دسته بندی: وبلاگ

بنیانگذاران کوچینگ: سه چهره برجسته کوچینگ را بهتر بشناسید

بنیانگذاران کوچینگ افرادی هستند که در رشته کوچینگ سرآمد و ممتاز محسوب می‌شوند. هر کدام از این افراد منشاء اثرات فراوانی بوده‌اند و در رشد و پیشرفت رشتهٔ کوچینگ نقش مهمی داشته‌اند.

در مقاله حاضر با سه چهره برجسته رشته کوچینگ که از بنیانگذاران کوچینگ محسوب می‌شوند آشنا می‌شویم.

 

 

تیموتی گالوی ( Timothy Gallwey )

یک: تیموتی گالوی ( Timothy Gallwey )

 

تیموتی گالوی ( Timothy Gallwey ) را به حق می‌توان پدر کوچینگ نام نهاد. گالوی متولد ۱۹۳۸ در سان‌فرانسیسکو آمریکاست.

او در جوانی کاپیتان تنیس دانشگاه هاروارد بود و آنقدر در این ورزش حرفه‌ای شد که شغل مربی‌گری تنیس را انتخاب کرد.

او در سال‌های ۱۹۷۰ مربی تنیس بود بر اثر یک اتفاق ساده، مبانی کوچینگ را پایه‌گذاری کرد.

بازی درونی تنیس

گالوی متوجه شد وقتی به شاگردانش در مورد نحوه گرفتن راکت، ضربه زدن به توپ و قرار دادن پایشان روی زمین دستوراتی می‌دهد، عملکرد آن‌ها در اغلب اوقات ضعیف‌تر می‌شد.

هر چقدر او بیشتر به آنها نکات آموزشی را می‌گفت، آنها در ضربه زدن و حرکت کردن بدتر عمل می‌کردند.

گالوی که از این اتفاق متعجب شده بود، سعی کرد خودش را جای شاگردانش بگذارد. او متوجه شد وقتی مربی حرف می‌زند گفتگویی درونی در ذهن بازیکن شکل می‌گیرد.

این گفتگو بین دو خود ایجاد می‌شود.

او خود اول را خود انجام‌دهنده و خود دوم را خود قضاوت‌کننده نامید. خود انجام‌دهنده همان بخشی از ماست که می‌خواهد کاری را انجام دهد مثلاً با راکت به توپ ضربه بزند. خود قضاوت‌کننده آن بخشی از وجود ماست که دائم در مورد عملکرد ما نظر می‌دهد و ما را به خاطر اشتباهاتمان سرزنش می‌کند.

گالوی فهمید وقتی به بازیکنان تنیس دستور می‌دهد تا کار خاصی را انجام بدهند این گفتگوی درونی در آنها شدت می‌گیرد. در نتیجه تمرکز آنها از روی بازی منحرف شده و به سوی مربی جلب می‌شود. به بیان دیگر بازیکن سعی نمی‌کند عملکردش را بهبود بدهد بلکه تلاش می‌کند  عملکردش خوب جلوه کند و کمتر توسط مربی‌اش سرزنش شود. همین امر باعث افت بازی بازیکنان تنیس می‌شد.

با پی بردن به ماهیت گفتگوی درونی، گالوی شیوه مربی‌گری‌اش را تغییر داد.

این بار او به بازیکنان نمی‌گفت چطور راکت را دست بگیرند یا چطور پایشان را زمین بگذارند بلکه می‌گفت فقط به توپ نگاه کنند و براساس آنچه خودشان تشخیص می‌دهند نحوه گرفتن راکت و محل قرار دادن پایشان را انتخاب کنند. در کمال شگفتی در این حالت عملکرد بازیکنان بهبود یافت.

دلیل این امر این بود که با حذف سرزنش‌های بیرونی، گفتگوی درونی در ذهن بازیکن تا حد زیادی آرام شده بود و او می‌توانست روی بازی‌اش متمرکز شود.

گالوی نام این گفتگوی درونی را بازی درونی تنیس نامید. او در سال ۱۹۷۴ کتابی به همین نام (The Inner Game of Tennis) منتشر کرد و در آن به مربیان تنیس آموزش داد چطور با حذف دستورات غیرضروری و کمک به آرام‌سازی گفتگوی درونی بازیکنان تنیس به بهبود عملکرد آنها کمک کنند.

01-تیموتی گالوی ( Timothy Gallwey )
پایه‌گذاری مبانی کوچینگ

نظریه بازی درونی تنیس آنقدر پرطرفدار بود که گالوی آن را برای ورزش‌های گلف و اسکی نیز اجرا کرد.

از اوایل دهه ۱۹۸۰ این نظریه مورد توجه سازمان‌ها و شرکت‌های بزرگ نیز قرار گرفت.

یکی از اولین شرکت‌هایی که به گالوی مراجعه کرد تا از او کمک بگیرد شرکت مخابراتی معظم، اِی‌تی‌اَند‌تی (AT&T) آمریکا بود.

این شرکت قصد داشت برنامه تغییر سازمانی بزرگی را اجرا کند اما تلاش‌های اولیه‌اش ناموفق بود.

مدیران شرکت چیزهایی درباره روش کوچینگ گالوی شنیده بودند و به ذهنشان رسید که شاید بتوان از این مفهوم در سازمان نیز استفاده کرد به همین دلیل به گالوی مراجعه کردند.

گالوی که در ابتدا برای پذیرش این مسئولیت مردد بود، در نهایت پیشنهاد مدیران اِی‌تی‌اَند‌تی را پذیرفت. او در گفتگوهایی که با کارمندان، مدیران میانی و مدیران عالی این شرکت داشت متوجه شد همان اصولی که در زمین تنیس برقرار بود اینجا نیز برقرار است.

