کوچینگ موفقیت

کوچینگ موفقیت ( Success Coaching ) یکی از شاخه های لایف کوچینگ یا کوچینگ زندگی است که تمرکز اصلی آن بر روی افرادی که دنبال هدف و رشد موضوعی هستند می باشد.

 

 

کوچینگ موفقیت Success Coaching چیست؟

در کوچینگ موفقیت با افرادی کار می شود که معتقدند آن طور که باید و شاید از توانایی های خود استفاده نکرده اند یا افرادی که به دنبال یافتن شادی و موفقیت های بیشتری در زندگی شخصی و حرفه ای خود می باشند.

هر فرد تعریف متفاوتی از موفقیت دارد. نقش کوچ موفقیت کمک کردن به مراجع برای مشخص کردن مسائلی است که واقعاً برایش اهمیت دارد.

این مسائل اغلب فراتر از اقداماتی است که برای رسیدن به ثروت و رفاه مالی صورت می گیرد و جنبه های انسانی تر زندگی را در بر می گیرد.

در کوچینگ موفقیت به مراجعین کمک می شود تا همگام با تعریفی که از موفقیت در ذهن دارند، برای خود اهدافی بلند یا کوتاه مدت تعریف کنند.


در کوچینگ موفقیت به مراجعین در حوزه های زیر کمک می شود:

  • اعتماد به نفس خود را بالا ببرند تا بتوانند از پس هر چالشی برآیند.
  • احساس خودباوری را در خود افزایش دهند.
  • با دیگران رابطه خوبی برقرار کنند.
  • توانایی ها و استعدادهایشان را بشناسند.
  • قوی و توانمند شوند تا بتوانند به آنچه می خواهند دست یابند.
  • برای خود اهداف کوتاه و بلند مدت تعریف کنند.
  • برای رسیدن به اهدافشان یک برنامه فعالیت طراحی کنند.
  • به خود انگیزه داده و برای خود پاداش تعریف کنند.
  • یک سیستم حمایت شخصی داشته باشند.
  • با نگرش های منفی کنار بیایند و رفتار ها و نگرش های مورد نیاز برای رسیدن به موفقیت را در خود پرورش دهند.

چگونه به سرعت به موفقیت دست پیدا کنیم؟

آخرین باری را که در شرکت جدیدی مشغول به کار شدید، مشتری جدیدی به دست آوردید یا ارتقای شغلی گرفتید، به یاد می‌آورید؟

احتمالا در آن زمان حس کرده‌اید که باید خود را اثبات کنید و نشان بدهید که برای وظایف جدید آماده‌ هستید یا شاید از سوی ریٔیس یا مشتری‌تان برای رسیدن به نتایجی سریع و قابل‌توجه، تحت فشار قرار گرفته‌اید.

همه‌ی ما، در برهه‌ای از زندگی کاری خود با چنین تجربه‌ای مواجه شده‌ایم و خوب می‌دانیم که چنین موقعیتی با فشار و اضطراب زیادی همراه است.

به همین دلیل، آگاهی از روش‌های رسیدن به «موفقیت‌های سریع» می‌تواند باعث تقویت اعتماد به نفس‌ شما و جلب اعتماد رئیس‌تان شود.

هر کسی می‌تواند از وجود چنین موفقیت‌های زودهنگامی در شروع کار یا موقعیت‌های جدید، بهره‌مند شود.

در این مقاله، ابتدا ماهیت موفقیت‌های سریع را مورد بررسی قرار می‌دهیم، سپس نگاهی به بهترین زمان بهره‌وری از آنها می‌اندازیم و بررسی می‌کنیم که چگونه می‌توانیم در زمان نیاز، به این موفقیت‌ها دست یابیم.

موفقیت‌های سریع

موفقیت‌های سریع دستاوردهای آشکاری هستند که در مدت کوتاهی پس از آغاز شغل جدید، انتقال به پست و موقعیت جدید یا آغاز کار با یک مشتری جدید به‌دست می‌آیند.

معمولا این دستاوردها طی ۳۰ تا ۹۰ روز آغازینِ موقعیت جدید به‌دست می‌آیند.

امروزه و در شرایط گردن‌شکن کسب‌وکار امروزی، مدیران و رهبران برای اثبات توانایی خود در پیشبرد سریع کارها، با فشار مواجه هستند، به همین دلیل، دست‌یابی سریع به موفقیت اهمیت زیادی دارد.

این امر در تقویت اعتماد به نفس و خلق اعتبار در میان همکاران مؤثر است و اثر این موفقیت‌ها در کار روی پروژه‌های بلندمدت نیز نمایان خواهد شد.

در چنین مواقعی حتی بدبین‌‌ترین و عیب‌جو‌ترین‌ها نیز می‌دانند که شما از عهده‌ی کار برمی‌آیید و برای ایجاد تغییرات لازم، از هیچ کاری دریغ نمی‌کنید.

