دسته بندی: توسعه کسب و کار

نیازهای یک کار آفرین موفق در راه اندازی یک کسب و کار چیست ؟

چه چیزی باعث موفقیت کارآفرین‌ها می‌شود؟

مطمئنا داشتن مهارت‌های عالی در فناوری یا تخصص در حوزه‌های مهم در این موفقیت نقش دارد، اما اینها ویژگی‌های کارآفرینی نیستند.

ویژگی‌های اصلی کارآفرین‌ها، صفاتی مانند خلاقیت، توانایی پیش‌ِرو در مواجهه با مشکلات و مهارت‌های اجتماعی مورد نیاز برای ایجاد گروه‌های فوق‌العاده هستند.

اگر می‌خواهید کسب‌وکاری را شروع کنید، باید مهارت‌های خاصی را که زیربنای این ویژگی‌ها هستند، بیاموزید.

اگر عهده‌دار سِمتی هستید که در آن مسئول توسعه‌ی کسب‌وکار هستید یا از شما انتظار می‌رود که در کل «کارها را پیش ببرید»، توسعه‌ی مهارت‌های کارآفرینی اهمیت پیدا می‌کند.

در این مقاله نگاهی به مهارت‌های مورد نیازِ کارآفرینی موفق می‌اندازیم و منابع لازم برای توسعه‌ی ویژگی‌های مورد نیاز را برای رسیدن به موفقیت، بررسی می‌کنیم.

تعریف کارآفرینی

برخی کارشناسان، کارآفرینان را افرادی می‌دانند که حاضر به پذیرش خطراتی هستند که سایر افراد از آن دوری می‌کنند. سایرین آنها را افرادی می‌دانند که کسب‌وکارهای موفق را راه‌اندازی می‌کنند.

با توجه به تعریف اول، کارآفرینی لزوما به معنای شروع کسب‌وکاری شخصی نیست. بیشتر افرادی که برای خودشان کار نمی‌کنند هم در سازمان‌شان به عنوان کارآفرین شناخته می‌شوند.

صرف نظر از تعریفی که از «کارآفرین» دارید، یک موضوع قطعی وجود دارد و آن هم اینکه تبدیل شدن به کارآفرین موفق، آسان نیست.

پس چگونه شخصی از فرصتی بهره‌برداری موفقیت‌آمیز می‌کند، در حالی که شخص دیگری، به همان اندازه آگاه، قادر به انجام آن نیست؟

آیا کارآفرینان از ساختار ژنتیکی متفاوتی برخوردار هستند؟

یا با دیدگاه متفاوتی فعالیت می‌کنند که به نحوی تصمیم‌گیری‌هایشان را جهت می‌بخشد؟

اگر چه بسیاری از محققان این موضوع را مورد مطالعه قرار داده‌اند، اما هیچ پاسخ قطعی‌ای وجود ندارد. چیزی که می‌دانیم، این است که به نظر می‌رسد کارآفرینان موفق دارای صفات مشترکی هستند.

این صفات را به چهار دسته طبقه‌بندی کرده‌ایم:

  • ویژگی‌های شخصی
  • مهارت‌های بین فردی
  • مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقانه
  • مهارت‌های عملی

حال هر دسته را با جزئیات بیشتر مورد بررسی قرار می‌دهیم و برخی از پرسش‌های ضروری در مسیر تبدیل شدن بهکارآفرین موفق را مطرح می‌کنیم.

ویژگی‌های شخصی

ابتدا ویژگی‌ها، ارزش‌ها و باورهای شخصی‌تان را بررسی کنید. آیا از طرز فکر کارآفرینان موفق برخوردار هستید؟

  • خوش‌بینی: آیا متفکر خوش‌بینی هستید؟ خوش‌بینی واقعا یک دارایی است و در مراحل دشواری که بسیاری از کارآفرین‌ها در مسیر یافتن مدل کسب‌وکار مناسب خود با آنها مواجه می‌شوند، کمک‌تان می‌کند.
  • چشم‌انداز: آیا می‌توانید جاهایی را که نیاز به بهبود دارند، تشخیص دهید؟ آیا می‌توانید آن «تصویر بزرگ» را سریعا درک کنید و به دیگران هم توضیح دهید؟ آیا می‌توانید چشم‌انداز قانع‌کننده‌ای از آینده ایجاد کنید و بعد هم الهام‌بخش دیگران باشید تا با این چشم‌انداز مشارکت کنند؟
  • ابتکار عمل: آیا ابتکار عمل دارید و می‌توانید به طور غریزی شروع به حل مسئله یا اجرای پروژه‌های پیشرفت کسب‌وکار کنید؟
  • تمایل به کنترل: آیا از مسئول بودن و تصمیم‌گیری لذت می‌برید؟ آیا انگیزه‌ی مدیریت دیگران را دارید؟
  • انگیزه و پشتکار: آیا دارای خودانگیزش و انرژی بسیار هستید؟ و آیا آماده هستید که برای مدتی بسیار طولانی کار کنید تا به اهداف خود جامه‌ی عمل بپوشانید؟
  • تحمل ریسک: آیا وقتی حقایق غیرقطعی هستند، می‌توانید ریسک‌ها را بپذیرید و تصمیم بگیرید؟
  • انعطاف‌پذیری: آیا طوری انعطاف‌پذیر هستید که وقتی همه چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود، بتوانید تصمیم بگیرید؟ و آیا از اشتباهات و شکست‌هایتان کسب تجربه و رشد می‌کنید؟