مشکل عمده این سازمان این بود که کارمندان سازمان هویتشان را با نقش خود در سازمان تعریف کرده بودند. از این رو پذیرش تغییرات سازمانی را به منزله از دست رفتن هویت خود می‌دانستند.

گالوی توانست از طریق برگزاری جلسات متعدد، همان شیوه بازی درونی را اجرا کند. در نتیجه این سازمان بزرگ موفق شد ظرف مدت کوتاهی، تغییراتی بنیادین در ساختارها،‌ روش کارها و فرایندهایش ایجاد نماید که به افزایش بهره‌وری‌شان کمک فراوانی نمود.
از آن زمان به بعد کوچینگ یا مربی‌گری به شیوهٔ بازی درونی مورد توجه بسیاری از سازمان‌ها و بنگاه‌های تجاری قرار گرفت.

گالوی در سال ۲۰۰۰ کتابی با عنوان مربی‌گری به سبک بازی درونی را منتشر کرد که در آن به شرح تجربیاتش در این زمینه و اصول اجرایی کوچینگ به شیوهٔ بازی درونی پرداخته است.

در سال‌های بعدی افراد بیشتری به فعالیت در زمینهٔ کوچینگ پرداختند و آن را گسترش دادند. گالوی به این دلیل که سنگ‌بنای کار را گذاشت جزو برجسته‌ترین بنیانگذاران کوچینگ محسوب می‌شود.

 

 

 

مارشال گلداسمیت ( Marshall Goldsmith )

دو: مارشال گلداسمیت ( Marshall Goldsmith )

 

مارشال گلداسمیت ( Marshall Goldsmith ) متولد ۱۹۴۹ در کنتاکی آمریکاست.

او در مقطع لیسانس در رشته ریاضیات اقتصاد تحصیل کرد، سپس مدرک MBA خود را از دانشگاه ایندیانا دریافت نمود و در نهایت با مدرک دکتری مدیریت از دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس فارغ‌التحصیل شد.

او تا اوایل دهه ۱۹۸۰ به تدریس دروس مدیریتی در دانشگاه‌ها مشغول بود و از آن زمان به بعد فعالیت‌هایش را معطوف به پروژه‌های جهانی کرد و سپس به کار مشاوره مدیریت منابع انسانی پرداخت.

او اکنون شرکت خودش با عنوان مشاوران مارشال گلداسمیت را دارد که در آن خدمات آموزش و مشاوره را به مدیران و رهبران کسب‌وکارها در بالاترین سطح ارائه می‌دهد.

گلداسمیت از جمله کسانی است که مفاهیم کوچینگ را در سطح سازمانی گسترش داد.

او شیوهٔ خاصی از کوچینگ را پایه‌گذاری کرد که به کوچینگ رفتاری (Behavioral Coaching) شهرت یافت.

در این شیوه از کوچینگ هدف مربی بر ایجاد تغییرات مثبت در مراجع از طریق اصلاح رفتارهای نامطلوب و ایجاد رفتارهای مطلوب است.

گلد اسمیت اولین کتاب خود با عنوان رهبر آینده را در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد. در سال ۲۰۰۷ کتاب « چیزی که تا الان تو را موفق کرده است از این به بعد تو را موفق نخواهد کرد » را نوشت.

او در این کتاب به شرح تجربیاتش از کار با مدیران موفق پرداخت که عادات رفتاری نامطلوبشان جلوی موفقیت هر چه بیشترشان را می‌گیرد.

در سال ۲۰۱۵ نیز کتاب آغازگرها را منتشر کرد که در آن به شرح مدلی برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی از طریق ساخت عادات سازنده پرداخته است.

01- مارشال گلداسمیت ( Marshall Goldsmith )
ایجاد تغییر مثبت از طریق تغییر رفتار

یکی از دلایلی که مارشال گلداسمیت را جزو بنیانگذاران کوچینگ به حساب می‌آورند این است که او مفاهیم کوچینگ را به زبانی بسیار ساده و قابل‌فهم برای عموم بیان کرد.

گلداسمیت در این باره می‌گوید: «اغلب به من انتقاد می‌کنند که نکاتی که در کتاب‌هایتان می‌گویید بیش از حد ساده است و ما آنها را از پیش می‌دانیم. من هم به آنها پاسخ می‌دهم بله و شرط می‌بندم به همین نکات ساده عمل نمی‌کنید».

گلداسمیت معتقد است رسیدن به اهداف بزرگ از طریق انتخاب‌هایی که به طور روزمره انجام می‌دهیم ممکن است.
او براساس دیدگاه فوق، شیوه کوچینگ رفتاری را پایه‌گذاری کرد. گلداسمیت از همین شیوه برای کوچینگ بسیاری از رهبران سازمانی استفاده کرده و در این زمینه موفق بوده است. موفقیت‌های او تا حدی است که او را مربی شمارهٔ یک کوچینگ رهبری سازمانی دنیا نامیده‌اند.

گلداسمیت می‌گوید: « عصبانی شدن از دست افراد به خاطر اینکه جور خاصی هستند به همان آن اندازه عاقلانه است که از صندلی به خاطر صندلی بودن عصبانی باشید ».

او معتقد است نباید افراد را به خاطر عادات رفتاری نامطلوبشان سرزنش یا طرد کرد بلکه باید با دادن بازخورد مناسب به آنها کمک کرد تا این عادات رفتاری را تغییر دهند.

او در کتاب آغازگرها، بر این دیدگاه تأکید می‌کند که هر کدام از عادات رفتاری نامطلوب بر اثر فعال شدن یک آغازگر (Trigger) ایجاد می‌شود و باید افراد را نسبت به این آغازگرها آگاه نمود.

فعالیت‌های انسان‌دوستانه

گلداسمیت یکی از افرادی است که بیشترین میزان محتوای آموزشی در زمینهٔ کوچینگ را در اینترنت منتشر کرده است.

