دسته بندی: هوش هیجانی

چگونه با اخراج شدن از شغل کارمندیتان کنار می آیید ؟

در شرایط رکود اقتصادی و ضعف شرکت‌ها و سازمان‌ها، تعدیل نیرو و اخراج کارکنان مسئله‌ی دور از انتظاری نیست.

این مقاله به شما کمک می‌کند تا با اضطراب و فشار از دست دادن شغل، که برای هفته‌ها یا ماه‌ها گریبان‌گیرتان خواهد بود، کنار بیایید.

هرچه بیشتر در این‌ باره بدانید، بهتر می‌توانید از پستی‌ها و بلندی‌هایی که پیشِ‌رو دارید، عبور کنید.

پنج مرحله‌ی پس از فقدان

الیزابت کوبلر راس (Elisabeth Kübler-Ross) طی پژوهشی معروف، پنج مرحله‌ای را که افراد در مدت سوگواری برای عزیزان از دست‌رفته سپری می‌کنند، شناسایی کرد.

شاید از دست دادن شغل و اخراج از کار به سختی از دست دادن عزیزان‌تان نباشد اما تجربه‌ای ناخوشایند و بسیار اضطراب‌آور است.

بنابراین بررسی آن در قالب مراحل پنج‌گانه‌ی «کوبلر راس» سودمند خواهد بود. این مرحله‌ها عبارتند از: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، پذیرش.

افراد مختلف به روش‌های مختلفی این مراحل را پشت سر می‌گذارند، برخی ممکن است همه‌ی این مراحل را تجربه نکنند، مدتی طولانی در مرحله‌ای خاص باقی بمانند یا به سرعت از مرحله‌ای عبور کنند.

سن و موقعیت فرد در طول عمر هر مرحله‌ و تجربه کردن یا نکردن هر یک از این مراحل مؤثر است.

احتمالا کارمند جوانی که بار بازپرداخت هیچ وامی را به دوش نمی‌کشد و فرزندی ندارد، مرحله‌ی انکار و انتقاد از خود را تجربه می‌کند و مستقیما به پذیرش می‌رسد.

در مقابل کارمندانی که مسئولیت‌های بیشتری در زندگی دارند به زمان بیشتری برای رسیدن به مرحله‌ی پذیرش نیاز دارند، چرا که با اضطراب و فشار بیشتری مواجه هستند.

اکنون با جزئیات بیشتری به هر مرحله و راه‌های کنار آمدن با آنها می‌پردازیم.

انکار

فردی که درگیر افکاری همچون «باورم نمی‌شه شغلم رو از دست دادم!» است یا گمان می‌کند که این اشتباهی مدیریتی است که به زودی رفع می‌شود، در مرحله‌ی انکار است.

برای گذر از «انکار» باید این حقیقت را بپذیرید که رخدادهای بد و حتی ناعادلانه جزئی از زندگی هستند و باید با آنها کنار آمد.

وانمود نکنید که در تعطیلاتی پیش‌بینی‌ نشده هستید، بدتر از آن این است که مثل هر روز لباس کارتان را بپوشید، سوار اتوبوس همیشگی بشوید و به کتابخانه یا کافه بروید و سرتان را با روزنامه گرم کنید.

این کار کنار آمدن با این رخداد را طولانی‌تر می‌کند.

خشم

ممکن است که پس از سپری کردن شوک اولیه، دچار خشم شوید؛ خشم از خودتان، رئیس‌تان، شرکت‌تان یا وضعیت اقتصادی.

احتمالا از خود می‌پرسید که آیا به عنوان یک کارمند سخت‌کوش و صادق، سزاوار چنین وضعی هستید؟

ممکن است دامنه‌ی خشم شما به دوستان و اعضای خانواده هم برسد.

این مرحله یکی از دشوارترین مراحل، به ویژه برای اطرافیان شماست. اگر عصبانیت و خشم‌تان باعث برخوردهای نامناسب نسبت به دیگران شد، از روش‌های مدیریت خشم استفاده کنید یا از کارشناس مشاوره بگیرید.