مهارت‌های بین فردی

شما به عنوان کارآفرین موفق، باید همکاری نزدیکی با دیگران داشته باشید. این امر بسیار مهم است زیرا باید قادر به ایجاد روابط عالی با گروه، مشتریان، تأمین‌کنندگان، سهام‌داران، سرمایه‌گذاران و دیگر افراد باشید.

برخی افراد در این زمینه از دیگران بااستعدادتر هستند، اما خوشبختانه شما هم می‌توانید این مهارت‌ها را بیاموزید و تقویت‌شان کنید. انواع مهارت‌های بین فردی مورد نیاز شما عبارتند از:

  • مدیریت و انگیزه: آیا می‌توانید دیگران را هدایت کنید و به آنها انگیزه بدهید تا از شما پیروی و چشم‌اندازتان را دنبال کنند؟ آیا قادر به تفویض اختیار به سایرین هستید؟ شما به عنوان کارآفرین موفق باید به دیگران متکی باشید تا به موقعیتی فراتر از مراحل اولیه در کسب‌وکارتان دست یابید؛ هر چه باشد، کارهای بسیار زیادی بر عهده‌ی شماست!
  • مهارت‌های ارتباطی: آیا با همه‌ی انواع ارتباطات سازگار هستید؟ برای عرضه‌ی چشم‌انداز آینده‌تان به سرمایه‌گذاران، مشتریان بالقوه و اعضای گروه، باید بتوانید به خوبی ارتباط برقرار کنید.
  • گوش دادن: آیا به آنچه دیگران به شما می‌گویند گوش می‌دهید؟ توانایی شما در گوش دادن می‌تواند باعث تبدیل شدن یا نشدن‌تان به کارآفرین شود. اطمینان حاصل کنید که در گوش دادن فعالانه و گوش دادن هم‌دلانه مهارت دارید.
  • روابط شخصی: آیا شما دارای هوش هیجانی هستید؟ هر چقدر هوش هیجانی‌تان بالاتر باشد، کار با دیگران برای‌تان آسان‌تر خواهد بود. خبر خوب این است که می‌توانید هوش هیجانی‌تان را تقویت کنید!
  • مذاکره: آیا مذاکره‌کننده‌ی خوبی هستید؟ نه تنها باید در مورد قیمت‌های رقابتی مذاکره کنید، بلکه باید بتوانید اختلافات بین افراد را به شیوه‌ی مثبتی که برای هر دو طرف سودمند باشد، حل و فصل کنید.
  • اخلاق: آیا با افراد بر اساس احترام، اخلاق‌مداری، انصاف و صداقت برخورد می‌کنید؟ آیا می‌توانید به روش رهبری اخلاقیعمل کنید؟ در صورتی که با افراد، کارکنان، مشتریان و یا تامین‌کنندگان به صورت ناشایستی برخورد داشته باشید، ایجاد گروه خوشحال و متعهد دشوار خواهد شد.

مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقانه

شما به عنوان کارآفرین نیازمند مطرح ساختن ایده‌های جدید و ارائه‌ی تصمیمات خوب در مورد فرصت‌ها و پروژه‌های بالقوه هستید.

بسیاری از مردم تصور می‌کنند آدم یا خلاق به دنیا می‌آید، یا اینکه خلاقیت ندارد. اما خلاقیت مهارتی است که می‌توانید با صرف زمان و تلاش، آن را تقویت کنید.