او برنامه‌ای به نام ۱۰۰ مربی (۱۰۰coaches) را ایجاد کرده است که در آن می‌خواهد هر آنچه در زمینه کوچینگ می‌داند به ۱۰۰ نفر بیاموزد و از آنها بخواهد تا آنها نیز این کار را برای ۱۰۰ نفر انجام بدهند.

مارشال گلداسمیت را باید به حق یکی از بنیانگذاران کوچینگ بدانیم.

 

آنتونی رابینز ( Anthony Robbins )
سه: آنتونی رابینز ( Anthony Robbins )

 

آنتونی جی ماهاروویج ملقب به آنتونی رابینز یا تونی رابینز (Tony Robbins) متولد ۱۹۶۰ در کالیفرنیای آمریکاست.

او نویسنده، مدرس، سخنران و مربی برجسته موفقیت و مالک بیش از سی شرکت تجاری محسوب می‌شود.

آنتونی رابینز ترجیح می‌دهد او را کوچ نتایج (Results Coach) بنامند زیرا از نظر او آنچه در کوچینگ مهم است رسیدن افراد به نتیجه است.

از کودکی تا رسیدن به اوج

آنتونی رابینز دوران کودکی و نوجوانی خود را بارها در سمینارها و کارگاه‌هایش برای حضار تعریف کرده است.

او در خانواده‌ای فقیر متولد شد که پدرش خیلی زود آنها را ترک کرد و او تحت سرپرستی مادر الکلی‌اش بزرگ شد.

به دلیل شرایط مالی نتوانست دبیرستان را تمام کند و به دانشگاه برود بنابراین از سن ۱۷ سالگی تصمیم گرفت با کار کردن مستقل از مادرش زندگی کند.

با شرکت در سمینارهای جیم ران با حوزه موفقیت و رشد و توسعه فردی آشنا شد و به دلیل علاقه‌ای که داشت در مدت کوتاهی در کلاس‌های بسیاری شرکت کرد.

از اوایل دهه ۱۹۸۰ به طور مستقل شروع به برگزاری کارگاه و کلاس‌های آموزشی در زمینه موفقیت در زندگی کرد و در سال ۱۹۸۵ اولین کتابش به نام قدرت بی‌پایان (Unlimited Power) را نوشت که ثروت و شهرتی جهانی را برای او رقم زد.

کتاب بعدی‌اش به نام بیدار کردن غول درون (Awaken the Giant Within) در سال ۱۹۹۱ نیز موفقیت بزرگ دیگری را برایش به همراه داشت.

از همان سال‌ها بود که به عنوان مشاور افراد سرشناس از جمله بیل کلینتون رئیس‌جمهور سابق آمریکا شروع به فعالیت کرد.

 


رابینز که به خاطر صدای رسا و اجراهای پرانرژی‌اش در کارگاه‌ها و سمینارها معروف است از اواخر دهه ۹۰ میلادی به فعالیت در زمینه کوچینگ یا مربی‌گری پرداخت و مربی‌گری افراد مشهور همچون مارک بنیوف (Mark Benioff) مدیرعامل شرکت سیلز‌فورس (Sales Force) را به عهده گرفت.

او شیوهٔ خاصی از کوچینگ را بنا نهاد که نامش را کوچینگ نتایج گذاشت. از نظر او آن چیزی که در کوچینگ مهم است، به نتیجه رسیدن است.

نگرش رابینز به کوچینگ

 

همانطور که پیشتر گفتیم، رابینز خود را مربی نتایج می‌داند. او می‌گوید:

 

« از ۱۰۰ درصد عواملی که در موفقیت یک کسب‌وکار نقش ایفا می‌کنند. ۲۰ درصد مربوط به دانش فنی و ۸۰ درصد مربوط به بعد روان‌شناختی یا ذهنی است.  برخلاف آنچه تصور می‌شود، دانش قدرت نیست بلکه قدرت بالقوه است. آن چیزی که قدرت واقعی را می‌سازد، اقدام کردن است».

 

رابینز در آموزش‌های خود بر عمل‌گرایی و اقدام کردن تا رسیدن به نتیجه تأکید می‌کند. از نظر او مهم‌ترین وظیفه یک مربی این است که به مراجع خود کمک کند تا با انجام دادن اقدامات گسترده به نتایج مطلوب دست یابد.

فعالیت‌های انسان‌دوستانه رابینز

رابینز خاطره‌ای از کودکی‌اش را به یاد می‌آورد که آن را در سخنرانی معروفش در تد نیز بیان کرده است. در این خاطره فردی غریبه در شب عید پاک برای خانواده آنها غذای مجانی آورد.

او تصمیم گرفت در بزرگسالی این کار را انجام دهد و بر همین اساس شرکت‌های خیریه‌ای را راه‌اندازی کرد که کار تأمین غذا و آب آشامیدنی سالم برای محرومان در سرتاسر دنیا را به عهده دارند.

او در این سخنرانی نکات بسیار آموزنده‌ای را بیان کرده است که پیشنهاد می‌کنیم حتماً آن را تماشا کنید.

سخن پایانی
در مقاله حاضر با سه تن از بنیانگذاران کوچینگ یعنی تیموتی گالوی، مارشال گلداسمیت و آنتونی رابینز آشنا شدیم. هر کدام از این افراد به شیوهٔ خاصی به پیشرفت و توسعه کوچینگ کمک کرده‌اند و از این رو در زمره بنیانگذاران کوچینگ قرار می‌گیرند.

گالوی سنگ بنای کوچینگ را قرار داد و مفاهیم پایه آن را طرح‌ریزی کرد.

گلداسمیت در ترویج کوچینگ در سطح سازمان‌ها و استفاده از آن برای بهبود عملکرد مدیران و رهبران سازمانی نقش داشت.

