات زیر فکر کنید:

۱. افراد تاثیر گذار در زندگی شما چه کسانی هستند که توانسته‌اند اثر مثبتی (برخی اوقات حتی اثر منفی) را بر شما باقی بگذارند؟ از آنها در زمینه کوچینگ و رهبری کسب و کار چه آموخته اید؟

۲. با فکر کردن به هدف کلی خود، بیان کنید که می‌خواهید در زمینه کوچینگ چه چیزهایی را بدست آورید؟ ( بطور مثال کسب انگیزه، کسب نشاط، و… )

۳. ارزش‌های اصلی موجود در رفتار شما که در کوچینگ شما تاثیر گذارند چه هستند؟ ( این ارزش ها می‌توانند عدالت، رقابت، تعهد، موفقیت و… باشند)

۴. با در نظر گرفتن آنچه از کوچ های قبلی خود آموخته اید، شامل هدف کلی و ارزش های اصلی، اعتقادات شما درمورد افراد با انگیزه و رهبر چیست؟

پاسخ صادقانه به این سوال‌ها با در نظر گرفتن تجاربتان با کوچ ها قبلی، اهدف و ارزش‌ها کوچینگ برای موفقیت‌های آتی شما بسیار اساسی است.

اگر در ابتدای مسیر کوچینگ هستید حتماً وقتی را برای فکر کردن به سوالات فوق اختصاص دهید.
پیشنهاد می‌شود بمنظور واقعی‌تر و ثابت تر بودن پاسخهایتان، آنها را یادداشت کنید.

می‌توانید پاسخهای خود را در انتهای فصل و یا زمانی که در مبارزه با مشکلات تیم نیز هستید بررسی‌کنید.

کوچ های کهنه کار می‌توانند از تجربیات خود در پاسخ عمیق‌تر به سوالات فوق استفاده کنند و به بینش ارزشمندتری در مورد دیدگاه کوچینگ شان بدست آورند.

هر کجای دوران کوچینگ خود هستید، وقتی را برای توسعه فلسفه کوچینگ ی خود و تاثیر آن بر ورزشکاران اختصاص دهید.

با این روش وقتی که مانند آلیس در گوشه ای از جاده قرار می‌گیرید می‌توانید دیدگاه واضحی از اینکه به کجا می‌خواهید بروید داشته باشد.

پینوشت: کن بلانچارد یکی از نویسندگان و سخنرانان حرفه‌ای در حوزه‌ی مدیریت است.

او در نیوجرسی متولد شده است

در سال ۱۹۵۷ وارد دانشگاه شد

در سال ۱۹۶۱ وی دوران کارشناسی خود را در رشته‌ی فلسفه گذراند

سپس در سال ۱۹۶۳ مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه کولگیت در رشته جامعه‌شناسی گرفت 

پس از آن در سال ۱۹۶۷ در رشته آموزش و رهبری از دانشگاه کورنل مدرک دکترای خود را دریافت کرد.

وی یکی از برجسته‌ترین نویسندگان حوزه‌ی مدیریتی است و کتاب‌های بسیاری در این زمینه دارد.

یکی از کتاب‌های او به نام مدیر یک دقیقه‌ای تاکنون به ۳۷ زبان دنیا ترجمه شده است و بیش از ۱۳ میلیون نسخه به فروش رفته است.

او هم‌چنین بیش ۳۰ کتاب پرفروش دیگر دارد.

از جمله کتاب‌های او می‌توان به:

مدیریت از راه ارزش‌ها

مالیگن(فرصتی دوباره برای زندگی)

چه کسی تغییر را کشت؟

کارآفرین یک دقیقه‌ای

کمک به مردم برای برنده شدن در کار

عذرخواهی یک‌دقیقه‌ای

مدیر یک دقیقه‌ای و استرس: راهکارهای موثر برای رویارویی با استرس

گفتگو با مدیر یک دقیقه‌ای

با تمام نیرو رو به جلو و اندیشه‌های یک مدیر و بسیاری دیگر اشاره کرد.

 

چگونه یک مربی / کوچ به کار آفرینان کمک می کند؟

چگونه یک مربی / کوچ به کار آفرینان کمک می کند؟

در برخورد با بازار کار، کشف روش های جدید کسب و کار مهم است، باد بر روی تکنیک ها و استراتژی ها و ارتقاء مهارت ها و شایستگی های خودمون کار کنیم. برای سرعت بخشیدن و کمک گرفتن به این امر بهترین روش سرمایه گذاری روی یک مربی است که متناسب با نیاز های شما باشد.

 

  • خوب در اینجا سوال پیش میاد که مربی یا مربیگری ( کوچ یا کوچینگ ) چیست ؟  

مربی یک حرفه ای واجد شرایط است که به کارآفرین در تجسم اهداف خود کمک می کند، همراه کار آفرین برای کمک به او در برنامه ریزی برای توسعه حرفه ای است. این یک فرایند تعاملی بین مربیان، مربیگری و مربی ( کوچها، کوچینگ و کوچ ) است.