  • تفکر خلاق: آیا می‌توانید وضعیت را از چشم‌اندازهای مختلف ببینید و ایده‌های درجه یکی مطرح کنید؟ (ابزارهای خلاقیتبسیاری وجود دارند که در تحقق این امر کمک‌تان خواهند کرد.)
  • حل مسئله: تا چه حد در ارائه‌ی راه‌حل‌های مناسب برای مسائلی که با آنها مواجه می‌شوید مهارت دارید؟ ابزارهایی مانندتجزیه و تحلیل علت و معلول، تکنیک ۵ چرا و CATWOE تنها برخی از ابزارهای حل مسئله هستند که باید با آنها آشنا باشید.
  • تشخیص فرصت‌ها: آیا می‌توانید در موقعیت‌های گوناگون، فرصت‌ها را تشخیص دهید؟ آیا می‌توانید وجود یک روند را تشخیص دهید؟ آیا می‌توانید طرحی ایجاد کنید تا از فرصت‌هایی که شناسایی کردید بهره ببرید؟

مهارت‌های عملی

به مهارت‌های عملی و دانش مورد نیاز برای تولید مؤثر کالا یا خدمات و مدیریت شرکت نیاز دارید.

  • تعیین هدف: آیا به طور منظم هدف تعیین می‌کنید، طرحی برای دستیابی به آنها تنظیم می‌کنید و سپس آن طرح را اجرا می‌نمایید؟
  • برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی: آیا استعداد، مهارت و توانایی لازم را برای رسیدن به اهداف‌تان دارید؟ آیا می‌توانید افراد را به صورت کارآمد و مؤثر برای دستیابی به این اهداف هماهنگ کنید؟ (در اینجا، مهارت‌های مؤثر مدیریت پروژه مهم هستند، زیرا مهارت‌های سازمانی پایه و اصلی هستند.) و آیا می‌دانید که چگونه طرح کسب‌ و کار منسجم و سنجیده، از جمله توسعه و یادگیری از طریق پیش‌بینی‌های مالی مناسب را گسترش دهید؟
  • تصمیم‌گیری: چقدر در تصمیم‌گیری مهارت دارید؟ آیا آنها را بر مبنای اطلاعات مرتبط و با سنجش عواقب احتمالی اتخاذ می‌کنید؟ و آیا به تصمیمات خود اطمینان دارید؟
  • در هنگام شروع یا راه‌اندازی کسب‌وکار، نیاز به دانش در حوزه‌های مختلف دارید.

برای مثال:

دانش عمومی کسب‌وکار:

آیا در مورد حوزه‌های اصلی عملیاتی کسب‌وکار (فروش، بازاریابی، امور مالی و عملیاتی) از دانش عمومی مناسبی برخوردار هستید و آیا می‌توانید با درجه‌ی مناسبی از صلاحیت در این زمینه‌ها فعالیت کنید یا دیگران را مدیریت نمایید؟

دانش کارآفرینی:

آیا می‌دانید کارآفرینان چگونه سرمایه‌ی خود را افزایش می‌دهند؟ و آیا از مقدار تجربه و کار سختی که برای یافتن مدل کسب‌وکار مؤثر لازم است، آگاه هستید.

دانش خاصِ محیط بازار:

آیا در مورد بازاری که می‌خواهید واردش شوید آگاهی دارید؟ و از فعالیت‌هایی که برای عرضه‌ی محصول یا خدمات‌تان به بازار باید انجام دهید آگاه هستید؟

دانش تخصصی کسب‌وکار:

آیا از فعالیت‌های مورد نیاز برای موفقیت این نوع کسب‌وکار آگاه هستید؟ و آیا ویژگی‌های کسب‌وکاری را که می‌خواهید راه‌اندازی کنید، می‌شناسید؟ (در اینجا غالبا فعالیتِ کوتاه‌مدت در کسب‌وکارهای مشابه مفید است)

می‌توانید از افرادی که در پروژه‌های مشابه به پروژه‌ای که در حال فکر کردن به آن هستید کار کرده‌اند هم بیاموزید یا یک منتور (راهنما) بیابید؛ شخص دیگری که قبل از شما این کار را انجام داده و مایل است راهنمایی‌تان کند.

 

توصیه:

اگر می‌خواهید با کار برای سازمانی دیگر اطلاعات بیشتری در مورد سرمایه‌گذاری خاصی کسب کنید، از شروط غیررقابتی در قرارداد استخدامی‌تان آگاه باشید. در برخی از حوزه‌های قضایی، این بندها می‌توانند بسیار محدودکننده باشند. مسلما نمی‌خواهید پروژه‌های آتی خود را با نقض حقوق کارآفرین یا سازمان دیگری به خطر بیندازید.

 

آیا راه‌اندازی کسب‌وکار برای شما مناسب است؟

با استفاده از این اطلاعات، مهارت‌های خود را در هر یک از این حوزه‌ها ارزیابی کنید. هر چقدر بیشتر برای ایجاد مهارت‌هایتان کوشش کنید، احتمالا موفق‌تر خواهید بود.