همچنین رابینز نگرشی عمل‌گرایانه به کوچینگ را ترویج نمود و آن را در میان عموم افراد گسترش داد.

چگونه به وسیله این ۱۰ سوال دیگر کارهای خود را به تعویق نیندازیم

ایمان بهنام – کوچینگ توسعه فردی – بیشتر اوقات برای همه ما این اتفاق افتاده که کارهای واجب رو به یه زمان دیگری موکول میکنیم، زمانی که کارهامون رو به تعویق میندازیم، در واقع زمان مفید خودمون رو هدر می دهیم و کارهای اصلی که باید انجام بدیم و به آخرین لحظه موکول می کنیم.

در این شرایط همیشه اضراب و استرس به شدت سراغ ما میان و ناراحتیم که ای کاش کرهامون رو زودتر انجام داده بودیم.
افرادی که بیشتر اوقات کارهای خودشون رو به زمان دیگری موکول می کنند، احتمالا این عادت و در خودشون نهادینه کردن و چند سالی هست که این کار رو انجام می دهند.

به عقب انداختن کارها، تعلل کردن، بی خیال شدن کار، سست شدن انگیزه کار، انجام دادن کارهای لحظه آخری و باز هم تکرار این چرخه.
به تعویق انداختن کارها یکی از عادت های نادرستی هست که سیستم هدف گذاری را در ما از بین می برد و ما را از دستیابی به اهداف بزرگ تر در زندگی وا می دارد.

پس به خودتون اجازه ندهید که این عادت اشتباه تمام زندگی شما را هدر دهد.
در ادامه این مطلب با جواب دادن به سوال ها و خواندن راهکارها همراهیتون میکنم که این عادت رو کنار بزاریم و بهش غلبه کنیم:

۱ – آیا کارهایتان را به بخش های کوچکتری تقسیم بندی کرده اید ؟

خوب اگر جوابتون نه هست بیاین با هم بررسیش کنیم:

یکی از دلیل هایی که باعث می‌شود کارهای خودمون رو به زمان دیگری موکول کنیم این است که به صورت غیر ارادی تصور می‌کنیم که کار برای‌ ما بیش از اندازه بزرگ است.

بهتون پیشنهاد میکنم کار اصلی رو به بخش های کوچک تری تقسیم کنید و اولویت بندی کنید به صورت مجزا روی هر بخش تمرکز کنید.

خیلی زود متوجه می شید که کاری که دارید انجام می دید نه تنها بزرگ و سخت نیست بلکه خیلی ساده تر از اون چیزی هست که تصور می‌کنید و علاقه دارید که زودتر و بلافاصله اون کار رو تموم کنید.
برای مثال نوشتن یک کتاب در نظر بگیرید.
نوشتن کتاب در مجموع یک پروژه‌ی بزرگ است که می‌تواند بسیار سنگین و حجیم باشد. اما اگر آن را به مراحل مختلف مثل
۱- تحقیق
۲- تصمیم گیری برای موضوع
۳- ایجاد طرح کلی
۴- طراحی پیشنویس محتوا
۵- نوشتن فصل‌های ۱ تا ۱۰
۶- بازبینی
۷- و غیره
تقسیم کنید، متوجه می‌شوید که همه چیز قابل کنترل است.

سپس میتونید روی مراحل ضروری تمرکز کنید و بدون فکرکردن به مراحل دیگرو هدفتون رو به بهترین شکل انجام دهید.

پس از پایان هر مرحله می‌توانید به سراغ مرحله‌ی بعدی بروید.

 

۲. آیا به تغییر محیط پیرامون خودتون فکر کردید ؟

محیط‌های مختلف تأثیرات متفاوتی بر میزان بهره وری ما دارند.

به میز کار و اتاق خود نگاه کنید. این محیط شما را به کارکردن ترغیب می‌کند یا اینکه باعث خواب آلودگی می‌شود؟ اگر حالت دوم درست باشد، پس بهتر است محیط کار خود را تغییر دهید.

فراموش نکنید محیطی که قبلا در شما ایجاد انگیزه می‌کرد،‌ احتمالا پس از چند مدت چنین تأثیری نخواهد داشت.

در این صورت، زمان آن رسیده که محیط اطراف خود را کمی تغییر دهید.

 

۳. آیا جدول زمانی مشخص یا یک زمان محدود برای خود مشخص و طراحی کردید ؟

اگر فقط یک ضرب‌الاجل برای تحویل کار خودتون داشته باشید، به راحتی دچار عادت اشتباه به تعویق انداختن کارها می‌شوید. در این حالت احساس می‌کنیم که وقت کافی داریم و کار را به زمان دیگری موکول می‌کنیم.

بیاین به سوال شماره یک برگردیم، پروژه‌ای که در دست دارید را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنید؛ سپس یک جدول زمانی کلی طراحی کنید که مهلت پایانی هرکدام از مراحل با جزئیات در آن مشخص شده باشد.

به این ترتیب شما می‌دانید که برای هرکدام از وظایف، یک مهلت مشخص دارید که باید در همان تاریخ انجام شود. این جدول زمانی باید تا اندازه‌ای برنامه ریزی شده باشد که اگر یکی از کارها را به‌موقع انجام ندهید، تمامی مراحل دیگر را تحت تأثیر قرار بگیرد.

با این روش، حالت اضطراری برای انجام کار نیز ایجاد می‌شود.

می‌توانید بسته به حجم پروژه، آن را در بخش‌های ماهانه، هفتگی و سپس روزانه تقسیم کنید.