موفقیت‌های سریع، در یافتن دوست و همکاران جدید نیز به شما کمک می‌کنند و موجب می‌شوند که به چشم بیایید، که هر دو مورد در شغل و موقعیت‌های تازه به کارتان خواهد آمد.

چه وقت به دنبال موفقیت‌های سریع باشیم

وقتی باید به رئیس‌تان گزارش بدهید و مسئولیت تیم کاری جدیدی را بر عهده می‌گیرید، باید نشان بدهید که شایستگی خلق نتایج دلخواه را دارید.

موفقیت‌های سریع در چنین وقت‌هایی باعث تقویت روحیه می‌شوند.

این موفقیت‌ها می‌توانند سکویی برای رسیدن به اهداف بزرگ‌تر باشند. تصور کنید که رئیس‌تان انتظار دارد تا شما طی یک سال هزینه‌ها را تا ۳۰ درصد کاهش دهید.

شاید در نگاه اول هدف بسیار دشواری به نظر برسد؛ اما با کوچک کردن این گام و یافتن راهی برای کاهش ۵ درصدی هزینه‌ها در پایان ماه، می‌توانید به دستاوردی سریع برسید.

موفقیت‌های سریع در کار با مشتری جدید به او نشان می‌دهد که تغییر ممکن است و سرمایه‌گذاری او روی شما و شرکت‌تان کار درستی بوده است.

اگر روی چندین پروژه‌ی بلندمدت کار می‌کنید، با کمک موفقیت‌های سریع، می‌توانید انگیزه‌ی اعضای تیم‌تان را در فاصله‌ی بین دو پروژه‌ی کاری، حفظ کنید.

این موفقیت‌ها مانند پدال گاز خودرو عمل می‌کنند، شما مایلید که به جلو حرکت کنید اما همین که شروع به حرکت و رسیدن به سرعت مناسب کردید، باید سرعت خود را با پروژه‌های بلندمدت و پیشرفت همیشگی، هماهنگ کنید.

همچنین این موفقیت‌ها باید معنادار، در مسیر هدف اصلی و برای سازمان، اداره، رئیس یا مشتری‌تان دارای اهمیت باشند.

 

نکته:

کسب موفقیت‌های سریع هیچ‌گاه جای اهداف بلندمدت در برنامه‌ریزی‌های کلان را نمی‌گیرند و باید به عنوان بخشی از اهداف کلی در نظر گرفته شوند.

 

چطور به موفقیت‌های سریع برسیم

یکی از موارد چالش‌ برانگیز در خلق موفقیت‌های سریع، تصمیم‌گیری درباره‌ی موضوعی است که باید روی آن تمرکز کنیم. وقتی وارد موقعیت یا رابطه‌‌ای جدید با مشتری می‌شوید، خود را در میان انبوه اطلاعات و اهداف جدید می‌یابید.

چطور بفهمیم که انرژی‌مان را باید صرف کدام موارد کنیم؟

نخست به خودتان برای کنار آمدن با موقعیت جدید زمان بدهید. مهم است که پیش از برنامه‌ریزی برای موفقیت‌های سریع، شناختی از مسئولیت‌ها و تیم کاری‌تان داشته باشید.

پس از اینکه به جایگاه‌ جدیدتان عادت کردید، باید تصمیم بگیرید که برای تحقق کدام هدف، به عنوان نخستین موفقیتِ سریع تلاش کنید.

اما چطور تشخیص بدهیم که کدام اهداف قابلیت تبدیل شدن به یک موفقیت سریع را دارند و کدام‌یک احتمالا به پروژه‌های بلندمدت تبدیل خواهند شد؟

کارتان را با مرور اهداف تعیین‌شده توسط بخش یا سازمان‌تان آغاز کنید. کدام اهداف هنوز محقق نشده‌اند؟

کدام‌یک از آنها شامل مراحل گوناگون هستند؟

ماتریس اولویت‌بندی کارها یک ابزار سودمند و ضروری در این مرحله است.

این ابزار فعالیت‌ها را طوری رتبه‌بندی می‌کند که به‌ روشنی مشخص شود که کدام اقدامات بهترین انتخاب برای خلق موفقیت‌های سریع، کدام‌یک اقداماتی بی‌اهمیت و کدام‌یک نیازمند برنامه‌ریزی و کار بلندمدت هستند.

همچنین می‌توانید موفقیت‌های سریع خود را امتیازدهی و برای شناسایی پروژه‌های بالقوه استفاده کنید. مزیت امتیازبندی این است که ارزش اهداف را برای ذی‌نفعان تعیین می‌کند و به هریک از آنها براساس سختی و اثرگذاری امتیاز می‌دهد.

در نتیجه تصمیم‌گیری را برای انتخاب بهترین‌ها آسان می‌کند.

در کار با مشتری جدید، پیش از تصمیم‌گیری نظر او را درباره‌ی انتخاب‌های بالقوه‌تان بپرسید و مطمئن شوید که اهداف شما همسو با اهداف مشتری است.