با این‌حال، بسیاری از صاحبان موفق کسب‌وکارها، با ریسک میانه‌ای ندارند و ناراحت‌شان می‌کند یا با همکاران و مشتریان‌شان سر ناسازگاری دارند و این در‌حالی است که افرادی با دانش کمتری نسبت به کسب‌وکار، به سادگی استعدادهایی را که برای موفقیت نیاز دارند، استخدام می‌کنند.

هرچند ممکن است که بدون برخی از این مهارت‌ها موفق شوید، اما هر چقدر فاقد این مهارت‌ها باشید، احتمال مواجهه با شکست بیشتر خواهد شد.

شاید هنگام تجزیه‌ و تحلیل‌تان احساس کنید که آماده‌ی سرمایه‌گذاری هستید. در مقابل شاید تصمیم بگیرید منتظر بمانید و مهارت‌هایتان را بیشتر توسعه دهید.

شاید حتی متوجه شوید که کارآفرینی کار شما نیست.

هر انتخابی که می‌کنید، مطمئن شوید که درست است، چرا که راه‌اندازیِ کسب‌وکار، از عهده‌ی همه بر نمی‌آید.

 

 

منبع

مزایا و معایب همکاری با کسب و کار های کوچک چیست ؟

آخرین باری که با مدیر عامل شرکت‌ در مورد عملکرد کسب‌وکارتان صحبت کردید، کِی بود؟

آخرین باری که صراحتا نظرتان را در مورد اهداف شرکت بیان کردید یا روز کاری خود را به جای انجام یک کار، صرف چند کار کردید کِی بود؟

اگر برای کسب‌وکاری کوچک کار می‌کنید، احتمالا پاسخ‌تان به هر سه پرسش بالا، عبارت «همین تازگی‌ها» است؛ اما اگر برای سازمان بزرگی کار می‌کنید، شاید هرگز نتوانید هیچ یک از این کارها را انجام دهید.

شکی وجود ندارد که محیط کسب‌وکارهای کوچک، با شرکت‌های بزرگ کاملا متفاوت است.

برخی افراد معتقدند که شرکت‌های کوچک‌تر، برای کار کردن هیجان‌انگیز هستند، در حالی که برخی دیگر ترجیح می‌دهند در سازمان باثبات‌تر و معتبرتری کار کنند.

در این مقاله، مزایا و معایب کار کردن برای کسب‌وکارهای کوچک را بررسی می‌کنیم.

البته ممکن است که هر شخص نگاه متفاوتی به این عوامل داشته باشد، یعنی شاید مزیتی که یک نفر عنوان می‌کند، در نظر دیگری، عیب محسوب شود.

اما اگر می‌خواهید در مورد اینکه آیا کار در شرکتی کوچک‌ برای‌تان مناسب است یا خیر، تصمیم‌گیری کنید، این مقاله را مطالعه نمایید.

مزایای همکاری با کسب‌وکارهای کوچک

شاید داستان‌هایی درباره‌ی جذابیت کار در استارت‌آپ‌های خلاقانه شنیده باشید، پوشیدن لباس‌های غیررسمی، سرگرمی‌های جالب و دکوراسیونی با طرح‌هایی عجیب برای دفتر کار، فقط تعدادی از مزیت‌های کار در این شرکت‌ها هستند!

البته همه‌ی کسب‌وکارهای کوچک شامل این موارد نمی‌شوند، اما حتی همین سازمان‌های کوچک نیز از مزیت‌های دیگری برخوردارند.

اینها تعدادی از مزیت‌های معمول هستند:

می‌توانید تأثیر بیشتری بگذارید.

کار در کسب‌وکارهای کوچک اغلب به معنای این است که شما واقعا توان ایجاد تغییر را دارید.

سلسله مراتب مدیریتی عموما بسیار کم‌رنگ است (یا اصلا وجود ندارد) و این یعنی افراد بیشتری به مدیر عامل دسترسی دارند.

اگر ایده‌ی خوبی داشته باشید، احتمالا کسی هست که به آن توجه کند و شاید هم بدون اینکه از فرآیندهای طولانی و ملال‌آور دریافت تأییدیه گذر کنید، برای پیاده‌سازی آن چراغ سبز دریافت کنید.

اگر دوست دارید که سرنوشت خودتان را در دست داشته باشید، احتمالا در سازمان‌های کوچک‌تر، فرصت بیشتری برای شکل دادن به آینده خواهید داشت.

تنوع بیشتری در کارتان وجود دارد.

در شرکت‌های کوچک، احتمالا نقش‌های متفاوتی خواهید داشت.