این تمرینات از طریق جلسات انجام می شود که می تواند حتی آنلاین باشد. هدف این است که به کارآفرینان کمک کند تا اهداف خود را برآورده کنند، روابط بین فردی را بهبود بخشیده و مهارت های رهبری را بهینه سازی کنند. در این میان بسیاری از مزایای دیگر که این تعامل میتواند به عنوان فرآیند توسعه خود ارائه دهد.

 

آیا علاقه دارید بدانید چگونه یک مربی ( کوچ ) می تواند به شما در بهبود مهارت های کار، و همچنین پیشرفت در پروژه ها کمک کند ؟

بنابراین مزایایی را که برای شما در سطر های پایین تعریف کردم را بخوانید.

 

  • آمادگی بیشتر در مواجهه با بحران

یک کار آفرین، حتی در زمان بحران میداند که چطور از ایده آل ها و استراتژی برای غلبه بر بی ثباتی استفاده کند، همچنین از مشکلات درسهای جدیدی یاد می گیرد.
بنابراین، هنگامی که کارآفرینان و مربیان ( کوچ ها ) هم تراز می شوند، نتیجه مثبتی برای این روند است.

تاثیر مربی در تجزیه و تحلیل وضعیت و موقعیتی که باید پذیرفته و تصمیم گیری شود، ضروری است. این ها جنبه های مهمی هستند که باید بر روی آن کار کرد و توسعه یافت.

  • دستاورد بلند مدت

یکی از مهارت های مربی این است که دیدگاه کسب و کار را گسترش دهد. برای این کار لازم است که درک از آینده را با استفاده از مزایایی که در کسب و کار روزانه ارائه می دهد، توسعه دهیم. کوچ ( مربی )  این امر را با ایجاد استمرار برای ایجاد یک روند پایدار و دستاورد بلند مدت بر اساس فعالیت های روزمره ایجاد می کند .

  • طراحی هدف روشن

گاهی اوقات دنیای یک کار آفرین می تواند کاملا پیچیده و مشکل باشد. اهداف وجود دارند، اما نیاز به برنامه ریزی و توسعه پروژه ها است. با مربی فرآیندی آغاز می شود که در آن اهداف و ترجیحات حرفه ای به کار گرفته شده و برجسته شده است. به این ترتیب، مربی دید گسترده ای از چالش هایی که با آن مواجه هستید را دارد و عین حال او میداند چگونه با آن برخورد کند.

  • مهارت های رهبری

تبدیل شدن به یک رهبر خوب خودش میتواند یک کار باشد، و نیاز به بهبود فعالیت هایی چون روابط بین فردی و مهارت های مدیریتی را شامل می شود. کوچ ( مربی ) فقط برای کمک به این مسائل در کنار شماست. برای رهبری باید بر روی چالش ها و تصمیمات جدید کار شود و روز به روز تمرین شود و در عین حال در طول جلسات ممکن است تجربه، مهارت کار با افراد، حس فرصت و البته قدرت عاطفی را هم توسعه دهید.

  • برنامه ریزی و سازمان

برنامه ریزی و سازماندهی ویژگی های اساسی برای ایجاد کسب و کار هستند. مربی در این وضعیت می تواند یک طرح سازمانی انعطاف پذیر را بر اساس مشتریان و نیازهای آن ها ایجاد کند. با این حال کار آفرین نیز هر مرحله را در نظر می گیرد و تحلیل می کند.

بنابراین شغل مربی این است که کار آفرین را به نحوه اداره و تجزیه و تحلیل فرآیند برنامه ریزی خود دعوت کند تا از طریق منابع موجود منعکس و دیده شود. ایده آل این گزینه این است که ذهن برنامه ریز ( کارآفرین ) شکل بگیرد.

  • تفکر پیش رو

کوچ ( مربی ) به این فعالیت کمک می کند تا یک شرکت به صورت حرفه ای چشم انداز و ایجاد فرصت های جدید را داشته باشد. ناهمانگی ها و نابسامانی ها در طول مسیر این نیاز را ایجاد میکند یاد بگیریم که با یک سناریو در برابر آمار و پیش بینی ها مقابله کنیم. مربی به شما کمک خواهد کرد که این مسیر ها را متعادل کنید و یاد بگیرید برای ایجاد روشهای بصری، تحلیلی بر اساس مشاهدات، استراتژی های تجاری طراحی کنید که در نهایت هدف آن ایجاد یک ارزش جالب و ارزشمند است.

 

نویسنده: ایمان بهنام- مربی رشد و توسعه فردی و مشاور پرسونال برندینگ