در گام بعدی اعضای تیم‌تان را برای تحقق این هدف تشویق کنید و حسی از اضطرار را به آنها القاء کنید.

این کار با ارتباط منظم و پیوسته ممکن می‌شود، اعضای تیم باید بدانند که چرا همگی روی این هدف خاص کار می‌کنند و از مزیت‌های آن آگاه شوند.

از اعضای تیم بازخورد بگیرید.

به پیشنهادات‌شان فعالانه گوش بدهید و نسبت به تردیدها و نگرانی‌هایشان همدلی نشان دهید.

فراموش نکنید که آنها هم در مرحله‌ی گذار هستند، پس به پرسش‌ها و نقدهایشان با صداقت و احترام پاسخ بدهید.

پس از دست‌یابی به نخستین موفقیت سریع‌تان، روی پیشرفت پیوسته تمرکز کنید.

(خواندن مقالهکایزن در اینجا می‌تواند برای شما مفید باشد) احتمالا نخستین موفقیت سریع شما کامل و بی‌نقص نیست و معمولا امکان بهبود آن وجود دارد.

بهتر است متواضع باشید و از نقص‌های آن غافل نمانید!

اشتباهات رایج

در مسیر خلق موفقیت‌های سریع، دام‌هایی وجود دارند که افراد بسیاری به آنها دچار می‌شوند.

مارک ون بورن (Mark E. Van Buren) و تاد سفراِستون (Todd Safferstone) از شرکت Corporate Executive Board) CEB) برای تعیین آثار دستاوردهای سریع بر موفقیت و شکست مدیران، تحقیقی روی ۵۴۰۰ مدیر که تازه کارشان را در موقعیتی جدید آغاز کرده‌اند، انجام دادند.

نتایج این تحقیق با عنوان «پارادوکس موفقیت‌های سریع» در سال ۲۰۰۹ در Harvard Business Review به چاپ رسید.

بر مبنای این تحقیق رایج‌ترین اشتباه مدیران در خلق موفقیت‌های سریع، تمرکز بیش از حد روی جزئیات و از دست دادن بینش کلی نسبت به اهداف اصلی است.

این مسئله همچنین باعث دور شدن اعضای تیم از مدیر و در نتیجه شکست‌های بزرگ‌تر در آینده می‌شود.

اشتباه رایج دیگر واکنش منفی به نقدهاست.

بنابر نظر نویسندگان، مدیران اغلب تمایل دارند تا در خلق موفقیت‌های سریع، روی موضوعاتی تمرکز کنند که در آنها خبره هستند، بنابراین روی خوشی به انتقادها نشان نمی‌دهند و آن را معادل حمله به مهارت‌ها و دانش خود یا پس زدن تغییر توسط اعضای تیم می‌دانند.

از اشتباهات رایج دیگر می‌توان به تحت فشار قرار دادن دیگران برای رسیدن به موفقیت سریع و نتیجه‌گیریِ پیش از موعد، اشاره کرد.

با اجتناب از این خطاها به همراه تیم خود به موفقیت‌های روشنی می‌رسید که برای هر دو طرف سودمند هستند.

نمونه‌ای از موفقیت‌ سریع

فریبا کارمند بخش آی‌تی یک بیمارستان است.

او در مدت غیبت رئیسش به دلیل مرخصی زایمان، به دستاوردهایی در رهبری تیم دست یافته است. پس از اینکه رئیس او تصمیم به استعفا می‌گیرد، او ارتقاء می‌یابد و موقعیت رئیس پیشینش را از آن خود می‌کند.

سازمان تصمیم دارد که در آینده‌‌ای نزدیک نظام ثبت الکترونیکی سوابق پزشکی و درمانی را راه‌اندازی کند، فرایندی پیچیده و هزینه‌بر که از بیش از یک سال پیش برای آن برنامه‌ریزی شده است.

رئیس جدید فریبا در انتظار نشانه‌ای است که اثبات کند فریبا از عهده‌ی این انتقال و چنین پروژه‌ی پیچیده‌ای بر‌می‌آید.

فریبا ۱۰ روز نخست را صرف شناخت موقعیت جدید و کنار آمدن با مسئولیت‌های تازه‌اش می‌کند.

او می‌داند که برای رفع تردیدهای رئیس و محکم کردن جایگاه و اثبات قدرتش به اعضای تیم نیاز به موفقیتی سریع دارد.

او با استفاده از ماتریس اولویت‌بندی کارها، وظایف و پروژه‌های موجود را رتبه‌بندی کرد و سپس به کمک این ابزار ۳ پروژه‌ با اثرگذاری بالا را که نیاز به صرف تلاش و انرژی زیادی نداشتند، شناسایی کرد.

او پس از مشورت با اعضای تیم خود، تصمیم گرفت تا ایده‌ی مورد علاقه‌اش یعنی راه‌اندازی یک کمپین تبلیغاتی برای تشویق و آموزش کارکنان بیمارستان‌ برای کار با سیستم جدید را دنبال کند.