رنجاندن عزیزان و کسانی که دوست‌تان دارند، آنها را از شما دور می‌کند و باعث می‌شود که احساس بدتری پیدا کنید.

برای گذر از این مرحله باید احساسات‌تان را به روشی درست و بدون داد و فریاد توصیف کنید.

با اعضای خانواده، دوستان و حتی مشاور صحبت کنید. این کار به عبور از خشم کمک می‌کند.

چانه‌زنی

ممکن است که با از بین رفتن خشم و باور به برگشت‌پذیری شغل‌تان، اقدام به چانه‌زنی با خود یا شرکت‌تان کنید.

در مدل اصلی «کوبلر راس» این وضعیت بازتابی از چانه‌زنی ناخودآگاه با نیروی برتر است. مثل: «من فقط می‌خوام عروسی دخترم رو ببینیم…»

در مورد از دست دادن شغل، این مسئله در عمل کاربرد بیشتری دارد. مثلا ممکن است به سراغ رئیس‌تان بروید و پیشنهادهایی مانند کار با دستمزد کمتر، کار پاره‌وقت یا آموزش کارکنان جدید را بدهید.

چانه‌زنی اغلب نتیجه‌ای در بر ندارد.

تصور کنید در حال سوار شدن به یک کشتی در حال حرکت هستید، یک پای‌تان درون کشتی و پای دیگرتان روی لنگرگاه است!

مسلما در چنین شرایطی تقلای‌تان نتیجه‌ای به جز سقوط در آب، به همراه ندارد.

برای کنار آمدن با این مرحله، به کارها و اقدامات‌تان فکر کنید و انرژی‌تان را صرف کارهایی کنید که موجب حرکت رو به‌ جلوی شما می‌شوند.

افسردگی

به قول معروف: «خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.» فقط کافیست تا باز شدن در بعدی سرِپا بمانید.

ممکن است که با آگاهی از اینکه خشم و چانه‌زنی راه به جایی نمی‌برند، دچار افسردگی شوید.

افسردگی آغاز پذیرش است. اکنون شما برای شغل از‌ دست‌رفته‌تان سوگواری می‌کنید، این کار اهمیت زیادی دارد زیرا نشان می‌دهد که سرانجام آماده‌ی پذیرفتن آنچه اتفاق افتاده است، شده‌اید.

اما در این مرحله چه باید کرد؟

بپذیرید که از دست دادن شغل‌تان تقصیر شما نیست، اگر هم مقصر بوده‌اید از آن درس بگیرید، خودتان را ببخشید و از آن بگذرید.

می‌توانید آن را به تقدیر یا سرنوشت نسبت دهید، به این بیندیشید که موقعیت‌های بهتری در انتظار شماست و کافی‌ست تا برای یافتن آنها تنها اراده کنید!

سعی کنید در این مسیر قدم بردارید، فراموش نکنید که اکنون شغل شما، یافتن شغلی جدید است.

در چنین مواقعی می‌توانید اقدام به انجام کارهای داوطلبانه در سازمان‌ها و بنگاه‌هایی بکنید که برای‌تان باارزش هستند.

کمک به دیگران خاصیت درمان‌گری چشم‌گیری دارد و حس در اختیار داشتن زندگی را به همراه می‌آورد.

 

هشدار:

اگر در این مرحله یا مراحل دیگر، برای مدتی طولانی احساس اندوه شدید کردید، از مشاور حرفه‌ای و روان‌درمان‌گر کمک بگیرید. معمولا افسردگی مشکلی است که می‌توان آن را در صورت تشخیص به موقع، سریعا و به‌طور مؤثر درمان کرد، اما در صورت عدم درمان، می‌تواند بسیار دردناک و ماندگار شود.

پذیرش

سرانجام حقیقت را می‌پذیرید؛ از دست رفتن شغل تقصیر شما نبوده است و اگر هم بوده، از آن درس گرفته‌اید.