شاید رسما مسئولبازاریابی باشید، اما فرصت کمک به بخش خدمات مشتریان، تحقیقات یا حتی آموزش را نیز داشته باشید.

نکته‌ی جالب درباره‌ی انجام چندین شغل متفاوت، این است که مهارت‌های مختلف زیادی را در خودتان ایجاد و تقویت می‌کنید.

اگر از انجام وظایف مشابه روزمره کسل می‌شوید، کار در کسب‌وکارهای کوچک می‌تواند برای‌تان جالب باشد.

اگر هم روزی تصمیم گرفتید که به شرکت‌های بزرگتر بروید می‌توانید برای سمت‌های مختلفی درخواست کار بدهید.

می‌توانید مؤثرتر کار کنید.

کسب‌وکارهای کوچک‌ معمولا بسیار کارآمدتر هستند، به‌ویژه از نظر زمان تصمیم‌گیری.

برای نمونه، اگر در حال حاضر برای سازمان بزرگی کار می‌کنید، چقدر طول می‌کشد تا برای حضور در کنفرانسی صنعتی مجوز بگیرید؟

اول باید از رئیس‌تان بپرسید، او هم باید از رئیسش که مسئول بودجه است بپرسد و بعد هم با منابع انسانی مشورت کند. ممکن است چند هفته طول بکشد تا جوابی بگیرید.

در شرکت‌های کوچک‌تر، خیلی ساده از صاحب شرکت می‌پرسید و او هم احتمالا بلافاصله جواب خواهد داد.

معمولا بروکراسی در این شرکت‌ها یا وجود ندارد یا بسیار کم‌رنگ است.

این امر می‌تواند تغییر جالبی برای خیلی‌ از افراد محسوب شود، چون به این معناست که به جای آنکه وقت خود را صرف کاغذبازی کنید، می‌توانید به انجام وظایف ارزش‌آفرین بپردازید.

جو صمیمی‌تر و راحت‌تر است.

کسب‌وکارهای کوچک اغلب محیط غیررسمی‌تری دارند.

گروه کوچک‌تر است و همه در موفقیت شرکت نقش دارند و همین مسئله می‌تواند منجر به حس وفاداری و غرور شود.

شرکت‌های کوچک‌تر می‌توانند امکان ایجاد تعادل بین کار و زندگی به شما ارائه دهند.

وقتی مجبورید تا یک روز را برای نگهداری از کودک مریض‌تان مرخصی بگیرید، این شرکت‌ها انعطاف‌پذیرتر عمل می‌کنند، یا نسبت به ایده‌هایی هم‌چون ساعت کاری انعطاف‌پذیر و حتی دورکاری با دید بازتری نگاه می‌کنند.

معایب همکاری با کسب‌وکارهای کوچک

اگرچه کسب‌وکارهای کوچک می‌توانند جذاب باشند، اما دلایلی وجود دارد که باعث می‌شود این کسب‌وکارها برای همه مناسب نباشند.

ممکن است حقوق و مزایای کمتری داشته باشید.

شرکت‌های کوچک اغلب نمی‌توانند مانند شرکت‌های بزرگ‌تر حقوق و مزایا بدهند. بنابراین احتمالا درآمد پایین‌تر، مرخصی کمتر و بیمه‌‌ای با پوشش کمتر خواهید داشت.

ممکن است زیرساخت قوی وجود نداشته باشد. اگر برای کسب‌وکار کوچکی کار کنید، ممکن است اکثر زیرساخت‌هایی که معمولا در شرکت‌های بزرگ یافت می‌شوند، وجود نداشته باشند.

برای مثال، زمانی که مشتریان احتمالی فهرست منابع طرح پیشنهادی شما را بخواهند، چه می‌شود اگر شرکت‌تان چنین چیزی نداشته باشد؟

یا چه می‌شود اگر به شدت به نرم‌افزار جدیدی نیاز داشته باشید و اعتبار کافی در حساب شرکت وجود نداشته باشد؟

این مسائل می‌توانند کاری که می‌خواهید انجام دهید را به تأخیر انداخته یا حتی متوقف کنند.

تغییرات ممکن است به صورت مستمر رخ دهند.

کسب‌وکارهای کوچک همیشه کوچک نمی‌مانند؛ بسیاری از آنها به دنبال رشد هستند. برای شاد بودن در این محیط، باید با تغییرات کنار بیایید.

مسئولیت‌های شغلی، بازار هدف، همکاران، دفتر کار و حتی خود شرکت‌ ممکن است دستخوش این تغییرات شوند و شاید حتی بیش از یک بار تغییر کنند.

اگر تنظیم مجدد افکار و انتظارات برای‌تان سخت است، پس شرکت‌های بزرگ‌تر برای شما بهتر هستند.