این کار اقدام مهمی است زیرا بدون آموزش و حمایت همه‌ی کارکنان، پیاده‌سازی نظام ثبت الکترونیکی دشوار خواهد بود و حتی ممکن است منجر به فاجعه شود.

این پروژه ۲ ماه زمان می‌برد.

فریبا و تیمش سایتی طراحی کردند که شامل همه‌ی اطلاعات لازم درباره‌ی سیستم جدید و مزیت‌های آن، همراه با ویدئوها و فایل‌های آموزشی درباره‌ی چگونگی کار با آن بود.

آنها همچنین امکان چت با اعضای تیم آی‌تی را فراهم کردند تا هر یک از کارکنان در صورت بروز مشکل یا داشتن سؤال بتوانند آن را مطرح کنند.

این پروژه رئیس فریبا را تحت تأثیر قرار داد. او همچنین با رجوع به اعضاء و استفاده از توصیه‌ها و کمک‌های آنها، رابطه‌اش را با اعضای تیم محکم‌تر کرد.

 

منبع

نقش کوچینگ در موفقیت پایدار

نقش کوچینگ – در روان‌شناسی تحلیلی یونگ پدیده‌ای مطرح می‌شود به نام عقده‌ی مادرخواهی یا عقده‌ی امنیت خواهی که بازدارنده‌ی فرد از انجام هر حرکت یا تغییر است.

برای درک بهتر این پدیده باید فرض کنیم فردی دور خودش دایره‌ای روی زمین کشیده و تصور می‌کند داخل دایره امنیت دارد و به محض اینکه پای خود را از دایره فراتر بگذارد اتفاقات ناشناخته و ناگواری رخ می‌دهد و او احساس امنیت خود را از دست می‌دهد.

این یکی از عمیق‌ترین و کلیدی‌ترین مباحثی است که در خودشناسی یونگ مطرح می‌شود.

نکته‌ی عجیب درباره‌ی عقده‌ی امنیت خواهی، این است که دشمنی دیرینه است که در لباس دوست ظاهر می‌شود.

یا گرگی که گوسفند می‌نماید.

این عقده ندایی در روان خود ماست که بعضی اوقات صداهای بیرونی نیز همراهش می‌شوند.

ندایی که با جملاتی شبیه به این شروع می‌شود:

  • چرا می‌خوای دست به همچین خطری بزنی؟
  • ریسکش خیلی زیاده؟
  • ما از این آدما نیستیم، برای این کارها ساخته نشدیم.
  • خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
  • سکون بهترین وضعیت زندگی‌ست
  • درسته که نیاز به تغییر داریم ولی کار من نیست.
  • فقط کاری انجام بده که امنیت شغلی داشته باشه

 

 البته توجه کردن به امنیت بسیار خوب است و لازم، ولی تصمیم‌گیری بر اساس عقده‌ی امنیت یا سکون و بی تصمیمی می‌دهد یا تصمیمات احمقانه.

این عقده ما را از ریسک منطقی محروم می‌کند.

یعنی مجبورمان می‌کند یا کنار رودخانه بنشینیم و عبور نکنیم یا سریع بپریم وسط آن مهلکه.

به زندگی روزمره‌ی خودمان نگاهی بیاندازیم.

چند بار پیش آمده که ایده‌ی خوبی برای کسب و کار داشته‌ایم ولی هیچ حرکتی برای آن انجام نداده‌ایم؟

یا احساس کردیم تغییر و تحول اساسی در زندگی‌مان نیاز داریم ولی جرات انجام آن را نداشته‌ایم؟

این زخمی است مرگبار که اثر عقده‌ی امنیت خواهی است.

تصمیم منطقی اندازه گیری عمق رودخانه است و بعد پیدا کردن راهی برای عبور؛ که فرایند کوچینگ این مهم را به ارمغان خواهد آورد.

شما هدفی دارید یا نیاز به تصمیم‌گیری یا قصد بهبود کیفیت زندگی خود را دارید.

در جلسات مرتبی که به صورت هفتگی با کوچ خودتان برگزار می‌کنید در مسیری قرار می‌گیرید که هر جلسه یک گام به موضوع مورد نظرتان نزدیک‌تر می‌شوید.

گام‌های کوچک اما مستمر

و به همین دلیل است که من بر واژه‌ی «موفقیت پایدار» تاکید می‌کنم نه موفقیت.

چون رسیدن به موفقیت خیلی آسان است ولی پایداری در آن خیلی سخت است و اهمیت بسیار بیشتری دارد.

و عادت کردن به گام‌های کوچک ولی مستمر تنها راه رسیدن به موفقیت پایدار است.

چطور از بازخورد ها بیشترین استفاده را ببریم

آیا تابه‌حال به کسی بازخورد داده‌اید؟

چه نتیجه‌ای از بازخوردها گرفته‌اید؟

ممکن است فردی که به او بازخورد داده‌اید، اشتباهات خود را اصلاح کرده باشد یا اینکه آن‌ها را کاملا نادیده گرفته باشد!