شما فردی با استعداد، شگفت‌انگیز و پرشور هستید که ظرفیت‌های فراوانی برای ارائه در شغل بعدی‌تان دارید.

بهترین نتیجه‌ی این تجربه این است که گذر از همه‌ی این سختی‌ها شما را قوی‌تر کرده است.

 

نکته:

اکنون که کسی کارتان را زیر نظر نمی‌گیرد، به‌طور منظم خودتان را ارزیابی کنید و مهارت‌های شغلی و عملکردتان را در مسیر یافتن شغل جدید بسنجید.

 

منبع

 

چگونه با داشتن عادت های خوب دستاوردهای چشمگیر بدست آوریم

هر کسی که موفق به یادگیری ورزش یا سرگرمی‌های دیگری شده باشد، می‌داند که دست‌یابی به اهدافی مشخص چه‌قدر لذت‌بخش است!

در حالی‌ که چیز جدیدی یاد می‌گیرید، در خودتان هم تغییرات مثبتی ایجاد می‌کنید و این، حقیقتی انگیزه‌بخش است!

بسیاری از این تغییرات مثبت، عادت‌های خوبی به همراه دارند.

فعالیت‌های تکرارشونده مانند حضور منظم و هفتگی در فعالیت‌های ورزشی، به ایجاد تغییر در زندگی‌ کمک می‌کند.

در این مقاله به این موضوع می‌پردازیم که چطور عادت‌های خوب، باعث رشد شخصی و حرفه‌ای شما می‌شوند.

تأثیر اهداف بر عادت‌ها

اگر عادت‌های خوبی داشته‌ باشید، کسب موفقیت‌ و تحقق اهداف ارزشمند برای‌تان ساده‌تر خواهد بود.

پژوهشی در سال ۲۰۰۷ نشان داد که اهداف انسان‌ها تنها عامل انگیزاننده‌ی آنها نیست.

در واقع پس از تعیین هدف، عادت‌هایی که برای رسیدن به آن هدف در پیش می‌گیریم بیش از خود هدف، باعث انگیزش ما می‌شوند.

همچنین پیشرفتی که در نتیجه‌ی این عادت‌ها به سوی هدف خواهیم داشت عامل انگیزاننده‌ی دیگری است.

پژوهش دیگری در سال ۲۰۱۰ این موضوع را تأیید کرده است.

در این پژوهش از افراد خواسته شده بود که عادت‌های غذایی سودمند را در خود تقویت کنند.

نتایج حاکی از آن بود که افرادی که به آنچه انجام داده‌اند اهمیت می‌دهند و مطابق با آن در خود تغییر ایجاد کرده‌اند، در پایان موفق‌تر بوده‌اند.

خلق عادت‌های خوب

برای خلق عادت‌های خوب و ایجاد تغییرات مثبت به کمک آنها، گام‌های زیر را در پیش بگیرید:

۱. مشخص کنید که می‌خواهید به چه برسید

نخست اهداف شخصی و حرفه‌ای‌تان را مشخص کنید.

عادت‌های جدید‌تان بر پایه‌ی رسیدن به این اهداف شکل خواهند گرفت، پس مهم است که اهداف‌تان روشن باشند.

اکنون یکی از اهداف را در نظر بگیرید و عادت‌هایی را که در رسیدن به آن هدف مؤثرند، تعیین کنید.

به عبارت دیگر اقداماتی را که باید در مسیر تحقق هدف مورد نظر در برنامه‌ی روزانه‌تان جای بگیرند، مشخص کنید.

مثال:

مونا همیشه دلش می‌خواست به فرانسه برود. هدف او یادگیری زبان فرانسه برای فراهم شدن امکان تحقق این خواسته است.

بنابراین او تصمیم می‌گیرد که هر روز، نیم ساعت به یادگیری زبان فرانسه بپردازد.