 

۴. آیا برای انجام ندادن کارهایتان بهانه های کوتاه مدت و بلند مدت می آورید ؟

اگر بیش از اندازه دچار این عادت اشتباه هستید، احتمالا به این دلیل است که به تعویق انداختن کارها را برای خودتان آسان کرده‌اید. از دیدگاه دیگر،‌ زمان ارزشمند را با کارهای دیگر هدر می‌دهید.

می‌توانید لیست صفحات بوکمارک شده در مرورگر را به پوشه‌ی دیگری انتقال دهید که دسترسی آسانی نداشته باشد. سیستم هشدار یا نوتیفیکیشن اتوماتیک در ایمیل را غیرفعال کنید.

از تمام حواس‌پرتی‌های محیط اطراف خلاص شوید.

بعضی از افراد حتی ترجیح می‌دهند حساب کاربری خود را در شبکه‌های اجتماعی، حذف یا غیرفعال کنند.

بهتر است برای غلبه بر این عادت اشتباه، رفتارهایمان را آگاهانه و از روی اختیار انتخاب کنیم تا اینکه با روش‌های خودمختار، این عادت را بی‌اثر و متوقف کنیم.

در هر صورت اگر احساس می‌کنید کارهایی مثل حذف‌کردن حساب کاربری ضروری است، این کار را انجام دهید.

 

۵. آیا با افرادی معاشرت میکنید که انگیزه لازم را در شما ایجاد کنند ؟

بدون شک اگر ده دقیقه با افرادی مثل «بیل گیتس» و «استیو جابز» صحبت کنید، حتما انگیزه‌ی لازم برای کارکردن را پیدا خواهید کرد.

افرادی که با آنها معاشرت می‌کنیم بر رفتارهایمان تأثیر می‌گذارند.

قطعا نمی‌توانیم به «بیل گیتس» و «استیو جابز» دسترسی داشته باشیم، اما این ویژگی در هر حالتی قابل اجراست.

از میان دوستان، ‌خانواده، همکارها و غیره، با افرادی معاشرت کنید که انگیزه و نیروی محرکه‌ی لازم را ایجاد می‌کنند؛ این افراد معمولا سخت کوشی بیشتری دارند.

به‌زودی متوجه می‌شوید که روحیه و انرژی آنها به شما نیز منتقل شده است.

 

۶. آیا یک دوست همراه خودتون دارید ؟

پیداکردن دوست و همراه باعث می‌شود که روند کار سرگرم‌کننده شود.

بهتر است این همراه نیز اهداف مخصوص به خود را داشته باشد.

بدین ترتیب هر دوی شما در مقابل اهداف و برنامه‌های یکدیگر مسئول و پاسخگو خواهید بود.

اهداف شما الزاما نباید مشابه باشند؛ هرچند که در صورت تشابه اهداف می‌توانید چیزهای بیشتری از یکدیگر یاد بگیرید.

 

۷. آیا یک کوچ برای خود استخدام کرده اید ؟

بازگوکردن و صحبت کردن در مورد اهداف برای یک کوچ تأثیری مشابه حالت شماره ۶ دارد.

با کوچ خودتون در مورد اهدافتون صحبت کنید و از زوایای مختلفی هدفتون رو ببنید.

بدین ترتیب هر زمان که با کوچ خودتون ملاقات می‌‌کنید، او کنجکاو است که درباره‌ی وضعیت پروژه پرس‌وجو کند.

به این ترتیب، در مقابل برنامه‌های خود مسئول و پاسخگو خواهید بود.

 

۸. آیا به دنبال کسانی هستید که قبلا به چیزی که می‌خواهید دست پیدا کرده‌ باشند ؟

می‌خواهید به چه چیزی دست پیدا کنید؟ چه کسانی قبلا به چیزی که شما در حال حاضر می‌خواهید، دست یافته‌اند؟ به دنبال این افراد باشید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

برقراری ارتباط با این افراد به شما نشان می‌دهد اهدافی که انتخاب کرده‌اید، دست‌یافتنی هستند؛ تنها کافیست عمل کنید.

این روش یکی از بهترین محرک‌ها برای اقدام و عمل است.

این افراد در زبان علمی منتور میگویند یعنی کسی که کاری را انجام داده و میتواند تجربیات و اطلاعات خودش رو در اختیار شما بگذارد

 

۹. آیا اهداف خود را بازبینی میکنید ؟

اگر مدتهاست که کارتان را به تعویق می‌اندازید، احتمالا بازتاب‌دهنده‌ی این است که یک ناهماهنگی میان کاری که انجام می‌دهید و چیزی که می‌خواهید وجود دارد.

گاهی اوقات با کشف و آگاهی بیشتر درباره‌ی خودمان،‌ اهداف‌مان را بزرگ می‌کنیم؛ اما با تغییرندادن اهداف، ‌مانع از بازتاب صحیح رشد آنها می‌شویم.

از کار فاصله بگیرید (مثل یک مسافرت کوتاه یا تعطیلات آخر هفته) و خودتان را دوباره سازمان‌دهی کنید.

  • دقیقا می‌خواهید به چه چیزی دست پیدا کنید؟
  • برای رسیدن به آن دقیقا باید چه کارهایی انجام دهید؟
  • باید چه گام‌هایی بردارید؟
  • آیا کار فعلی شما با مقصد نهایی هم‌جهت است؟
  • در غیر این صورت باید چه کار کنید؟

 

۱۰. آیا شما کارها را بیش از حد پیچیده می کنید ؟

آیا منتظر بهترین زمان برای انجام کار هستید؟
احتمالا فکر می‌کنید که به دلایل مختلف نمی‌توانید کارتان را در همین لحظه انجام دهید. چنین افکاری را از ذهن خارج کنید؛ چراکه بهترین و بی‌نقص‌ترین زمان هرگز وجود نخواهد داشت.

اگر دائما منتظر چنین زمانی باشید، هرگز نمی‌توانید هیچ کاری را به اتمام برسانید.