اما چطور می‌توانید مطمئن شوید که بازخوردهایتان شنیده می‌شوند؟

برای دریافت پاسخ این سؤال همراه ما باشید، می‌خواهیم ابزار بسیار مؤثری به نام ماتریس بازخورد را به شما معرفی کنیم.

نوشین: سلام، ممنون که امروز با من ملاقات کردید.

همان‌طور که اشاره کردم، می‌خواستم با شما در مورد طرح ساختمانی که دیروز ثبت کرده بودید، صحبت کنم.

مثل همیشه، کیفیت طرح عالی بود.

شما قطعا می‌دانید که ما و ارباب رجوع‌هایمان چه انتظاری داریم، و من به همین خاطر می‌خواستم از شما تشکر کنم.

مهرداد: ممنون، شنیدن چنین بازخوردی واقعا عالی است.

نوشین: خب، خوشحالم که شما چنین احساسی دارید.

البته، من کمی نگران ضرب‌العجل‌ها هستم.

شما می‌دانید که ما بین زمانی که شما طرح‌ها را ثبت می‌کنید و زمانی که ما آنها را برای ارباب رجوع ارائه می‌دهیم، یک فاصله‌ی زمانی در نظر می‌گیریم.

با این حال، من متوجه شدم که شما اغلب از این فاصله‌ی زمانی استفاده کرده و با تأخیر طرح‌هایتان را ثبت می‌کنید.

این طرح‌ها معمولا تا یک هفته با تأخیر ثبت می‌شوند.

این کار به کاهش زمان برای تأیید مهندسی منجر می‌شود و من در مورد آن گلایه‌هایی شنیده‌ام.

چه کاری از من برمی‌آید تا شما دوباره بدون تأخیر کار را تحویل دهید و به همان فرایندی که قبلا داشتیم بازگردیم؟

مهرداد: من بسیار متأسفم.

اخیرا در خانه تحت استرس بوده‌ام و از طرفی سپهر که به تازگی مشغول به کار شده به سراغم می‌آید و همواره در حال سؤال پرسیدن است.

آیا می‌توانید یک هفته به من مهلت دهید تا بر روی اتمام طرحی که در حال حاضر روی آن کار می‌کنم تمرکز کنم؟

با حواس پرتی کمتر و زمانی برای حل مشکلاتم، دوباره تحت برنامه کار خواهم کرد.

نوشین: به نظر منطقی می‌رسد.

از صداقت شما ممنونم. از سپهر می‌خواهم تا فعلا از سامان مشورت و پیشنهاد بگیرد.

بهتر است طی چند روز آینده دوباره همدیگر را ببینیم تا در مورد پیشرفت شما صحبت کنیم.

این مکالمه مشابه یک روش استاندارد برای تبادل بازخورد به نظر می‌رسد و نشان می‌دهد که این بازخورد چگونه باید اتفاق بیفتد.

نوشین نگرانی خود را مطرح کرد، مهرداد بازخورد را پذیرفت و آنها بر سر یک راه‌حل توافق و زمانی را برای پیگیری مشخص کردند.

با این حال، اگرچه به نظر ایده‌آل می‌رسد، ما نمی‌دانیم که این بازخورد واقعا چقدر جواب داده است.

اگر تعداد زیاد جلسات بازخورد نتیجه‌ای نداشته باشد، احتمالا تغییراتی کمتر از آنچه امیدواریم، اتفاق می‌افتد.

تا به حال در جریان چنین مکالمه‌ای قرار داشته‌اید؟

احتمالا تا به حال افرادی (یا شاید خودتان) را مشاهده کرده‌اید که یکی از دو کار زیر را در زمان دریافت بازخورد انجام می‌دهند:

  1. آنها بخش منفی بازخورد را می‌پذیرند، اما تلاش می‌کنند تا آن را توضیح دهند یا توجیه کنند (یا تصور می‌کنند که فرد بازخورددهنده اشتباه می‌کند، پس از کل نظرات چشم‌پوشی می‌کنند).
  2. بر نقاط مثبت تمرکز می‌کنند و از آن برای تقویت آنچه که می‌دانند صحیح است، استفاده می‌کنند.

در هر دو مورد، بازخورد اغلب در رسیدن به نتایج مطلوب شکست می‌خورد. زیرا در این مواقع، افراد به آنچه که قبلا انجام می‌دادند ادامه می‌دهند، بدون اینکه تغییر یا اصلاحی اساسی ایجاد کنند.

ماتریس بازخورد

ماتریس بازخورد که در زیر نشان داده شده است، ابزاری کابردی است که به شما کمک می‌کند درباره‌ی خودتان کاوش کنید و شما را تشویق می‌کند تا هر دو جنبه‌ی مثبت و منفی بازخورد را بررسی کنید.

سپس نظرات را به آنچه که هم‌اکنون در مورد خودتان می‌دانید و آنچه که نمی‌دانید و نیاز به کاوش بیشتر دارد، ارتباط دهید.