۲. عادت‌های خوب را در میان کارهای روزمره جای بدهید

سعی کنید تا عادت‌های جدید را در کارهای روزانه‌ی همیشگی‌تان جای بدهید.

زمان خاصی را به آنها اختصاص دهید، با این کار در زمان مربوطه تمام توجه‌تان را به آنها معطوف می‌کنید.

 

نکته:

زمان‌هایی را که بهره‌وری بیشتری دارید به عادت‌های جدیدتان اختصاص دهید، این کار شکل‌گیری و تداوم این عادات را آسان‌تر می‌کند. 

 

مثال:

مونا می‌داند که در آغاز روز بهترین عملکرد را دارد در حالی‌ که بعد از کار خسته است و تمرکز کافی برای یادگیری ندارد.

بنابراین تصمیم می‌گیرد تا صبح‌های زود به مطالعه‌ی فرانسه بپردازد. او طوری برنامه‌ریزی می‌کند که شب‌ها زود بخوابد و صبح‌ها زود بیدار بشود، عصر هر روز را به آماده کردن لباس‌ها، صبحانه و ناهار روز بعد می‌پردازد.

همچنین صبح‌ها در مدت آماده شدن چای به فایل‌های صوتی زبان فرانسه گوش می‌کند.

۳. به عادت‌هایتان توجه کنید

درحالی‌که عادت‌های جدید در شما تقویت می‌شوند، به آثار آنها در زندگی‌تان توجه کنید.

اگر استمرار و حفظ برخی عادت‌ها برای‌تان دشوار است، به دنبال دلیل آن باشید.

شاید انتخاب اهداف‌تان جاه‌طلبانه بوده است، اگر چنین است می‌توانید اهداف معقول‌تری انتخاب کنید که دستیابی کوتاه‌مدت به آنها به شما انگیزه می‌دهد.

اگر عادت‌های جدید تغییراتی که انتظارش را داشتید به دنبال نداشته‌اند، اشکال کار را پیدا کنید. شاید لازم است عادت‌هایتان را اصلاح کنید.

مثال:

مونا پس از ۳ هفته مطالعه‌ی فرانسه، متوجه شد که برخی کلمات را فراموش می‌کند.

با بررسی روش مطالعه‌اش فهمید که با نوشتن، کلمات را بهتر به خاطر می‌سپارد. بنابراین شروع به نوشتن کلمات جدید و معانی‌شان در یک دفترچه کرد.

۴. خویشتن‌داری بیشتری داشته باشید

مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۲ نشان داد که ایجاد و حفظ یک عادت جدید به طور میانگین ۶۶ روز طول می‌کشد.

در طول این ۶۶ روز باید خویشتن‌دار باشید و با وسوسه‌ی طفره رفتن از کارهایی که برنامه‌ریزی کرده‌اید مقابله کنید. یک ابزار سودمند برای تقویت خویشتن‌داری تهیه‌ی نقشه‌ی گنج است.

نقشه‌ی گنج ترکیبی از تصاویر و دیگر ابزارهای دیداری است که نشان‌ دهنده‌ی چیزهایی است که برای رسیدن به آنها تلاش می‌کنید.

این نقشه اهمیت پیگیری عادت‌های مثبت جدیدتان را یادآوری می‌کند و همان چیزی است که در مواقع فروکش کردن شور و شوق‌تان، به شما انگیزه می‌دهد.

مثال:

مونا هم‌زمان با آغاز یادگیری فرانسه، یک نقشه‌ی گنج می‌سازد. او کولاژی از عکس‌های پاریس، خیابان‌ها و کافه‌های فرانسوی تهیه می‌کند.

این تصاویر به او شور و هیجان می‌دهند.

پس از دو هفته، بیدار شدن در صبح‌ زود برای مونا سخت می‌شود و بدش نمی‌آید بیشتر بخوابد، اما با نگاه کردن به نقشه‌ی گنج هدفش و اهمیت آن را به یاد می‌آورد و انگیزه می‌گیرد.