اگر واقعا از کار با تعداد محدودی از افراد لذت می‌برید و البته کسب‌وکار کوچک‌تان استراتژی رشد تهاجمی دارد، ممکن است خیلی زود خودتان را در سازمان متفاوتی ببینید.

برای مطالعه‌ی بیشتر در مورد تغییرات استراتژیک و مدیریتی که در هنگام رشد سازمان با آنها مواجه می‌شوید، منحنی گرینر را مطالعه کنید.

کسب تخصص ممکن است سخت باشد.

اینکه در کسب‌وکارهای کوچک می‌توانید چندین کار مختلف را انجام دهید، هم می‌تواند مثبت باشد و هم منفی.

اگر ترجیح می‌دهید که مهارت‌هایتان را با چشم‌انداز کسب تخصص در حوزه‌ی فعالیت خودتان، در یک بازار گوشه‌ (بازار کوچکتر اما با پتانسیل بالا) متمرکز کنید، شرکت کوچک‌تر جای چندان مناسبی برای‌ شما نخواهد بود.

دسترسی به آموزش و توسعه کمتر خواهد بود.

شرکت‌های کوچک دسترسی کمتری به سمینارها و کارگاه‌های بهبود شغلی دارند.

شرکت‌های بزرگ‌تر اغلب مشاوران و سخنران‌هایی را برای آموزش و تقویت کارمندان‌شان دعوت می‌کنند، اما شاید این کار برای کسب‌وکارهای کوچک‌تر مقدور نباشد.

 

منبع

مزایا و معایب رئیس خود بودن چیست ؟

تا به حال تصور راه‌اندازی کسب‌وکاری برای خودتان به ذهن‌تان خطور کرده است؟ شاید پیش از این مسیر را آغاز کرده باشید.

حقیقت این است که تقریبا همه‌ی آدم‌ها در مرحله‌ای از زندگی حرفه‌ای‌ خود، به رئیس خود بودن می‌اندیشد، اما برای موفقیت در این مسیر واقعا چه باید کرد؟

و آیا واقعا این همان مسیری است که می‌خواهید برگزینید؟

ایده‌ی خوداشتغالی، فرصت‌های هیجان‌انگیزی مانند کنترل بهتر وقت و درآمد بسیار بالاتر را به دنبال دارد.

احتمالا اینها دو انگیزه‌ی اصلی برای افرادی هستند که تغییر از استخدام، به خوداشتغالی را مد نظر قرار می‌دهند.

اما خوداشتغالی هم چالش‌های قابل توجهی دارد: مشتریان یا ارباب‌رجوع‌های خود را از کجا پیدا می‌کنید؟

آیا می‌توانید مدیریت کسب‌وکار را هم‌زمان با ارائه‌ی خدمات به مشتریان‌تان کنترل کنید؟

چگونه می‌توانید بدون وجود شبکه‌ای حمایتی از همکاران در اطراف‌تان، از عهده‌ی این کار بربیایید؟

اگر جداً به خوداشتغالی فکر می‌کنید، ابتدا بنشینید و در مورد تصمیم خود فکر کنید. باید بازارتان را درست مورد بررسی قرار دهید و طرح عملیاتیِ دقیقی را از پایه تنظیم کنید.

شاید بخواهید قبل از تصمیم‌گیری، حوزه‌ی موردنظر را بررسی کنید و سپس در مسیری که به سمت اهداف‌تان برنامه‌ریزی کرده‌اید، گام بردارید.

تصمیم‌هایتان را به چالش بکشید

دلایل اصلی این تصمیم‌ چه چیزهایی هستند؟

  • در مورد ایده‌ی محصول یا خدمت جدید فکرهایی دارید و مطمئن هستید که هم‌چون طوفانی بازار را در بر خواهد گرفت.
  • شاید فعالیت موردعلاقه‌تان در اوقات فراغت به ایده‌ی خوبی برای کسب‌وکار تبدیل شود.
  • مهارت‌هایی خاص، دانش فنی و ارتباطاتی در حوزه‌ی فعلی فعالیت‌تان کسب کرده‌اید که اگر این راه را ادامه دهید، ترکیب برنده‌ای خواهد ساخت.
  • این صنعت پتانسیل‌های دست‌نخورده‌ای دارد که می‌توانید با توجه به استعدادهای خاص خود از آنها بهره‌برداری کنید.
  • از مسیری که تاکنون شغل‌تان بر اساس آن شکل گرفته، راضی نیستید.

این دلایل هر چه باشند، اطمینان حاصل کنید که به خاطر دلایل مثبت و نه دلایل منفی، تغییر ایجاد می‌کنید.