کمال گرایی یکی از اصلی‌ترین دلایل به تعویق انداختن کارها است.

 

کار را از جایی شروع کنید و فقط انجام دهید

در پایان، همه چیز تنها به اقدام‌کردن ختم می‌شود. می‌توانید تمامی مراحل تعیین استراتژی، برنامه‌ریزی و نظریه‌پردازی را طی کنید،‌ اما اگر در نهایت اقدام نکنید،‌ هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

بسیاری از افراد دائما از شرایط زندگی خود ناراضی هستند،‌ اما همچنان از اقدام‌کردن امتناع می‌کنند. هیچ‌کس در راه رسیدن به موفقیت، کارها را به زمان دیگری موکول نکرده است.

اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید، فقط کافیست از جایی شروع کنید و آن را انجام دهید.

کدام از این موضوعات برای شما در زندگی پر رنگ تر بود؟
آیا برای پیشگیری از این عادت، شما روش مخصوص به خودتون رو دارید؟

خیلی خوشحال میشم در بخش نظرات اونها رو با تمام خواننده های این مقاله به اشتراک بذارید تا تاثیر گذاری بیشتری در کسب تجربه و دانشمون داشته باشه

مترجم: ایمان بهنام
برگرفته از وبسایت: منبع

 

عادات در مقابل اهداف

نگاهی بر مزایای داشتن رویکردی روشمند نسبت به زندگی
«ابتدا نیاز به تشویق شدن را به فراموشی بسپارید.
عادت، بیشتر قابل اعتماد است.
عادت تقویتتان می کند؛ چه تشویق شده باشید چه نه.
عادت، مداومت درتمرین است.»

اکتاویا باتلر، نویسنده کتب علمی تخیلی
***

هیچ چیزی مانند عادت مسیر آیندتان را تغییر نخواهد داد.
همه ما اهدافی داریم چه بزرگ چه کوچک، که می خواهیم طی مدت زمانی خاص به آن دست یابیم. بعضی از مردم می خواهند تا سی سالگی میلیون ها دلار پول درآورند. بعضی دیگر می خواهند در طی شش ماه آینده کتاب بنویسند. وقتی شروع به ایجاد مفاهیم مبهم در زمینه ( موفقیت، ثروت، سلامتی و خوشبختی) می کنیم، در واقع این درست قدم اول خواهد بود.

عادات فرآیندی هستند که زندگی ما را تقویت می کنند. عادت های خوب به ما کمک می کند تا به اهدافمان دست یابیم. اما عادت های بد مانع این کار می شود. هر دو به صورت اتوماتیک بر رفتار ما تاثیر می گذارند.
عادات و اهداف از لحاظ معنایی با هم تفاوت ندارند هر کدام ملزم آن است که جامهعمل به خود بپوشانند.
– اگر بخواهیم در مدت شش ماه زبان یاد بگیریم (هدف)، و اگر بخواهیم برای این کار روزی نیم ساعت زمان بگذاریم(عادت).
– اگر بخواهیم کتاب بخوانیم هدف ما می تواند این باشد که تا پایان سال، 50 کتاب بخوانیم و یا عادت کنیم که تنها یکی را هر روز بخوانیم.
– می خواهیم وقت بیشتری را با خانواده صرف کنیم مثلا میخواهیم 7 ساعت در روز را صرف بودن با آنان کنیم(هدف) و یا هر شب شام را با آنان بخوریم( عادت).

 

مشکلات پیش روی اهداف
هنگامی که می خواهیم جنبه ای از زندگی خود را تغییر دهیم، انتخاب هدف منطقی ترین راه ممکن است.

1- اهداف دارای نقاط پایانی هستند

به همین دلیل است که بسیاری از افراد از مسیر خود باز می گردند. افرادی که در ماراتون  می دوند، پس از مدتی همگی متوقف می شوند. و یا اینکه مقدار معینی پول کسب می کنند؛ و یا اینکه پس از مدتی بدهکار می شوند. عده ای دیگر تنها می خواهند به اهداف خود برسند تا پیشرفت خود را با افزون طلبی و جشن گرفتن، زنده نگه دارند.

2- اهداف وابسته به عواملی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم.
این حقیقتی اجتناب ناپذیر است که برخلاف تلاش های بسیار، دستیابی به هدف همیشه ممکن نیست و آسیبی اندک، ممکن است هدف را مخدوش کند. هزینه های غیر منتظره ممکن است یک هدف مالی را خراب کند. تراژدی خانوادگی ممکن است هدفی خلاقانه را مختل کند. هنگامی که هدفی داریم درصدد تبدیل فرآیند ابتکاری به الگوریتمی هستیم.

3- اهداف متکی به اراده و نظم و انظباط است.

همانگونه که چارلز دوهینگ در کتابش به نام قدرت عادت این چنین نوشت: اراده تنها یک توانایی نیست، بلکه ماهیچه است مانند ماهیچه های بازو و پاهایتان و هرچه بیشتر کار کند خسته تر می گردند و بنابراین قدرت کم تری برای انجام دیگر کارها باقی می ماند.

4- حفظ هدف در ذهن و استفاده از آن جهت هدایت اقداماتمان نیازمند اراده و تلاش دائمی است.
در طول زمان هنگامی که بخش های دیگر زندگی مان سبب تخریب استعدادهایمان می گردد، به آسانی می توان آن را فراموش کرد. به عنوان مثال هدف ذخیره پول هنگام خرید، الزامی خود انظباطی است. در عین حال قرار دادن 50 دلار در یک حساب ذخیره به صورت هفتگی نیازمند تلاش اندکی است. عادات، سختی ها را آسان می کنند نه اهداف را.