بنابراین مغلوب خواب نمی‌شود و به پیگیری برنامه‌اش ادامه می‌دهد.

۵. پشتیبان پیدا کنید

پیگری و ادامه‌ی عادتی جدید، ممکن است که به تنهایی دشوار باشد. پس اهداف‌تان را با دوست یا همکاران‌تان در میان بگذارید و از آنها بخواهید تا حمایت‌تان کنند و به شما انگیزه بدهند.

مثلا می‌توانید از آنها بخواهید که هر از گاهی با شما تماس بگیرند و از پیشرفت‌هایتان بپرسند.

اگر هدف مشترکی دارید می‌توانید در دیدارهای منظم هفتگی، با هم صحبت و یکدیگر را تشویق کنید.

برنامه‌های بسیاری برای حمایت و کمک به پیگری عادت‌های جدید وجود دارند.

مثل Stickk که توسط دانشگاه ییل (Yale) تولید شده است.

این برنامه امکان تعریف هدف و معرفی فردی را به عنوان راهنما یا ناظر فراهم می‌کند. با جستجو در اینترنت ابزارهای مشابه را خواهید یافت.

مثال:

مونا درباره‌ی هدفش با یکی از همکاران خود صحبت می‌کند و او قبول می‌کند تا در ساعت‌های مشخصی در روز با مونا به زبان فرانسه صحبت کند.

مونا از اینکه یک حامی دارد نیرو می‌گیرد و همچنین فرصتی برای تمرین آموخته‌هایش پیدا می‌کند.

در مقابل، مونا به همکار خود برای دستیابی به هدفش که یادگیری زبان انگلیسی است کمک می‌کند.

 

منبع

چگونه به موثرترین شکل بازخورد بدهیم

تصور کنید که اخیرا به یکی از اعضای تیم‌تان بازخوردی داده‌اید.

شما به او گفته‌اید که برنامه ریزی او برای پیشبرد جلسه عالی به نظر می‌رسد، اما باید مهارت‌های ارائه‌ی خود را تقویت کند.

چند هفته بعد پیگیری می‌کنید تا ببینید چرا هیچ تغییری نکرده است.

متوجه می‌شوید که او نفهمیده است چه‌چیزی را می‌تواند اصلاح کند و بازخورد شما برایش سؤالات بیشتری ایجاد کرده است.

او با خود فکر کرده که «چه‌چیز در مورد طرح صورت‌جلسه‌ی من خوب است که می‌توانم برای سایر کارهایم از آن استفاده کنم؟» و «چه مشکلی در مهارت‌های ارائه‌ی من وجود دارد؟»

ابزار بازخوردِ موقعیت – رفتار – اثر به شما کمک می‌کند تا بازخوردی بهتر ارائه دهید.

همچنین نظرات شما را بر موقعیت‌ها و رفتارهای مشخص متمرکز می‌کند و اثر این رفتارها بر دیگران را نشان می‌دهد.

معرفی ابزار

ابزار SBI که توسط The Center for Creative Leadership ابداع شده، ساختار ساده‌ای را تشریح می‌کند که شما برای بازخورد دادن می‌توانید از آن استفاده کنید:

  • موقعیت (Situation)
  • رفتار (Behavior)
  • اثر (Impact)

وقتی ساختار بازخورد خود را به این صورت شکل دهید، افرادتان دقیقا متوجه می‌شوند که شما در مورد چه‌چیز اظهارنظر می‌کنید و چرا.

همچنین زمانی که به اثر رفتار آنها بر دیگران اشاره می‌کنید، به آنها این شانس را می‌دهید تا تأمل کنند و به این فکر کنند که چه‌چیز را باید تغییر بدهند.

این ابزار همچنین به شما کمک می‌کند تا از ایجاد فرضیات اشتباه جلوگیری کنید.