هر چه باشد، مرغ همسایه غاز است و باید مطمئن شوید که این تنها راه «فرار» از شرایطی که در حقیقت باید با آن کنار بیایید، نیست.

برخی فرضیات مشترک را به چالش بکشید

وقتی تصمیم می‌گیرید که از شغل اداری منظم، به خوداشتغالی تمام وقت تغییر وضعیت دهید، شاید از واقعیت‌های موجود چشم‌پوشی کنید.

در اینجا دیدگاه‌هایی در مورد وضعیت خوداشتغالی ارائه می‌کنیم که شاید در مسیر جدیّت و اشتیاق شما به این تغییر، نادیده گرفته شده باشند.

من به هیچ‌کس جز خودم، پاسخ‌گو نیستم.

وقتی کسب‌وکار خودتان را راه می‌اندازید، نه به مقامات دولتی، بلکه به آدم‌های زیادی، مثل مشتریان، تأمین‌کنندگان، کارکنان و سایر ذی‌نفعان پاسخ‌گو هستید.

به‌عنوان صاحب کسب‌وکار، مسئولیت‌های بسیار بیشتری دارید که باید به بهترین نحو انجام دهید و با فشار‌هایی که برای راضی نگه داشتن همه‌ی افرادی که در موفقیت کسب‌وکارتان از اهمیت برخوردارند نیز مواجه هستید.

کنترل بیشتری روی وقت خود دارم.

خیلی از افرادی که در خانه کار می‌کنند یا استارت‌آپ دارند، متوجه می‌شوند که در مقایسه با همتایان اداری‌شان، ساعات بسیار طولانی‌تری باید کار کنند.

اگر شما به‌عنوان صاحب کسب‌وکار این کار را انجام ندهید، هیچ‌کسی آن را انجام نخواهد داد.

وقت‌ شما تماما صرف مسائل جزئی و عمده‌ای می‌شود که نیاز به توجه دارند، مثل ارسال و پاسخ به ایمیل‌ها، توجه به مدیریت و سایر موارد. پس برای کاری بسیار سخت آماده باشید!

مدیریت کسب‌وکار خودم، از کار برای سازمان‌ها آسان‌تر است.

برای مدیریت کسب‌وکار خود، باید فردی چند وجهی باشید که از تمامی مهارت‌ها و استعدادهای لازم برای موفقیت در کسب‌وکار برخوردار است.

معمولا کار در یک سازمان یعنی فقط مسئول یکی از فعالیت‌ها هستید، مثل فروش، بازاریابی، حساب‌رسی یا تولید. اما وقتی به خودتان متکی هستید، باید کل صحنه را تا کوچک‌ترین جزئیاتش مدیریت کنید (حداقل تا زمانی که کسب‌وکار پا می‌گیرد).

آگاهی از آنچه برای موفقیت لازم است

ویژگی‌ها و عوامل شخصی مهم و خاصی وجود دارند که به عنوان صاحب کسب‌وکار، باید از آنها برخوردار باشید.

  • منظم و باانگیزه باشید: شما سکان را در دست دارید و کِشتی بدون شما حرکت نخواهد کرد.اگر به تنهایی کار می‌کنید، بدون داشتن نظم و انگیزه، بی‌هدف به این‌سو و آن‌سو خواهید رفت. اگر کارکنانی دارید، آنها کوچک‌ترین حرکات شما را زیر نظر خواهند داشت. آنها به احتمال زیاد توسط رهبری که دارای نظم شخصی و الهام‌بخش باشد برانگیخته می‌شوند، نه فردی که راه‌های میانبر را برمی‌گزیند و انرژی ندارد.

 

توصیه:

وقتی رئیس خودتان هستید، هر ۳ تا ۶ ماه، خودتان عملکردتان را مورد ارزیابی قرار دهید.

 

