مفهوم کوچینگ از رقابت‌های ورزشی بین‌دانشگاهی در اوایل قرن بیستم به سایر حوزه‌ها راه یافت.

جالب است بدانیم پیش از اینکه کوچینگ فردی به شکل حاضر وجود داشته باشد، کوچینگ گروهی وجود داشته است.

یک کوچ با افراد یک تیم کار می‌کرد تا عملکرد آن‌ها را در مسابقات ورزشی بهبود ببخشد. از اوایل دهه ۱۹۷۰ که تیموتی گالوی مفهوم کوچینگ را پایه‌ریزی کرد، کوچینگ فردی به عنوان شکل استاندارد این نوع خدمت شناخته شد.

گالوی با بازیکنان تنیس به صورت یک به یک کار می‌کرد و همین باعث شد ساختار کوچینگ فردی شکل بگیرد. بعدها کوچ‌ها از همین ساختار در حوزه‌های دیگر مانند رشد فردی، کسب‌وکار، شغل، سلامتی و مدیریت مالی استفاده کردند.

از دهه ۱۹۹۰ کوچینگ گروهی این بار در سازمان‌ها مورد توجه قرار گرفت و هم اکنون وقتی از کوچینگ گروهی صحبت می‌شود، بیشتر به شکل سازمانی آن مدنظر است.

کوچینگ فردی و گروهی چه شباهت‌هایی دارند؟

کوچینگ فردی و گروهی از حیث محتوایی تا حد زیادی شبیه به یکدیگرند.

1-  مهارت‌ های کوچینگ

هم در کوچینگ فردی و هم در کوچینگ گروهی، از مهارت های کوچینگ برای ارتقاء عملکرد و پیشرفت مراجعان استفاده می‌شود.

فرقی نمی‌کند کوچ و کوچی در یک جلسه خصوصی حضور داشته باشند یا یک کوچ با گروهی از مراجعان کار کند.

در هر دو حالت، مفاهیم :

رابطه مؤثر (Rapport)

گوش دادن فعال (Active Listening)

پرسشگری (Asking)

بازخورد (Feedback)

و دعوت به اقدام (Call to Action) به عنوان ارکان بنیادین کوچینگ حضور دارند.

این مهارت‌ها همچون ابزاری در دست کوچ هستند تا با استفاده از آن‌ها خودآگاهی مراجع یا مراجعان را افزایش دهد، مسیر اقدام را شفاف کند و آن‌ها را برای برداشتن گام‌های عملی به سوی هدفشان ترغیب نماید.

2-  ماهیت کوچینگ

ماهیت کوچینگ در حالت کوچینگ فردی و گروهی یکسان است.

در هر دو، ما با فرایندی مشارکتی، آگاهی‌بخش، رو به جلو، هدف‌محور، زمان‌مند و عمل‌گرایانه مواجه‌ایم.

مشارکتی یعنی کوچینگ فرآیندی است که در آن کوچ و کوچی با یکدیگر همکاری می‌کنند تا کوچی به هدفی که برای خود تعیین کرده است دست یابد.

آگاهی‌بخش یعنی گفت‌وگوهای بین کوچ و کوچی در درجه اول می‌خواهد به کوچی کمک کند تا نسبت به وضعیتی که در آن قرار گرفته است آگاه‌تر شود. رو به جلو یعنی در کوچینگ تمرکز اصلی بر آینده و کارهایی است که می‌خواهیم انجام بدهیم و کمتر به گذشته پرداخته می‌شود.

هدف‌محور یعنی کوچینگ معطوف به یک هدف خاص است که برای کوچی اهمیت دارد و محور گفت‌وگوها را تشکیل می‌دهد. زمان‌مند یعنی کوچینگ پایان باز ندارد بلکه باید در زمان مشخصی به نتایج معینی دست یابد.

عمل‌گرایانه یعنی در کوچینگ تأکید اصلی بر اقدام کردن کوچی بر مبنای آگاهی است که در طول فرایند کوچینگ به دست آورده است.

3- دوری از قضاوت

کوچ تلاش می‌کند هم در کوچینگ فردی و هم کوچینگ گروهی، فضای گفت‌وگوها را از قضاوت دور نگه دارد.