به‌کارگیری ابزار

برای دریافت نتیجه بهتر، هرکدام از بخش‌های زیر را به‌خوبی بررسی کنید و از آنها برای ارائهٔ بازخوردی بهتر کمک بگیرید.

۱. موقعیت

زمانی که بازخورد می‌دهید، ابتدا موقعیت و زمانی را که می‌خواهید درباره‌اش صحبت کنید، به‌خوبی روشن کنید. این کار بازخورد را در یک زمینه‌ی مشخص قرار می‌دهد که فرد از آن آگاه است.

برای مثال:

  • «در طولِ جلسه‌ی تیمی دیروز صبح، زمانی که در حال ارائه بودی…»
  • «دوشنبه عصر در جلسه‌ی ارباب رجوع…»

۲. رفتار

گام بعدی، تشریح رفتارهای مشخصی است که می‌خواهید به آنها اشاره کنید. این بخش چالشی‌ترین بخش فرآیند است، چون شما فقط باید به رفتارهایی اشاره کنید که مستقیما مشاهده کرده‌اید.

نباید از روی فرضیات جلو بروید یا قضاوت‌های شخصی در مورد آن رفتارها داشته باشید. این کار ممکن است اشتباه باشد و بازخورد شما را خراب می‌کند.

برای مثال، اگر دیدید که یکی از همکاران‌تان در ارائه‌اش دچار اشتباهی شده، نباید گمان کنید که او آمادگی کامل نداشته است. بلکه باید به‌سادگی اظهار کنید که همکارتان دچار اشتباه شده و بهتر اینکه عنوان کنید اشتباهات چه بوده است.

به شنیده‌ها اعتماد نکنید، چون ممکن است شامل قضاوت‌های شخصی دیگران باشد و مجددا، می‌تواند بازخورد را خراب کند و رابطه‌تان با فرد مقابل را به خطر بیندازد.

مثال‌های زیر شامل توصیفی از یک رفتار هستند:

  • «طی جلسه‌ی تیمی دیروز صبح، زمانی که در حال ارائه بودی، در مورد دو اسلاید شک داشتی، همچنین محاسبات مربوط به فروش‌ اشتباه بودند.»
  • «دوشنبه عصر در جلسه‌ی ارباب‌رجوع، جلسه به‌موقع شروع شد و هر کس پیش‌نویس‌ها را از قبل در اختیار داشت. همه‌ی تحقیقات شما درست بودند و به همه‌ی سؤالات ارباب‌رجوع پاسخ داده شد.»

 

توصیه:

سعی کنید از اطلاعات سنجیدنی در توصیف‌تان از رفتار استفاده کنید. تا به مخاطب این اطمینان را بدهید که نظرات‌تان عینی و منصفانه‌اند.

 

۳. اثر

آخرین گام، استفاده از عبارات حاوی «من» است که تشریح می‌کند عمل فرد چطور بر شما یا دیگران تأثیر گذاشته است.

برای مثال:

  • «طی جلسه‌ی تیمی دیروز صبح، زمانی که در حال ارائه بودی، در مورد دو اسلاید شک داشتی، همچنین محاسبات مربوط به فروش‌ اشتباه بودند. من احساس شرمندگی کردم، چون کل هیئت‌مدیره در آنجا حضور داشتند. نگرانم که این مسئله بر اعتبار تیم‌مان اثر بگذارد.»
  • «دوشنبه عصر در جلسه‌ ارباب‌رجوع، جلسه به‌موقع شروع شد و همه، پیش‌نویس‌ها را از قبل در اختیار داشتند. همه‌ی تحقیقات درست بودند و به همه‌ سؤالات ارباب‌رجوع پاسخ داده شد. من به تو افتخار می‌کنم که چنین کار فوق‌العادی‌ای انجام دادی‌ و سازمان را در وضعیت مطلوب قرار دادی. مطمئن هستم که ما آن مشتری را به لطف سخت کوشی تو به دست می‌آوریم.»