5- اهداف ما را آرام و بی پروا می کند
مطالعات نشان داده است که مغز افراد، اهداف را با موفقیت اشتباه می گیرد و به علاوه، اهداف غیر معقول و غیر منطقی ممکن است منجر به رفتارهای خطرناک و غیراخلاقی گردد.

مزایای عادت
عادت، تلفیقی است از دانش (چه انجام دهیم)، مهارت (چگونگی انجام کار) و اشتیاق (اراده به انجام آن) است. استفان کاوی

1- عادت های شکل گرفته به صورت خودکار عمل می کنند. عادات، کارهای دشوار مانند ذخیرهپول را آسان می گردانند. هدف از داشتن عادات خوب این است که ما را به اهداف خود برساند.
مزایای داشتن رویکرد روشمند برای رسیدن به موفقیت:
عادات ممکن است منجر به این شود که از اهدافمان پیشی بگیریم، مثلا اگر کسی هدفش این باشد که رمان بنویسد در ابتدا تصمیم می گیرد روزی 200 کلمه بنویسد که تا 250 روز دیگر آن را تکمیل کند نوشتن 200 کلمه هم اندکی تلاش می طلبد و ممکن است روزی بیشتر یا کم تر بنویسد ویا حتی روزی به 1000 کلمه هم برسد. در نتیجه شخص زودتر از موعد مقرر نوشتن آن را تمام می کند.

2- عادت ها آسان می گردند.
طبق نوشته دوهینگ: عادات قدرت دارند اما در حین داشتن قدرت، ضعیف و شکننده اند.آنها می توانند خارج از آگاهی مان شکل گیرند و یا توسط افراد طراحی گردند. می توانند بدون اجازهما شکل گیرند و فراتر از آنچه انتظار داریم توانایی شکل گیری زندگیمان را دارند و در واقع باعث می شوند که ذهن مان به آنان متکی گردیده و از دیگر چیزها مانند عقل سلیم محروم گردد.
به محض اینکه عادت به چیزی پیدا کردیم مغزمان درصدد تسهیل کارها بر می آید و در صورت عمل کردن به عادت در طول 30 روز انجام آن بسیار آسان تر می گردد تا اینکه بدان عادت عمل نکنیم.

3- زندگی ما براساس عادات است.
زندگی همه ما بر اساس عادات شکل گرفته است. طبق تحقیقات دوهینگ عادات حدود 40 درصد از زندگی ما را تشکیل می دهد. و این اعمال نشان می دهند که ما که هستیم.
جیمز مردی که می دانست علت تمامی مشکلاتش عادت های بد اوست، اینگونه توضیح می دهد:
زندگی ما بر اساس عادت هایمان (چه عملی، عاطفی و فکری) شکل گرفته است و به طور سیستماتیک سعادت یا فلاکت ما را رقم می زنند و ما را در برابر سرنوشتمان، هر چه که باشد، مقاوم می سازد.
گاهی عادات در زندگیمان ریشه می دواند مگر اینکه بعضی اتفاقات موجب ترک آن گردد.

4- عادات تلفیقی است.

استفان کا وی این را در توضیح گفته گاندی: «ایده بکارید، عمل درو کنید. عمل بکارید عادت درو کنید. عادت بکارید، شخصیت درو کنید. شخصیت بکارید، سرنوشت درو کنید» بیان نمود.
به عبارت دیگر، برخی عادات تاثیر فراتری بر زندگیمان دارند. دوهینگ آنها را عادات تاثیر گذار خطاب می کند. رفتارهایی که موجبات تغییرات اساسی در حیطه زندگی افراد را فراهم می آورد. به عنوان مثال کسانی که شروع به انجام ورزش های روزانه می کنند در نهایت متوجه می گردند که بیشتر می خورند و کم تر می نوشند. به علاوه کسانی که عادت های بد خود را ترک می کنند ناگهان متوجه آن می شوند که عادت های خوب را جایگزین آن کرده اند.

مسائل جزئی و کوچک در عادت ها ممکن است اساسی و مهم تلقی گردند. رایزنی و پند و اندرز تا حدودی، می تواند قدم کوچکی در ساخت عادت جدید باشد.
روانشناس استنفورد ب جی فوگ عقیده دارد که عادت های کوچک مانند نخ کشیدن دندان به محض اینکه در ما ریشه بدواند سطح پیچیدگی اش افزایش می یابد.
اگر بخواهید کتاب بخوانید مثلا روزی 25 صفحه این تبدیل به عادتی روزمره می گردد به طوری که شما به منظور دست یابی به هدفتان که اتمام کتاب است، تعداد صفحات را افزایش می دهید.

چرا رویکرد روشمند موثر است
 اول ما عادت هایمان را می سازیم و سپس این عادت هایمان است که ما را می سازد._ چارلز نوبل:
تغییر، توجه مان از اهداف مشخص به ساخت عادت های مثبت و بلند مدت موجبات رشد و توسعه شیوه زندگیمان را فراهم می آورد. شیوه زندگی بسیاری از افراد موفق اینگونه بوده است.
وارن بوف برای دستیابی به دانش کافی جهت سرمایه گذاری هر روز مطالعه می کرد. استفان کینگ روزی 1000 کلمه می نویسد وآن را عادتی برای رشد خلاقیت توصیف می کند. کیپ چوگ ورزشکار پس از هر جلسه تمرین یادداشت برداری می کند تا عواملی که باعث پیشرفتش در کار شده اند را شناسایی کند. این عادات بارها و بارها در طول سال تکرار می گردند و نتیجه آن دستیابی به موفقیت های خارق العاده است.
هنگامی که اهداف با تشویق و ترغیب همراه گردند، عادت های مثبت به طور خودکار شکل می گیرند و آن ها به معنای واقعی کلمه مغز را مجذوب خود می کنند.
هنگامی که در زندگی می خواهیم به چیزی دست یابیم باید سعی کنیم تا عادات خوب را در خود به وجود آوریم تا اینکه تنها بر روی هدفمان تمرکز کنیم.