 

 

بازخورد عموما در یکی از دسته‌های زیر در ماتریس جای می‌گیرد:

۱. مثبت / مورد انتظار

ما اغلب به‌خوبی می‌دانیم که چه کارهایی را عالی انجام می‌دهیم، چون بازخوردهای منظم مثبتی در مورد این کارها دریافت می‌کنیم.

اما به جای صرفا شنیدن این تعریف و تمجیدهای همیشگی و انجام ندادن کاری در رابطه با آن، از خودتان بپرسید:

  • چطور می‌توانم برای این جنبه از خودم ارزش بیشتری قائل شوم؟
  • چطور می‌توانم از این مهارت برای افزایش بهره وری یا رضایت خودم استفاده کنم؟
  • چگونه می‌توانم از این مهارت برای کمک به افرادی که تا این حد قوی نیستند، کمک بگیرم؟

۲. منفی / مورد انتظار

اگر با خودمان روراست باشیم، اغلب از حوزه‌هایی در زندگی‌مان که نیاز به اصلاح دارند آگاه هستیم.

وقتی رئیس‌مان درخواست یک جلسه‌ی ملاقات می‌کند، احتمالا می‌دانیم و انتظار داریم که چه‌چیز مورد بحث باشد.

در واقع، ما اغلب بیشتر از دیگران، از خودمان انتقاد می‌کنیم.

فقط نمی‌دانیم که چطور بدون کمک خود را اصلاح کنیم. برای به‌کارگیری این بازخورد مورد انتظار و ایجاد تغییری مثبت، از خودتان بپرسید:

  • چه اقداماتی تاکنون انجام داده‌ام تا این نگرانی برطرف شود؟
  • چقدر این اقدامات موفق بوده‌اند؟
  • با بررسی یا تغییر چه چیز دیگری می‌توانم به نتایج دلخواه دست پیدا کنم؟
  • اگر این تغییرات را اعمال نکنم، چطور بر شغل یا زندگی‌ام اثر می‌گذارد؟

۳. مثبت / غیرمنتظره

دریافت بازخورد مثبتی که انتظارش را نداریم مانند یک جشن تولد غافلگیرکننده است.

وقتی متوجه بازخورد مثبتی می‌شویم که کاملا غیرمنتظره‌ است یا مستقیما آن را دریافت می‌کنیم، باعث ایجاد احساسی فوق‌العاده در ما می‌شود.

اما پس از شوق اولیه، مهم است که این بازخورد را با سؤالاتی از خودتان، بیشتر بررسی کنید:

  • چرا از شنیدن آن غافلگیر شدم؟
  • کدام تجربیات قبلی ممکن است باعث شده باشد که من این توانایی یا نقطه‌ قوت را فراموش کرده باشم یا در نظر نگیرم؟
  • چطور می‌توانم برای این مهارت تازه کشف‌شده ارزش بیشتری قائل شوم؟
  • چطور می‌توانم از این مهارت برای اصلاح زندگی‌ام استفاده کنم؟

۴. منفی / غیرمنتظره

شنیدن و درک این بازخورد بسیار دشوار است.

اما اگر با گشاده‌رویی با آن برخورد کنیم، می‌تواند یک منبع خودشناسی به شمار بیاید.

این بازخورد غیرمنتظره اغلب از حوزه‌هایی می‌آید که نمی‌خواهیم به آنها توجه کنیم، آمادگی مواجهه با آنها را نداریم و می‌تواند باعث ایجاد احساساتی شدید شود.

با این حال، وقتی یاد بگیریم که با آن کنار بیاییم، می‌توانیم گام‌های بزرگی به سوی اصلاح خودمان برداریم.

بعضی از سؤالاتی که می‌توان از خود پرسید، عبارت‌اند از:

  • به چه اطلاعات دیگری نیاز دارم تا این بازخورد را به‌خوبی درک کنم؟
  • به چه حمایتی برای کنار آمدن با این پیامد نیاز دارم؟
  • چه برنامه‌ای می‌توانم اجرا کنم تا تغییراتی کوچک و دست‌یافتنی در زمانی کوتاه انجام شود؟
  • چطور اصلاح این مورد، بر سایر بخش‌های کاری یا زندگی‌ام تأثیر می‌گذارد؟

زمانی که بازخورد می‌دهید یا دریافت می‌کنید، از این ماتریس برای بهبود تجربه و نتایج‌تان استفاده کنید.

 

 

منبع

عادات در مقابل اهداف

نگاهی بر مزایای داشتن رویکردی روشمند نسبت به زندگی
«ابتدا نیاز به تشویق شدن را به فراموشی بسپارید.
عادت، بیشتر قابل اعتماد است.
عادت تقویتتان می کند؛ چه تشویق شده باشید چه نه.
عادت، مداومت درتمرین است.»