گام‌های بعدی

زمانی که بازخورد خود را ارائه دادید، فرد مقابل را تشویق کنید تا به موقعیت فکر کند و متوجه اثر رفتارش شود.

(تکنیک نگاشت ادراکی می‌تواند به آنها کمک کند تا بفهمند که دیگران چطور فکر می‌کنند.)

به طرف مقابل اجازه دهید تا زمانی برای درک گفته‌هایتان داشته باشد و سپس به اقدامات مشخصی اشاره کنید که به وی کمک خواهد کرد تا پیشرفت کند.

همچنین، زمانی که افراد کاری را به‌خوبی انجام داده‌اند، به آنها کمک کنید تا بفهمند چطور می‌توانند به این کار خوب تکیه کنند و آن را در زمینه‌های دیگر به کار گیرند.

 

منبع

Bel Pesce: پنج راه برای کشتن رویاهای شما

02:13

سوم، این خیلی ظریف ولی بسیار مهم هست. تصمیم بگیر که مستقر شوی، هنگامی که رشد تو تضمین شده است. بنابراین هنگامی که زندگیت خوب پیش می رود، باید یک تیم خوب جمع کنی، و بازدهی آنها را افزایش دهی، و همه چیز الان منظم هست– زمان مستقر شدن فرا رسیده. وقتی من اولین کتابم را منتشر کردم، خیلی خیلی زحمت کشیدم تا آن را در برزیل توزیع کنم. نتیجه اینکه، بیش از ۳ میلیون نسخه دانلود شد، و بیش از ۵۰۰ هزار نفر نسخه فیزیکی آن را خریدند. هنگامی که من جلد بعدی کتاب را نوشتم، دیگر برخی اثرات (کتاب قبلی) تضمین شده بود. حتی اگر من تلاش کمی می‌کردم، فروش خوب بود. اما خوب هرگز خوب نیست. هنگامی که در جهت قله می روی، نیاز داری که سخت‌تراز همیشه کار کنی و قله دیگری برای خودت پیدا کنی. شاید اگر من کمی تلاش کرده بودم، چند صدهزار نفر دیگر آن را می خواندند، این خوب بود. اما اگر من سخت‌تر از همیشه کار می کردم، می توانستم این عدد را به میلیون‌ها برسانم. به همین دلیل است که تصمیم گرفتم، با کتاب جدیدم به همه استان‌های برزیل بروم. من حتی می‌توانم قله بالاتری را از همین حالا ببینم. به هیچ وجه زمانِ استقرار نیست.

درکر سیبرز: اهداف خود را به خود اختصاص دهید

00:41

بسیارخوب، خبر بد این است که : شما باید دهنتون رو ببندید. به خاط آن حس خوبی که به شما دست می دهد. بعد از آن حس خوب، شما کمتر انگیزه انجام آن هدف را دارید تست های تکرارپذیر روانشناسی این نظریه رو تایید کرده وقتی که شما هدفتون رو به کسی اعلام می کنیدکمتر آن هدف به ثمر می نشیند. هر زمانی که شما یک هدفی رو دارید، چندین مرحله و کارهای مختلف نیاز داره تا انجام بشه. به منظور اینکه به ثمره انجام برسه به واقع؛ شما تا زمانی که آن کار و هدف انجام نشود نبايد راضي شويد. اما زمانی که هدفتون رو به کسانی بگویید وآنها آن هدف رو تشويق کنند، به عقيده روانشناسان پديده‌اي به نام وجود اجتماعي شكل مي‌گيره. این فکر نوعی ترفند برای ذهن می شود که احساس می کنه آن هدف انجام شده است. و به خاط آن رضایت ظاهری که شما کسب می کنید، کمتر انگیزه انجام دادن ميزان كار لازم را داريد. این فرایند در مقابل تجربيات و تفكرات معمول قرار مي گيره كه باید هدف هایمان رو به دوستانمان بگوییم. درسته؟ پس تفكر معمول به ما ميگه كه اين كار رو بكنيم.