ترجمه و ویرایش: آرزو کریمیان

منبع

چگونه یک مربی / کوچ به کار آفرینان کمک می کند؟

چگونه یک مربی / کوچ به کار آفرینان کمک می کند؟

در برخورد با بازار کار، کشف روش های جدید کسب و کار مهم است، باد بر روی تکنیک ها و استراتژی ها و ارتقاء مهارت ها و شایستگی های خودمون کار کنیم. برای سرعت بخشیدن و کمک گرفتن به این امر بهترین روش سرمایه گذاری روی یک مربی است که متناسب با نیاز های شما باشد.

 

  • خوب در اینجا سوال پیش میاد که مربی یا مربیگری ( کوچ یا کوچینگ ) چیست ؟  

مربی یک حرفه ای واجد شرایط است که به کارآفرین در تجسم اهداف خود کمک می کند، همراه کار آفرین برای کمک به او در برنامه ریزی برای توسعه حرفه ای است. این یک فرایند تعاملی بین مربیان، مربیگری و مربی ( کوچها، کوچینگ و کوچ ) است.

این تمرینات از طریق جلسات انجام می شود که می تواند حتی آنلاین باشد. هدف این است که به کارآفرینان کمک کند تا اهداف خود را برآورده کنند، روابط بین فردی را بهبود بخشیده و مهارت های رهبری را بهینه سازی کنند. در این میان بسیاری از مزایای دیگر که این تعامل میتواند به عنوان فرآیند توسعه خود ارائه دهد.

 

آیا علاقه دارید بدانید چگونه یک مربی ( کوچ ) می تواند به شما در بهبود مهارت های کار، و همچنین پیشرفت در پروژه ها کمک کند ؟

بنابراین مزایایی را که برای شما در سطر های پایین تعریف کردم را بخوانید.

 

  • آمادگی بیشتر در مواجهه با بحران

یک کار آفرین، حتی در زمان بحران میداند که چطور از ایده آل ها و استراتژی برای غلبه بر بی ثباتی استفاده کند، همچنین از مشکلات درسهای جدیدی یاد می گیرد.
بنابراین، هنگامی که کارآفرینان و مربیان ( کوچ ها ) هم تراز می شوند، نتیجه مثبتی برای این روند است.

تاثیر مربی در تجزیه و تحلیل وضعیت و موقعیتی که باید پذیرفته و تصمیم گیری شود، ضروری است. این ها جنبه های مهمی هستند که باید بر روی آن کار کرد و توسعه یافت.

  • دستاورد بلند مدت

یکی از مهارت های مربی این است که دیدگاه کسب و کار را گسترش دهد. برای این کار لازم است که درک از آینده را با استفاده از مزایایی که در کسب و کار روزانه ارائه می دهد، توسعه دهیم. کوچ ( مربی )  این امر را با ایجاد استمرار برای ایجاد یک روند پایدار و دستاورد بلند مدت بر اساس فعالیت های روزمره ایجاد می کند .

  • طراحی هدف روشن

گاهی اوقات دنیای یک کار آفرین می تواند کاملا پیچیده و مشکل باشد. اهداف وجود دارند، اما نیاز به برنامه ریزی و توسعه پروژه ها است. با مربی فرآیندی آغاز می شود که در آن اهداف و ترجیحات حرفه ای به کار گرفته شده و برجسته شده است. به این ترتیب، مربی دید گسترده ای از چالش هایی که با آن مواجه هستید را دارد و عین حال او میداند چگونه با آن برخورد کند.

  • مهارت های رهبری

تبدیل شدن به یک رهبر خوب خودش میتواند یک کار باشد، و نیاز به بهبود فعالیت هایی چون روابط بین فردی و مهارت های مدیریتی را شامل می شود. کوچ ( مربی ) فقط برای کمک به این مسائل در کنار شماست. برای رهبری باید بر روی چالش ها و تصمیمات جدید کار شود و روز به روز تمرین شود و در عین حال در طول جلسات ممکن است تجربه، مهارت کار با افراد، حس فرصت و البته قدرت عاطفی را هم توسعه دهید.

  • برنامه ریزی و سازمان

برنامه ریزی و سازماندهی ویژگی های اساسی برای ایجاد کسب و کار هستند. مربی در این وضعیت می تواند یک طرح سازمانی انعطاف پذیر را بر اساس مشتریان و نیازهای آن ها ایجاد کند. با این حال کار آفرین نیز هر مرحله را در نظر می گیرد و تحلیل می کند.

بنابراین شغل مربی این است که کار آفرین را به نحوه اداره و تجزیه و تحلیل فرآیند برنامه ریزی خود دعوت کند تا از طریق منابع موجود منعکس و دیده شود. ایده آل این گزینه این است که ذهن برنامه ریز ( کارآفرین ) شکل بگیرد.

  • تفکر پیش رو

کوچ ( مربی ) به این فعالیت کمک می کند تا یک شرکت به صورت حرفه ای چشم انداز و ایجاد فرصت های جدید را داشته باشد. ناهمانگی ها و نابسامانی ها در طول مسیر این نیاز را ایجاد میکند یاد بگیریم که با یک سناریو در برابر آمار و پیش بینی ها مقابله کنیم. مربی به شما کمک خواهد کرد که این مسیر ها را متعادل کنید و یاد بگیرید برای ایجاد روشهای بصری، تحلیلی بر اساس مشاهدات، استراتژی های تجاری طراحی کنید که در نهایت هدف آن ایجاد یک ارزش جالب و ارزشمند است.

 

نویسنده: ایمان بهنام- مربی رشد و توسعه فردی و مشاور پرسونال برندینگ