اکتاویا باتلر، نویسنده کتب علمی تخیلی
***

هیچ چیزی مانند عادت مسیر آیندتان را تغییر نخواهد داد.
همه ما اهدافی داریم چه بزرگ چه کوچک، که می خواهیم طی مدت زمانی خاص به آن دست یابیم. بعضی از مردم می خواهند تا سی سالگی میلیون ها دلار پول درآورند. بعضی دیگر می خواهند در طی شش ماه آینده کتاب بنویسند. وقتی شروع به ایجاد مفاهیم مبهم در زمینه ( موفقیت، ثروت، سلامتی و خوشبختی) می کنیم، در واقع این درست قدم اول خواهد بود.

عادات فرآیندی هستند که زندگی ما را تقویت می کنند. عادت های خوب به ما کمک می کند تا به اهدافمان دست یابیم. اما عادت های بد مانع این کار می شود. هر دو به صورت اتوماتیک بر رفتار ما تاثیر می گذارند.
عادات و اهداف از لحاظ معنایی با هم تفاوت ندارند هر کدام ملزم آن است که جامهعمل به خود بپوشانند.
– اگر بخواهیم در مدت شش ماه زبان یاد بگیریم (هدف)، و اگر بخواهیم برای این کار روزی نیم ساعت زمان بگذاریم(عادت).
– اگر بخواهیم کتاب بخوانیم هدف ما می تواند این باشد که تا پایان سال، 50 کتاب بخوانیم و یا عادت کنیم که تنها یکی را هر روز بخوانیم.
– می خواهیم وقت بیشتری را با خانواده صرف کنیم مثلا میخواهیم 7 ساعت در روز را صرف بودن با آنان کنیم(هدف) و یا هر شب شام را با آنان بخوریم( عادت).

 

مشکلات پیش روی اهداف
هنگامی که می خواهیم جنبه ای از زندگی خود را تغییر دهیم، انتخاب هدف منطقی ترین راه ممکن است.

1- اهداف دارای نقاط پایانی هستند

به همین دلیل است که بسیاری از افراد از مسیر خود باز می گردند. افرادی که در ماراتون  می دوند، پس از مدتی همگی متوقف می شوند. و یا اینکه مقدار معینی پول کسب می کنند؛ و یا اینکه پس از مدتی بدهکار می شوند. عده ای دیگر تنها می خواهند به اهداف خود برسند تا پیشرفت خود را با افزون طلبی و جشن گرفتن، زنده نگه دارند.

2- اهداف وابسته به عواملی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم.
این حقیقتی اجتناب ناپذیر است که برخلاف تلاش های بسیار، دستیابی به هدف همیشه ممکن نیست و آسیبی اندک، ممکن است هدف را مخدوش کند. هزینه های غیر منتظره ممکن است یک هدف مالی را خراب کند. تراژدی خانوادگی ممکن است هدفی خلاقانه را مختل کند. هنگامی که هدفی داریم درصدد تبدیل فرآیند ابتکاری به الگوریتمی هستیم.

3- اهداف متکی به اراده و نظم و انظباط است.

همانگونه که چارلز دوهینگ در کتابش به نام قدرت عادت این چنین نوشت: اراده تنها یک توانایی نیست، بلکه ماهیچه است مانند ماهیچه های بازو و پاهایتان و هرچه بیشتر کار کند خسته تر می گردند و بنابراین قدرت کم تری برای انجام دیگر کارها باقی می ماند.

4- حفظ هدف در ذهن و استفاده از آن جهت هدایت اقداماتمان نیازمند اراده و تلاش دائمی است.
در طول زمان هنگامی که بخش های دیگر زندگی مان سبب تخریب استعدادهایمان می گردد، به آسانی می توان آن را فراموش کرد. به عنوان مثال هدف ذخیره پول هنگام خرید، الزامی خود انظباطی است. در عین حال قرار دادن 50 دلار در یک حساب ذخیره به صورت هفتگی نیازمند تلاش اندکی است. عادات، سختی ها را آسان می کنند نه اهداف را.

5- اهداف ما را آرام و بی پروا می کند
مطالعات نشان داده است که مغز افراد، اهداف را با موفقیت اشتباه می گیرد و به علاوه، اهداف غیر معقول و غیر منطقی ممکن است منجر به رفتارهای خطرناک و غیراخلاقی گردد.

مزایای عادت
عادت، تلفیقی است از دانش (چه انجام دهیم)، مهارت (چگونگی انجام کار) و اشتیاق (اراده به انجام آن) است. استفان کاوی

1- عادت های شکل گرفته به صورت خودکار عمل می کنند. عادات، کارهای دشوار مانند ذخیرهپول را آسان می گردانند. هدف از داشتن عادات خوب این است که ما را به اهداف خود برساند.
مزایای داشتن رویکرد روشمند برای رسیدن به موفقیت:
عادات ممکن است منجر به این شود که از اهدافمان پیشی بگیریم، مثلا اگر کسی هدفش این باشد که رمان بنویسد در ابتدا تصمیم می گیرد روزی 200 کلمه بنویسد که تا 250 روز دیگر آن را تکمیل کند نوشتن 200 کلمه هم اندکی تلاش می طلبد و ممکن است روزی بیشتر یا کم تر بنویسد ویا حتی روزی به 1000 کلمه هم برسد. در نتیجه شخص زودتر از موعد مقرر نوشتن آن را تمام می کند.