قضاوت یعنی در مورد خوب یا بد بودن، ارزشمند یا بی‌ارزش بودن یک رویداد، گفتار یا رفتار ارزش‌داوری کنیم.

کوچ به خوبی می‌داند که وارد شدن به محدوده قضاوت، کوچی را درگیر گفتگوهای درونی مضر و بازدارنده می‌کند. همه ما یک سرزنشگر درونی داریم که در مواقع خاصی صدایش بلند می‌شود.

هنر کوچ این است که در درجه اول گفتگوی درونی خودش را آرام نگه دارد و در درجه دوم به کوچی کمک کند تا آرام کردن گفتگوی درونی خودش را یاد بگیرد. بدین منظور هم کوچ و هم کوچی باید از قضاوت در مورد چیزهای مختلف خودداری کنند.

در نقطه مقابل آن‌ها تمرکزشان را بر روی یادگیری از چیزهای مختلف قرار می‌دهند.

کوچینگ فردی و گروهی چه تفاوت‌هایی دارند؟

شاید بتوان بیشترین تفاوت کوچینگ فردی و گروهی را در شکل آن‌ها جستجو کرد.

در کوچینگ فردی، رابطه دونفره است و کوچ بر روی دستیابی کوچی به اهدافش تمرکز دارد.

در کوچینگ گروهی یک کوچ با گروهی از افراد کار می‌کند که علاوه بر اینکه مهم است تک‌تک آن‌ها بتوانند عملکردشان را بهبود بدهند و به اهدافشان دست یابند، باید بتوانند به هدفی که برای گروه تعیین شده است نیز دست یابند.

دومین تفاوت کوچینگ فردی و گروهی مربوط به نحوه اداره جلسه است.

در کوچینگ فردی، گفت‌وگوها تا حد زیادی ماهیت کوچینگی دارند. یعنی موضوعی طرح می‌شود و از طریق پرسشگری و بازخورد، کوچی مسیر اقدام را برای خودش شفاف می‌کند.

در کوچینگ گروهی، گاهی اوقات این شیوه پاسخگو نیست و کوچ مجبور است گاهی اوقات در کنار سبک کوچینگ از سبک آموزش (Training) یا تسهیلگری (Facilitation) استفاده کند.

در سبک آموزش، هدف این است که اعضای گروه یک مفهوم یا مهارت جدید را بیاموزند. این مفهوم یا مهارت معمولاً برای ارتقاء عملکرد گروه و دستیابی به هدف مشترکشان ضروری است.

بنابراین کوچ آن مفهوم یا مهارت را به آن‌ها تدریس می‌کند. مثلاً یک کوچ که با یک تیم فروش کار می‌کند، مدل DISC را به آن‌ها آموزش می‌دهد تا بتوانند تیپ شخصیتی مشتریان را راحت‌تر شناسایی کنند.

در سبک تسهیلگری، هدف این است که اعضای گروه از طریق گفت‌وگو به درکی عمیق‌تر از یک مفهوم دست یابند. به زبان ساده، آن‌ها قرار است به طور دسته‌جمعی موضوعی را مورد بحث قرار دهند و به یک زبان مشترک درباره آن دست یابند.

در این حالت، کوچ نقش تسهیلگر را به عهده می‌گیرد. هدف تسهیلگر این است که به همه فرصت مساوی بدهد تا بتوانند نظرشان را بگویند بدون اینکه از ابراز نظرشان واهمه داشته باشند.

همچنین کوچ در سبک تسهیلگری، کمک می‌کند تا جریان گفت‌وگو به صورت آزاد و طبیعی ادامه یابد و افراد سؤالاتشان را بپرسند و خودشان به پاسخی برای سؤالاتشان دست یابند.

 

سومین تفاوت کوچینگ فردی و گروهی در جایگاه شخصی است که مسئولیت کوچینگ را به عهده می‌گیرد.

در کوچینگ گروهی، معمولاً کوچ خود عضوی از گروه و معمولاً رهبر گروه است. در کوچینگ فردی بسته به موقعیت ممکن است کوچ جایگاه متفاوتی داشته باشد. مثلاً در سازمان‌ها، کوچ‌ها ممکن است درون‌سازمانی (از اعضای همان سازمان) یا برون‌سازمانی باشند.