  • هشیار باشید: باید همه چیز را درباره‌ی کسب‌وکار خود، اعم از محصولات و کاربردهایشان، گردانندگان بازار و واقعیت‌های این کسب‌وکار در هر مرحله از مسیر بدانید. وقتی این اطلاعات را داشته باشید، می‌توانید تصمیمات خود را بر مبنای آمار و ارقام قرار دهید. اما وقتی نداشته باشید، باید به غرایزتان در مورد شیوه‌ی کسب‌وکار و صنعت اعتماد کنید. باید در سنجیدن و ربودن فرصت‌های موجود هم تیزبین و چابک باشید.
  • خلاق باشید: تقاضای محصولات و خدمات، و روش انجام کسب‌وکار، همه به طور مداوم و در نتیجه‌ی عوامل مختلف، در حال تغییر هستند. به عنوان صاحب شرکت، باید نسبت به این تغییرات آگاه و حساس باشید و توانایی پیش‌بینی روند و یافتن راه‌های خلاقانه را برای پیشی گرفتن در رقابت، در خودتان تقویت کنید.
  • سازمان‌یافته باشید: این یک ویژگی کلیدی‌ است که هر مدیر کسب‌وکار باید آن را داشته باشد. برنامه‌ریزی کنید، کارتان را سازمان‌دهی کنید و زمان خود را به خوبی مدیریت کنید. سازمان‌دهی باعث می‌شود تا کنترل خود را در دست بگیرید و نسبت به فرصت‌های جدید پیشِ‌رو نیز آگاه شوید.
  • توانایی متقاعد کردن افراد را در خود پرورش دهید: بیشتر ما هر مسیر شغلی‌ را که انتخاب کنیم، بیشتر ساعات بیداری خود را صرف متقاعد کردن افراد برای انجام آنچه ما می‌خواهیم یا مشاهده‌ی چیزها از دیدگاه خودمان می‌کنیم.

 

به عنوان صاحب کسب‌وکار، قدرت متقاعدسازی‌تان بسیار مهم است. شما باید:

  1. کارکنان‌تان را متقاعد کنید که در استراتژی کسب‌وکار، نظم و انضباط اداری و سیستم‌هایی که می‌خواهید اتخاذ کنید، نیمه‌ی پر لیوان را ببینند.
  2. مشتریان‌تان را متقاعد کنید که مزایای استفاده از محصولات یا خدمات شما را در نظر بگیرند.
  3. تامین‌کنندگان را متقاعد کنید که در همکاری با شما، سود قابل توجهی کسب می‌کنند.
  4. بانکداران را متقاعد کنید که طرح پیشنهادی شما دقیق است و شما اعتبار لازم را دارا هستید.
  5.  خانواده‌ی خود را متقاعد کنید که تغییر پیشنهادی، در بلندمدت به نفع همه خواهد بود.
  • ریسک کنید: بدیهی است که وقتی کار فعلی‌تان را رها کنید، این ریسک وجود دارد که در زمان نیاز به شغل سابق، دیگر نتوانید آن را به دست آورید. بنابراین شما در معرض خطر از دست دادن سرمایه‌ای که در موقعیت جدیدتان سرمایه‌گذاری می‌کنید نیز هستید. باید در مورد توانایی خود در پذیرش ریسک خوداشتغالی مطمئن باشید.
  • اعتبار ایجاد کنید: به عنوان صاحب شرکت، ابتدا باید قوانین پایه‌ای برای شیوه‌های کاریِ اخلاقی که می‌خواهید پیش بگیرید، تعیین کنید. تعیین استانداردهایی برای کیفیت و انسجام و اعتبار از عناصر اساسی موفقیت هستند.

برای شروع آماده شوید

وقتی مزایا و معایب ورود به کسب‌وکار را برای خودتان سنجیدید و تصمیم گرفتید که وارد عمل شوید، برخی از گام‌های مهمی که بعد از آن باید بردارید عبارت‌اند از:

  • به‌ دست آوردن درک روشنی از بازار و رقابت. به کمک ماتریس SWOT تجزیه و تحلیل SWOT را انجام دهید و کاملا مطمئن شوید که یک پیشنهاد فروش منحصر به فرد، شفاف مشخص و کاربردی دارید.
  • دانشی عمیق در مورد محصولات یا خدماتی که ارائه می‌دهید کسب کنید و روی ساختار قیمتی مناسب کار کنید.
  • طرح کسب‌ و کار خوبی بنویسید.
  • تعهدات قانونی را که شرکت‌تان ملزم به انجام آنهاست، درک کنید.
  • مبلغ سرمایه‌گذاری مورد نیاز را برآورد و شناسایی کنید و به آنها نزدیک شوید.
  • کارکنان مورد نیاز را برای کمک در سرمایه‌گذاری و شروع خوب، شناسایی و جذب کنید.
  • سطح تخصص و مهارت‌هایی را که شما و دیگران در این کسب‌وکار از آن برخوردار هستید، ارزیابی کرده و نیاز به هرگونه آموزش را برای به‌روزرسانی سطوح مهارت‌ها، بررسی کنید.
  • فضای دفتر یا کارخانه‌ی مورد نیاز برای انجام کسب‌وکار را اجاره کنید.
  • برنامه‌ریزی کنید، برنامه‌ریزی کنید، برنامه‌ریزی کنید و هر گام خود را به سوی هدف کسب‌وکارتان، با اطمینان بردارید.

 

منبع