2- عادت ها آسان می گردند.
طبق نوشته دوهینگ: عادات قدرت دارند اما در حین داشتن قدرت، ضعیف و شکننده اند.آنها می توانند خارج از آگاهی مان شکل گیرند و یا توسط افراد طراحی گردند. می توانند بدون اجازهما شکل گیرند و فراتر از آنچه انتظار داریم توانایی شکل گیری زندگیمان را دارند و در واقع باعث می شوند که ذهن مان به آنان متکی گردیده و از دیگر چیزها مانند عقل سلیم محروم گردد.
به محض اینکه عادت به چیزی پیدا کردیم مغزمان درصدد تسهیل کارها بر می آید و در صورت عمل کردن به عادت در طول 30 روز انجام آن بسیار آسان تر می گردد تا اینکه بدان عادت عمل نکنیم.

3- زندگی ما براساس عادات است.
زندگی همه ما بر اساس عادات شکل گرفته است. طبق تحقیقات دوهینگ عادات حدود 40 درصد از زندگی ما را تشکیل می دهد. و این اعمال نشان می دهند که ما که هستیم.
جیمز مردی که می دانست علت تمامی مشکلاتش عادت های بد اوست، اینگونه توضیح می دهد:
زندگی ما بر اساس عادت هایمان (چه عملی، عاطفی و فکری) شکل گرفته است و به طور سیستماتیک سعادت یا فلاکت ما را رقم می زنند و ما را در برابر سرنوشتمان، هر چه که باشد، مقاوم می سازد.
گاهی عادات در زندگیمان ریشه می دواند مگر اینکه بعضی اتفاقات موجب ترک آن گردد.

4- عادات تلفیقی است.

استفان کا وی این را در توضیح گفته گاندی: «ایده بکارید، عمل درو کنید. عمل بکارید عادت درو کنید. عادت بکارید، شخصیت درو کنید. شخصیت بکارید، سرنوشت درو کنید» بیان نمود.
به عبارت دیگر، برخی عادات تاثیر فراتری بر زندگیمان دارند. دوهینگ آنها را عادات تاثیر گذار خطاب می کند. رفتارهایی که موجبات تغییرات اساسی در حیطه زندگی افراد را فراهم می آورد. به عنوان مثال کسانی که شروع به انجام ورزش های روزانه می کنند در نهایت متوجه می گردند که بیشتر می خورند و کم تر می نوشند. به علاوه کسانی که عادت های بد خود را ترک می کنند ناگهان متوجه آن می شوند که عادت های خوب را جایگزین آن کرده اند.

مسائل جزئی و کوچک در عادت ها ممکن است اساسی و مهم تلقی گردند. رایزنی و پند و اندرز تا حدودی، می تواند قدم کوچکی در ساخت عادت جدید باشد.
روانشناس استنفورد ب جی فوگ عقیده دارد که عادت های کوچک مانند نخ کشیدن دندان به محض اینکه در ما ریشه بدواند سطح پیچیدگی اش افزایش می یابد.
اگر بخواهید کتاب بخوانید مثلا روزی 25 صفحه این تبدیل به عادتی روزمره می گردد به طوری که شما به منظور دست یابی به هدفتان که اتمام کتاب است، تعداد صفحات را افزایش می دهید.

چرا رویکرد روشمند موثر است
 اول ما عادت هایمان را می سازیم و سپس این عادت هایمان است که ما را می سازد._ چارلز نوبل:
تغییر، توجه مان از اهداف مشخص به ساخت عادت های مثبت و بلند مدت موجبات رشد و توسعه شیوه زندگیمان را فراهم می آورد. شیوه زندگی بسیاری از افراد موفق اینگونه بوده است.
وارن بوف برای دستیابی به دانش کافی جهت سرمایه گذاری هر روز مطالعه می کرد. استفان کینگ روزی 1000 کلمه می نویسد وآن را عادتی برای رشد خلاقیت توصیف می کند. کیپ چوگ ورزشکار پس از هر جلسه تمرین یادداشت برداری می کند تا عواملی که باعث پیشرفتش در کار شده اند را شناسایی کند. این عادات بارها و بارها در طول سال تکرار می گردند و نتیجه آن دستیابی به موفقیت های خارق العاده است.
هنگامی که اهداف با تشویق و ترغیب همراه گردند، عادت های مثبت به طور خودکار شکل می گیرند و آن ها به معنای واقعی کلمه مغز را مجذوب خود می کنند.
هنگامی که در زندگی می خواهیم به چیزی دست یابیم باید سعی کنیم تا عادات خوب را در خود به وجود آوریم تا اینکه تنها بر روی هدفمان تمرکز کنیم.

ترجمه و ویرایش: آرزو کریمیان

منبع